خرقه پشمینه
منوی وبلاگ

به نام حضرت دوست
يكي از خطرناكترين انحرافات در امت اسلامي صوفي گري است.
اين وبلاگ به صورت تخصصي اين مساله را پي گيري مي كند.نويسنده اين وبلاگ با اكثر فرقه هاي صوفي از نزديك آشناست.
در آرشيو مطالب وبلاگ بيشتر سوالات شما در اين زمينه پاسخ داده شده است
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
ولایت از دیدگاه صوفیه
حافظ وتصوف
تصوف از ديدگاه اهل بيت2
تصوف از ديدگاه اهل بيت1
اجازه قطبیت
فیلمهای جدید
نگاهی به ولایت در تصوف
مقام قطب صوفیان
امام خمینی ونقد حلاج
سلسله دروغین
تمام پیوندها
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
پیوندها
فرقه اهل حق و آئین یاری
حکایت دراویش بروجردی
عرفان واقعي چيست
باز مانده تنها
صوفیان رند
با صوفیان ناصاف
سير بي سلوک
غريب رضا
اهل حق
مولوي پژوهي
گناباد110
قالب بلگفا
طراح قالب

فرقه نعمت اللهی در ایران (قسمت هفتم) ادامه گنابادیه
مشکل دیگری که هست سنی بودن سر سلسله های این فرقه است.
لذا آمده اند به دو طریق این مشکل را توجیه کنند
۱-مدعي شدند آنها در تمام طول عمر تقيه مي كرده اند![]()
۲-گفتند اول سني بوده اند وبعدها شيعه شده اند![]()
فرقه ای مثل گنابادیه آمده و نسبت به برخی از افراد مثل حسن بصری و برخی دیگر از سران تصوف خود را بی قید نشان دادن و سعی کردند در سلاسل اسمی از حسن بصری نیاورند تا حد اقل كمي از اين مشكل بكاهند
عمده ترین توجیه برای شیعه نشان دادن آنها تقیه کردن آنهاست .
فصلنامه عرفان ایران که ارگان رسمی نعمت اللهی گنابادی است که به سرپرستی صوفی اروپا نشین مصطفی آزمایش در شماره 3 ص 108 نوشته است که :
صوفیه در زمان امامان بزرگوار شاگردی و تقیه به شیوه ائمه معصومین را داشتند .
در جایی دیکر برای رفع این شبهه می نویسند :
چندان در بند اظهار تشیع معنوی خود نبودند و به اقتضای مولد (محل تولد) و اجتماع محل رشد خود با لطبع به یکی از مذاهب فقهی اهل سنت عمل کرده اند عرفان ایران ش 10 ص 83
حتی اینها برای حل این مشکل تعریف جدیدی از شیعه وسنی ارائه داده اند
.دكتر مصطفي آزمايش از بزرگان فرقه گنابادي در اروپا مي گويد:
سني كسي است كه پيرو رسول خدا بوده واز دو زياده روي بر كنار باشد.نه دشمن علي واولاد او باشد ونه دشمن خلفاي راشدين(ابابكر.عمر وعثمان).به اين ترتيب كسي كه از خلفاي راشدين بدگويي كند رافضي است وكسي كه با علي (ع)مخالفت كند خارجي است.كسي كه به خلفاي راشديين وبه آل رسول الله احترام گذارد وحرمت آنان را مراعات نمايد وسنت رسول خدارا نيز پاسدار باشد سني محسوب مي شود.وبه اين اعتبار است كه بسياري از بزرگان تصوف وعرفان مانند سنايي.مولانا.عطار وشاه نعمت الله ولي خود را سني خوانده اند.(مجموعه مقالات درباره شاه نعمت الله ولي ص 49)
دكتر نورعلي تابنده قطب اين فرقه در كمال تعجب ميگويد:خلافت حق علي نبود.حق ملت بودووظيفه علي.يعني ما مسلمين حق داشتييم كه بعد از پيغمبر به عنوان جانشين او خليفه اي مثل علي داشته باشييم.(مجموعه مقالات درباره شاه نعمت الله ولي ص 15)
او بازیرکی تمام خلافت راحق مردم می داند ومی خواهد بگوید خود مردم نخواستند این حق را به علی علیه السلام بدهند ووظیفه از دوش ایشان ساقط شد.او نمی گوید اینها خلافت را غصب کردند
خواجه عبدا... انصاری می گوید :
از میان دو هزار صوفی که شناخته ام تنها دو نفر از آنها مذهب رافضی داشتند کتاب تصوف و تشیع ص 113
نویسندگانی از خود صوفیه هم مثل اسد ا... خاوری و دکتر نصر سعی در اعتراف به این نکته دارند که تصوف سابقه سنی گری دارد و با دادن لقب شیخ شهید به نجم الدین کبری سعی کردنداو را شیعه جلوه دهند که این ادعا فاقد مدرک است .
دکتر تابنده می گوید:: هر کس امامت حضرت علی علیه السلام را قبول داشته باشد از نظر ما شیعه محسوب می شود و اگر رد کند سنی محسوب می شود
( ولی نمی گوید امام چندم قبول داشته باشد و نمی گوید شیعه دوازده امامی)
این جنید که به ادعای همه علمای سنی از اهل سنت است از طرف امام قطب می شود ؟؟
و هیچ کس جز صفی علیشاه در صد ساله اخیر ادعای شیعه بودن جنید را نکرده!
اميدوارم حداقل نسل جديد صوفيه با مطالعه بيشتر به سابقه اصلي تصوف ومشكلات آن پي ببرند
به هر حال ادعاي ولايت بر مردم از طرف اهل بيت براي كسانيكه اهل بيت را قبول نداشته اندو همه سني مذهب بوده اند بسيار عجيب است
يا حق
نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 13:14 | لینک ثابت |
چرا نظرات مثل سابق آزاد نيست؟
نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 8:9 | لینک ثابت |
فرقه نعمت اللهی در ایران (قسمت ششم) ادامه گنابادیه
با سلام
چون مطالب به صورت سلسله وار ایت ممکن است برخی مطالب قبلا تکرار شده باشد ولی چون برخی از دوستان سیری از مباحث را دنبال میکنند لذا این مطالب به صورت کامل در وبلاگ نوشته می شود:
بررسی سلسله سند فرقه گنابادیه
صوفیها معتقدند که هر صوفی باید بتواند از عهده اثبات سلسله بر آید یعنی سلسله خود را بدون انقطاع به امام ائمه برساند
چون مدعی هستند که قطبیت ادامه امامت ویا حداقل نیابت خاص است
شیخ هبة الله جذبی شیخ فرقه گنابادی که تئورسین اینهاست در کتاب باب ولایت ص 291 می آورد :
مجازین در زمان غیبت باید دارای نص اجازه سلسل باشند که به امام منتهی گردد.
صفی علی شاه می گوید :
مرشد طریقت باید از عهده اثبات سلسله بر آید که یدا به ید می رسد تا به امام
کتاب مقدمه دیوان صفی ص 16
نور علی تابنده قطب فعلی گنابادیه :
اگر کسی اجازه اش یدا به ید به امام برسد رهبری و ارشاد او شرعی و قانونی است والا رشته اش قطع شده است
فصلنامه عرفان ایران شماره 7
این سلسله تا سلطان محمد گنابادی و تا طاووس العرفا فقط مال گنابادیه است و از آنجا بالاتر در نعمت اللهی مشترک است البته تنها فرقه ای که خانوادگی وارثی است فرقه گنابادیه است، بجز نور علی تابنده که عموی حاج علی تابنده است .بقیه اقطاب پدر وپسر بوده اند
گنابادیها سلسله اقطاب خود را که سلاسل می گویند را اینگونه معرفی نموده اند
حضرت امام علي بن موسي رضا(ع)
شيخ ا لمشايخ معروف كرخي(مجهول)
شيخ المشايخ سري سقطي(سنی)
قطب اول : شيخ جنيد بغدادي(سنی)
قطب دوم : ابو علي رودباري(سنی)
قطب سوم : ابو علي كاتب(سنی)
قطب چهارم: ابو عمران ا لمغربي(سنی)
قطب پنجم: ابو القاسم گوركاني(سنی)
قطب ششم: ابوبكر طوسي نساج(سنی)
قطب هفتم : احمد غزالي(سنی)
قطب هشتم : ابو الفضل بغدادي(سنی)
قطب نهم : ابو البركات(سنی)
قطب دهم: ابو مسعود اند لسي(سنی)
قطب يازدهم : ابو مدين(سنی)
قطب دوازدهم : ابو الفتوح(سنی)
قطب سيزدهم : كمال الدين كوفي(سنی)
قطب چهاردهم : صالح بربري(سنی)
قطب پانزدهم: عبدالله يافعي(سنی)
قطب شانزدهم: نعمت الله ولي
قطب هفدهم : برهان الدين خليل الله
قطب هجدهم : حبيب الدين محب الله اول
قطب نوزدهم: كمال الدين عطيةالله اول
قطب بيستم: مير شاه برهان الدين خليل الدين دوم
قطب بيست يكم : مير شاه شمس الدين محمداول
قطب بيست دوم : مير شاه حبيب الدين محب الله دوم
قطب بيست سوم : مير شاه شمس الدين محمد دوم
قطب بيست چهارم : مير شاه كما الدين عطيةالله دوم
قطب بيست پنجم: مير شاه شمس الدين سوم
قطب بيست ششم: محمود دكني
قطب بيست هفتم: شمس الدین دکن
قطب بيست هشتم: رضا عليشاه دكني
قطب بيست نهم: حسينعليشاه اصفهاني
قطب سي ام: مجذوب عليشاه همداني
قطب سي و يكم: میرزا زین العابدین شیروانی مستعليشاه
قطب سي ودوم: رحمت عليشاه شيرازي
قطب سي و سوم: سعادت عليشاه اصفهاني
قطب سي و چهارم: سلطانمحمد(سلطانعلیشاه) گنابادي
قطب سي و پنجم: ملا علي نورعليشاه ثاني
قطب سي و هفتم: محمد حسن صالح عليشاه
قطب سي و هشتم : سلطان حسين تابنده رضا عليشاه
قطب سي ونهم: علي محبوبعليشاه
قطب چهلم: دكتر نور علي تابنده مجذوبعليشاه
از سری سقطی تا یافعی همه اقطابشان سنی هستند
علاوه بر مشکل معروف کرخی که قبلا اثبات کردییم که اصلا معروف نامی که اینها مدعی هستند وجود خارجی ندارداشکال دیگر بر سلسله سند اینها اینست که اگر جنید بغدادی قطب شده است پس امام زمان عج چکاره هستند.
مگر می شو2 قطب در یک زمان باشند
سلطان حسین تابنده گنابادی در چاپ 84 نابغه علم و عرفان ص می گوید:
شیخ جنید از طرف امام حسن عسکری (ع) مجاز در دعوت بود و در زمان امام زمان آن سمت را داشت ولی بیعت و تربیت او توسط شیخ سری سقطی بود .
ملا علی گنابادی می گوید :
جنید پس از رحلت امام عسکری و غیبت حیات داشت لهذا قطب ظاهر گشت و وکلای اربعه خلافت نداشتند بلکه سفارت بود و دستگیری نمی کردند . صالحیه ص 348
(اینجا به زعم ملا علی اولین قطب جنید است ) حال سوال این است که حکم ولایت او کجاست ؟ در حالیکه قطب بعدی را قطب قبلی دعوت می کند. امام مگر ظهور وغیبتش فرق می کند
اگر جنید قطب است پس امام چه کاره است؟
اینها اینهمه داستان بافته اند وسعی کرده اند سلسله خود را به امام رضا علیه السلام برسانند اما اشکالات بسیار فراوان است که اگر خواننده ای بدون تعصب فرقه ای مطالعه نماید تصدیق خواهد کرد
ادامه دارد..........................
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 19:10 | لینک ثابت |
فرقه نعمت اللهی در ایران (قسمت پنجم) ادامه گنابادیه
اقطاب بعد از ملا سلطان :
عده اي از مردم بيدخت خدمت مرحوم آخوند خراساني مرجع تقلید وقت شیعیان وصاحب کتاب کفایه الاصول رسيده و عقايد ملاسلطان را به ايشان باز گو نمودند كه مرحوم آخوند فتواي ارتداد نامبرده را صادر نمودند.در سال 1327 قمری به سفارش ملا حاج ابو تراب که از متدنیان بیدخت بود سه نفر به نامهای عبد ا... ، عبد الکریم ملا سلطان را خفه کردند( کتاب در خانقاه بيدخت چه مي گذرد) .
تصویر ملا سلطان موسس فرقه گنابادی

بعد از ملا سلطان نور علی شاه ثانی پسر ملا سلطان قطب شد وی اوایل با اعتقادات پدرش مخالف بود.واز بیدخت فرار نمود.بعدها ملاسلطان توسطرحمتعلیشاه حائری از مریدانش توانست اورا از عراق پیدا نماید وبازگرداند.
وعجیب است همین مخالف بعدها قطب میشود ...
بعد از 10 سال او را نیز در ری کشتند .
تصویر نورعلیشاه پسر ملاسلطان

بعد از نورعلیشاه صالحعلیشاه وبعد از وی به ترتیب سلطانحسین تابنده (رضا علیشاه)،علی تابنده (محبوبعلیشاه)ونورعلی تابنده( مجذوبعلیشاه) قطب شدند
صالحعلیشاه

گنابادیه در دوره قاجار توسط حمایت های بی دریغ تیمور تاش و در زمان شاه پهلوی توسط نصیری رئیس ساواک
رشد کرد.کتابهای ملا سلطان را سرتیپ پرورش تجدید چاپ می کرد و سلطان حسین هم بشدت وابسته شاه بود و در راهپیمایی ها در حمایت از شاه شرکت می نمود
نورعلی تابنده قطب فعلی

نور علی تابنده کیست:
صوفیها معتقدند که قطب یک فرقه باید مراحل تصوف را پله پله بگذراند تا به مقام قطبیت برسد.
اما میبینییم برخی از اینها همچون نورعلی تابنده یکشبه قطب میشود وهمین مراحل را نیز سپری نمیکند.
نورعلی تابنده برادر سلطانحسین تابنده بود وچون از همفکران مصدق بود ودر مبارزه علیه شاه فعال بودطرد چون خانواده تابنده و (جريان تصوف ) پيوند تنگاتنگي با در بار محمد رضا پهلوي به طور اينكه يك سفر كه شاه از اين مسير (گناباد) عبور مي كند براي رفتن به بيرجند به دعوت آقاي عَلم شب را در منزل آقاي تابنده(سلطانحسین) بيتوته مي كند يعني روابط بسيار تنگاتنگ است يا شما مي بنيد يكي از متنفذين جدي دربار آقاي منوچهر اقبال رئيس شركت ملي نفت منصوب به شخص شاه بوده (گرايش به تصوّف هم داشته) و قدرتش از وزرا هم بيشتر بود. ايشان دو دوختر دارد يكي را يه خانواده تابنده مي دهد و يكي را به خانواده شاه يعني خانواده رژيم شاه با خانواده تابنده عجين شده است.
به همین دلیل خانواده تابنده نورعلی را طرد میکند ووی سالیان سال به بیدخت نمیرود اين روند سپري مي شود تا پايان دهه 40 و 50 همچنان نور علي مترود خانواده است و مورد بي مهري خانواده تابنده قرار مي گيرد بعد از پيروزي انقلاب هم اين روند استمرار دارد ولي بنا نوع گرايشاتي كه به جريان ليبراليسم دارد آقاي نور علي تابنده تحت تأثير تفكرات ليبراليسم قرار دارد با نظام جمهوري اسلامي سر ستيز پيدا مي كند و در تعارض هايي قرار مي گيرد مثل همان اقليت نهضت آزادي كه آن ها بنا به گرايش هاي ليبراليسمي كه دارند تحت تاثير همان گرايش ها با نظام جمهوري اسلامي هم در تعارض قرار مي گيرد اين تعارض ادامه دارد و استمرار پيدا مي كند تا اينكه ايشان در اوايل دهه 70 يك بار دستگير مي شود به اتفاق بعضي از سران نهضت آزادي و مدت كوتاهي هم در زندان به سر مي برد.
بعد از آزادي هم چنان نه آشتي با خانواده تابنده دارد نه گرايشي به تصوف دارد از قضاي اتفاق ما ميبينيم كه رضا عليشاه فوت مي شود قطبيت به برادرش منتقل نمي شود بلكه به پسرش منتقل مي شود به علي تابنده ملقب به محبوب عليشاه و در اين مقطع در اواسط دهه 70 كه محبوب عليشاه به طرز مشکوکی فوت مي كند از قضاي اتفاق قطبيت به آقاي نور علي تابنده مي رسد اين وضعيت چند حالت را پيش مي آورد كه كسي كه حداقل تا آن مقطع يك ربع قرن با خانواده تصوف ارتباط نداشته با آن ها سر ستيز داشته آن ها را اصلاًبه رسميت نمي شناخته خانواده اش را يك جريان فكري منحرف مي دانسته اين در اواسط دهه 70 مي آيد به قطبیت این فرقه میرسد
-------------------------------------------------------
هر کدام از اقطاب این فرقه نیز مشایخی داشته اند که از جمله آنها می توان به:رحمتعلیشاه حائری،صوفی املشی،ابولحسن زاده،هبه الله جذبی،همت علی و... اشاره نمود
ادامه دارد..........
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 3:48 | لینک ثابت |
آخر یه روز شیعه برات حرم میسازه.........
از فاطمه اکتفا به نامش نکنید
نشناخته توصیف مقامش نکنید
هر کس که در او محبت زهرا نیست
علامه اگر هست سلامش نکنید

وهنوز بعد هزارو چند سال قبرت مخفیست.وصدای اعتراض تو به امت، در همان قبر گمشده ات هویداست
چه نابکار مردمی که تورا تحمل نکردند.نمی دانم به کدامین سو برایت بگریم.
وچه مظلومه مادری که مزارش یک زائر دارد
آنهم زائری که چشم هزاران عاشق شیفته دل منتظر زیارتش است
یاد شهدامون بخیر که پشت پیراهنشون نوشتن
میروم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم

شهادت سیده زنان دو عالم ،دخت رسول زهرای بتول سلام الله علیها بر همه عاشقان ولایت تسلیت باد
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 2:44 | لینک ثابت |
الطاف یک صوفی گنابادی
یکی از صوفیان گنابادی بنام شیث که هر چند وقت یکبار نظراتی در این وبلاگ درج می نماید مارا مورد لطف قرار داده وبا اصطلاحات درویشی با ما سخن گفته است
ایشان نوشته است:مردک نامرد...تنها مدارک شما مزدوران سگ صفت(حیف سگ), دست نوشته های کیوان قزوینی مجنون و معلوم الحال است.تو حیوان وحشی خونخوار دم از دین میزنی...چند خانواده رو بی سر پرست کردین؟ به چند زن مستضعف و بی بضاعت تجاوز کردید؟...چند نفر را ترور کردید؟...حالا حرمین را هم تخریب میکنید که با خود زنی مثلا امریکا رو در باتلاق عراق غرق کنید؟؟؟...همگی بندگان شیطانید.
عزیزم.چرا اینقدر عصبانی شدی
کیولن قزوینی تا وقتی که در فرقه شما بود از همه مشایختان یک سروگردن بالاتر بود.در بسیاری از نقاط ایران فرقه شمارا با نام کیوان می شناختند.
وقتی ایشان بعد از ۳۲ سال در اوج قدرت در فرقه گنابادی توبه کرد وبرگشت از نظر شما شد مجنون ودیوانه
آثار کیوان ونوشته های او کمر این فرقه را شکست.چه شد حالا دلخورید
بنده مطلبی از خودم ننوشتم واز کیوان نقل کردم واین در حالیستکه سالها بعد از تبلیغات وسیع فرقه شما علیه کیوان او هنوز محبوبیت خود را داشت
در مورد حرمین شریفین نوشته ای
راستی مگر شما امام عسگری علیه السلام را قبول دارید:
در سلسله شما بزرگانتان سند خود را تا جنید می رسانند وبعد به سری سقطی وبعد معروف کرخی
چه شده حالا دم از حرم عسگریین می زنی
سند قبول داشتن امامت در فرقه شما را با عقیده نعمت الله ولی قبلا بررسی کردم دوباره بخوانید
نعمت الله می گوید:
شيخ او هم جنيد بغدادي مصر معني دمشق دلشادي
شيخ او خال سري سقطي محرم حال او سري سقطي
باز شيخ سري بود معروف چون سري سر او به او مكشوف
اوزموسی جواز احسان یافت کفر بگذاشت نور ایمان یافت
(حال موسی کیست خدا می داند)
پير او هم حبيب محبوبست عجمي طالب است ومطلوب است
پير بصري ابولحسن باشد شيخ شيخان انجمن باشد
يافت او صحبت علي ولي گشت منظور بندگي علي
خرقه او هم از رسول خداست اين چنين خرقه اي لطيف كراست
می شود به بنده بگویی امام عسگری یا سایر ائمه چه نقشی در این سلسله سند دارند
البته متذکر شوم این اعتقاد خود نعمت الله ولی است وکیوان قزوینی هم آنرا ننوشته که متهم شوم
راستی.همه فرقه ها وبزرگانشان از شیعه وسنی انفجار سامرا را محکوم کردند ولی صدایی از قطبق شما در نیامد
چرا؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت 12:6 | لینک ثابت |
انا لله وانا الیه راجعون

رحلت مرجع بزرگ عالم تشیع،حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی رحمت الله علیه را به محضر حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فداه ،رهبر معظم انقلاب وملت شریف ایران تسلیت عرض می نمایم
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 ساعت 23:24 | لینک ثابت |
فرقه نعمت اللهی در ایران (قسمت چهارم) ادامه گنابادیه
در ادامه بررسی فرقه نعمت اللهی وشاخه های آن بحث فرقه گنابادی را ادامه می دهیم
قبلا تا بحث تجسم صورت مرشد وتاریخچه را گفتیم ومی رسیم به:
مقام قطب
ملا سلطان در کتاب سعادت نامه ص 162 در مورد مقام قطب می گوید :
طالب و مرید اراده حضور نماید چنین داند که به خدمت پادشاه مقتدری می رود و به بخشش او امیدوار باشد که به یک آن دو عالم را بی سبب به او بخشد و خیال را مشغول صورت شیخ دارد
در صفحه 163 دوباره می گوید :
چون وارد حضور گردد در کمال عجز و فروتنی که شیوه نیازمندان است صورت بر خاک مذلت گزارد و به شکرانه این نعمت سجده بجای آورد.
و در ص 138:
مقصود از خلقت تو این طاعت و اقتداست بلکه می گوییم ارسال رسل و انزال کتب و زحمت انبیاء و مشقت اولیاء از برای ارادت و اقتداست .
ملا سلطان در ولایت نامه :ص 76
ولایت پیوند شجره الهیه است که از وجود بیعت گیرنده به دل بیعت کننده وصل می شود و آن پیوند صورت ملکوتی ولی امر است که از راه باطن به واسطه بیعت متصل به دل بیعت کننده می شود و همان صورت ولی امر ایمانی است که داخل دل می شود و همان صورت است حب علی (ع) که هیچ سیئه به او ضرر نمی رساند .![]()
و در صفحه 223:
اگر پیوند ولایت را به سلامت به دم مرگ برد اگر گناه جن و انس را بر روی شانه خود ببرد تمام را بپاشاند ووهیچ معصیت با وجود آن پیوند که همان حب علی (ع) است ضرر نمی رساند به او
در مجمع السعادات ص 269:در بیان اینکه هر کس بشناسد اما م خود را حاجت به انتظار ظهور حضرت قائم (عج) او را نخواهد بود نه در عالم صغیر و نه در عالم کبیر
در همین حال نوع انتصاب را نیز من الله میدانند
ملا علی گنابادی می گوید:باید من الله باشد تا کوری دلیل کور دگر نگردد(صالحیه چاپ دوم صفحه ۲۱۸)و اگر چنین صوفی زیر آسمان نباشد:قرآن را مبین نباشد بلکه عترت هم نباشد.(صالحیه چاپ دوم صفحه ۲۱۸
در ولایت نامه ص 11 سطر 6.
صاحب ولایت کلیه مطلقه را الله توان گفت با این نظر و این لحاظ که فانی است در جهت غیب بینی و علی توان گفت به آن اعتبار که مضاف به کثرات است و مستولی بر کل است و رب توان گفت که تربیت کل موکول با اوست.
بعد می گوید :
خالق توان گفت به اعتبار اینکه خالقیت حق تعالی بواسطه آن ظهور می یابد
وی در حکم قطبیت فرزندش میگوید:
پوشیده نماند که هر یک از اولیائ عظام را در زمان حیات وبعد از ممات خلفا ونواب لازم.که رشته دعوت منقطع نشود که در بقاع ارض ودر جمله زمان حکم یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک .... جاری باشد لذا این ضعیف سلطان محمد نور چشم خود ملا علی را خلیفه خود قرار دادم و چون اشاره غیبیه شده بود تاخیر را روا نداشتم (صالحیه چاپ دوم ص۳۴۶)
این همان شبیه سازی وکپی کردن جریان غدیر است که هدف اصلی صوفیان بود
غسل ها
یک صوفی برای رسمی شدن باید مشرف شود.برای تشرف اداب واحکامی بنا نهاده اند که 5 غسل از جمله آنهاست
که صوفی قبل از تشرف به فقر باید آنرا انجام دهد
- غسل اسلام
- زیارت
- حاجت
- توبه
- غسل جمعه (حتی اگر دوشنبه مشرف شوی باید غسل جمعه بکنی)
راز گشا کیوان قزوینی ص 204
تشرف
صوفی را در این فرقه تا قبل از تشرف طالب می دانند وبعد از چند سال که آماده شد طی مراسمی بنام تشرف صوفی رسمی می شود واز این به بعد فقیر نام دارد
نامهای دیگر تشرف
پیوند. تلقیح . ازدواج لاهوتی از دیگر اسمهای تشرف است استوار نامه ص 423
وسایل تشرف :
پارچه سفید نبات جوز هندی انگشتر وسکه
که هر کدام هم گویای رازی است بطور مثال جوز آوردن یعنی ما سر آوردیم یسپاریم
شیوه تشرف:
برای صوفی شدن طالب باید مقداری پارچه سفیدکه بهتر است یک قواره پارچه کفنی باشد وحدودا ۳کیلو نبات ویک جوزهندی سکه وانگشترتهیه کرده این ۵ چیز راکه وصله نام نهاده اند وهر کدام گویای رازی میباشد راتهیه کند.مثلا جوز بردن یعنی اینکه ما آمده ایم سر بسپاریم.این وسایل را به دست پیر دلیل داده عازم مکانی میشوند که رییس فرقه یانماینده او انتظار طالب را میکشند.![]()
درخلوت را به روی غیر او هرکه باشد میبندند ولو ولیعهد قطب.مگر آنکه قطب اجازه خاص دهد، که اوهم حاضر شده ساکت بنشیند.وداخل هیچ کار وگفتاری نشود.پس قطب روبه قبله نشیند وبرخی مقیدند که روی پوست مرغز بنشیند وبه مرید میگوید که دردست چپ دلیل بایستد درجانب قبله، وآن ۵چیز را که آورده جلوی خودش به زمین گذارد. پس به دلیل اشاره میکند که شروع به ادای وظیفه کن.پیر دلیل به مرید امر میکند که پابرهنه وسر برهنه ودوش برهنه شو وشال کمرت را بگشا ،هر بند وگره که درلباست هست باز کن
که معنی تمام تخلیه این است وخود دلیل هم همانطور تمام برهنه میشود.![]()
پس دلیل خم شده آن ۵چیز را به دست راستش میگیرد به طوری که دست را آویخته باشد.وهر دو آرام راه میافتند.پس از طی مسافت هردو به سجده می افتند وپشت هر دو دست خود را به زمین میگذارند وکف دست به آسمان.پس برخاسته ایستاده یک نگاهی به قطب نموده دوباره به سجده میافتند وذکر معینی درسجده نیست

.پس برخاسته به جلو قطب مینشیند ودلیل با دست راست خود دست راست قطب را به طور صفا میگیرد ومیبوسد.وآن ۵چیز را مینهد به دست قطب.در همان ضمن صفا اگر سبک باشد وبتواند آنها را لای دست خود گرفته که تسلیم قطب کند.
قطب آن ۵ چیز را گرفته وبه زمین مینهد دست راست مرید را ازدست دلیل خلاص نموده وبه طور صفا میگیرد
.وبا ناله۳ بار استغفار میکندودلیل ومرید هم به متابعت صیغه توبه واستغفار را میخوانند وگریه میکنند.پس رو به مرید کرده اشاره به عقد صفا نموده میفرماید که اینست صورت بیعت الهیه![]()
بعدها این فقیر میتواند مدارج دیگر را طی نموده وبا حکم قطب مجاز نماز یا مجاز دستگیری شود
هو121
شعار این فرقه هو121 است.که به حروف ابجد نام مبارک امیرمومنان می شود 110 ودو حرف (ی) والف نیز می شود 11 که جمع آنها 121 می شود.ومعنای آن هو یا علی است که معمولا به جای بسم الله الرحمن الرحیم در اول مکاتباتشان می نویسند.
به همین دلیل است که بسیاری از مردم آنها را علی اللهی می نامند
البته چون از فقها می ترسند که مبادا حکم به شرک آنها دهند لذا از عدد استفاده میکنند وهو یاعلی را آشکارا نمی گویند
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 ساعت 0:5 | لینک ثابت |
این الطالب بدم المقتول بکربلا
ما معتقدیم عشق سر خواهد زد
برپشت ستم کسی تبر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آیه ی نور
سوگند به زخمهای سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر می گردد
مهدی به میان شیعیان برمی گردد

نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 ساعت 2:30 | لینک ثابت |
دفاع یک صوفی از معروف کرخی.....
نویسنده فاضل
وی نوشته است:
من حالا با تو معجم الطبرانی کاری ندارم زیاد مشهور نیستی ولی تو الغدیر چرا؟ تو که امید شیعیان بودی؟ تو عالم بزرگواری بودی؟ تو زندگیت را فدای اثبات ولایت و جانشینی علی مرتضی کردی؟ تو چرا از معروف نام بردی؟ چرا به نفع این مرتدها چیزی نوشتی؟ مگر تو نمی دانی معروف نبوده؟ قل هوالله بر سر قبر او بخوانیم؟
وباز نوشته است که: لا اله الا الله ببین دوباره این کتاب الغدیر امید شیعیان جهان چی نوشته تو جلد پنجم کتابش و اون نویسنده خائن کتاب صفوه الصفوه در جلد دومش چه جوری تایید کرده و گفته : وای ....وای.... هرکس می خواهد خداوند حاجتش را برآورده کند نزد قبر وی آید ودعا نماید چرا که این دعا - انشاءالله - به اجابت می رسد.
خلاصه ای علامه شیخ عبدالحسین احمد امینی نجفی تو گفته بودی من برای نوشتن الغدیر 10 هزار کتاب را که هر کتاب ممکن است چند جلد باشد از بای بسم الله تا تای تمت خوانده ام و به 100 هزار کتاب مراجعه مکرر داشتم تو با وجود این همه تحقیق بی نظیر در عالم تشیع در واقعه غدیر خم چگونه و چرا از معروف کرخی در کتابت نام بردی؟ تو مگر نمی دانستی معروف کرخی قصه است نکند یکی از این گنابادی ها تو اطاقت نفوذ کرده بوده و تو این 100 هزار جلد کتاب دست می برده؟ اصلا یک شب به همه مقدسات عالم به همون امیرالمومنین که برای اثبات ولایتش عمرت را گذاشتی تو را قسم می دهم یک شب بیا خواب من و به من بگو ولایت علی مرتضی چه ربطی داره به امثال معروف کرخی مجهول الهویه که به او و قبر او و علو مراتب معنوی او اشاره کرده ای؟ الغدیر مگر مربوط به علی علیه السلام نیست؟!
![]()
![]()
![]()
![]()
اما برادر گرامی لا اقل سری به الغدیر علامه امینی می زدید ببینید ایشان در مورد معروف کرخی چه می گویند.ایشان دارد معروف را رد میکند
علامه امینی رحمت الله علیه در جلد پنجم عربی وجلد ۲۱ فارسی الغدیر در بخشی با عنوان داستانهای خرافی چند داستان نقل می کند وبعد داستانی را از یکی از بزرگان اهل سنت می اورد و میگوید:
«ابو محمد ضياء الدين شيخ احمد وترى شافعى»كه بسال 680 در «مصر»وفات كرده است،در كتاب خود«روضه الناظرين»ص 8 از«خليل بن محمد صيادانه»نقل كرده و گفته است:«پدرم ناپديد شد و من خيلى ناراحت شدم.نزد معروف كرخى متوفى 200(يا 201 يا 204)آمدم و گفتم:پدرم ناپديد شده است.گفت:چه میخواهى؟گفتم بازگشت پدرم را.او گفت:خدايا آسمان،آسمان تو و زمين تست،و هر چه بين آسمان و زمين از تست.محمّد را بياور من كه بر دروازه شام آمدم،ديدم كه او ايستاده.پرسيدم:كجا بودى؟ گفت: الساعه در انبار بودم و نمیدانم چه شد».
(نويسنده گويد:)شگفتا از اين عقلها كه چنين كراماتى را در حق هر معروف و منكرى میپذيرند،اما حاضر نيستند درباره«امير مومنان على»عليه السّلام بپذيرند،آنجا كه براى غسل دادن«سلمان»وارد«مدائن»شد در حالى كه پيش از آن در«مدينه»بودند.به جلد پنجم ص 15-21 ط 2 مراجعه شود.
واقعا چقدر جای خنده دارد که این نقد علامه امینی بر داستانهای خرافی اهل سنت را که داستان معروف را نیز جزو آن می دانند دلیلی بر حمایت علامه امینی از معروف بخوانند![]()
![]()
به هر حال از این دوست فاضل ونویسنده دانشمند صوفی سپاسگذارم
آدرس وبلاگ مذکورhttp://khergheelahy.persianblog.com/
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 ساعت 16:58 | لینک ثابت |
کتاب مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة
یکی از شگردهای صوفیان اینست که عرفای بزرگ شیعه را صوفی معرفی کنند
از جمله تلاشهای این جماعت اینست که حضرت امام خمینی رحمت الله علیه را از مدافعین تصوف قلمداد کنند
یکی از آثار امام کتاب مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة ایشان است.این کتاب از کتبی است که صوفیان سعی دارند برخی از عباراتی که درمورد عرفاست را به نام خود ثبت کنند
در حالیکه حضرت امام هر چند در مقام دفاع از عرفان اسلامی است اما تصوف را به عنو ان یک انحراف همیشه مورد حمله قرار می دهند.
مهمترین جمله ای که صوفیان از این کتاب برای خود استفاده میکنند مطلبی است که هیچگونه دفاعی از تصوف در آن نیست
ایشان می فرمایند:
(( و من تو را ای برادر عزیز که به این عارفان و حکیمان که از شیعیان خالص علی ابن ابی طالب و اولاد معصوم او هستند و در راه انان قدم بر میدارند و به ولایت و دوستی آنان متمسک گردیده اند گمان بد مبر و مباد درباره انان سخن نا پسندی بزنی ویا به آنچه درباره آنان گفته شده گوش فرا دهی که میافتی به انجا که باید بیفتی و تنها مطالعه کتابهای بدون آنکه
به اهل اصطلاح مراجعه شود کافی نیست که از مقاصد آنها اطلاع حاصل شود زیرا هر قومی را زبان مخصوص و هر طریقه ای را بیان ویژه ای است و اگر نبود اینکه میترسیدم سخن به درازا بکشد و از منظور اصلی بیرون رویم آنقدر از گفتار آنها برای تو میگفتم که بر آنچه ادعا کردم یقین کرده و بر آنچه بر تو خواندم اطمینان حاصل کنی))صفحه72-73
این جمله امام چه ربطی به تصوف دارد.امامی که در بیشتر آثار خود صوفیان را مورد حمله قرار میدهد کجا از صوفیه دفاع کرده است
بله.ما هم معتقدیم تا یک جریان یا مذهب را نشناخته ایم نباید وارد نقد آن شوییم
اما خوب.بنده که هم مجالستان را آمده ام.کتابهایتان را از خودتان بیشتر خوانده ام.فیلمهایتان را دارم.واعتقاداتتان را می شناسم
اما شما چی؟
چقدر واقعا از زاویه ای غیر از سخنان قطب دین را دیده اید.چقدر تعقل کرده اید.متاسفانه هیچ گاه به نقدها پاسخ نمیدهید وسعی میکنید از این طرف وآن طرف مطلبی پیدا کنید شاید بتوانید خود را اثبات کنید
اما در مقابل این همه دلیل روشن وروایات قوی ونقدهای جدی فقط اهانت می کنید یا میگویید کار دل است به عقل نمی اید
من نمی دانم چرا اینهمه خداوند در قران مردم را به عقل دعوت کرد وبه دل دعوت نکرده است.شما که خود را مسلمان معرفی میکنید چرا قران را کنار گذاشته اید
در پایان برخی از نظرات حضرت امام خمینی رحمت الله علیه را در مورد تصوف می خوانیم:
امام خمینی رحمت الله علیه در چهل حديث باب كبر حديث چهارم بعداز بحثي در مورد حكيم وعارف مي فرمايند:
آن كه خود را مرشد وهادي خلايق مي داند و در مسند دستگيري وتصوف قرار گرفته ،از اين دو،حالش پست تر و غمزه اس بيشتر است. اصطلاحات اين دو دسته(عارف وحکیم) را به سرقت برده و سر و صورتي به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده وآن بيچاره صاف وبي آلايش را به علماءو ساير مردم بد بين نموده ،براي رواج بازار خود فهميده يا نفهميده ،پاره اي از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بيچاره داده وگمان كرده به لفظ «مجذوب علي شاه»يا«محبوب علي شاه» حال جذبه و حب دست مي دهد. اي طالب دنيا واي دزد مفاهيم .اين كار تو هم اينقدر كبر و افتخار ندارد. بيچاره از تنگي حوصله وكوچكي كله گاهي خودش هم بازي خورده، خود را داراي مقامي دانسته ،حب نفس و دنيا به مفاهيم مسروقه و اضافات واعتبارات، پيوند شده ،یك وليده ناهنجاري پيدا شده ،واز انضمام اينها يك معجون عجيبي واخلو طه غريبه اي فراهم شده و خود را با اين همه عيب مرشد خلايق وهادي نجات امت و داراي سر شريعت دانسته بلكه وقاحت را گاهي ازحد گذرانده، داراي مقام ولايت كليه دانسته، اين نيز از كمي استعداد و قابليت وتنگي سينه وضيق قلب است
همچنین ایشان در نامه اي به يكي از شاگردان اخلاقي خود مي فرمايند:حتي پوسته وظاهر عبادات را نيز منظر نظر قرار نده،ونه اخلاق معتدل ونيكو را،ونه فلسفه كليه ويا مفاهيم مبهم را،ونه شيوايي گفتار ارباب تصوف وعرفان ظاهري ونظم كلام ايشان را، ونه غرش رعد اهل خرقه وآذرخش ايشان را،كه ادعاي رگبار معارف دارد!هيچ كدام را در برابر چشمانت قرار ندهكه همه آنها حجابي است اندر حجاب وظلماتي است انباشته برهم وصرف كوشش در آنها مرگ وهلاكت است وچنين كاري زيان آشكار ومحروميتي ابدي وظلمتي است بي پايان.*(نامه هاي عرفاني امام خميني.محمد بديعي ص 30
همچنین ایشان در شعری می فرمایند:
از صوفی ها صفا ندیدم هرگز زین طایفه من وفا ندیدم هرگز
زین مدعیان که فاش انا الحق گویند با خود بینی فنا ندیدم هرگز
دیوان امام صفحه ۹۴
و می فرمایند:
خار راه مني اي شيخ زگلزار برو
از سر ره من اي رند تبهكار برو
تو وارشاد من اي مرشد بي رشد وتباه
از بر روي من اي صوفي غدار برو
اي گرفتار هواهاي خود اي دير نشين
از صف شيفتگان رخ دلدار برو
اي قلندر منش اي باده به كف خرقه به دوش
خرقه شرك تهي كرده وبگذار برو
خانه كعبه كه اكنون تو شدي خادم آن
اي دغل خادم شيطاني از اين دار برو
ديوان اشعار ص 176
هر چند من گمان نکنم با دیدن این همه دلیل روشن باز هم آقایان صوفی دست از اتهام زدن به حضرت امام رحمت الله علیه بردارند

نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 ساعت 22:52 | لینک ثابت |
افسانه معروف کرخی 2
در ادامه نقد معروف کرخی ومشکل سلسله سند فرقه های نعمت اللهی وذهبیه به چند اشکال اساسی می رسیم
اول:معروف زودتر از امام از دنیا رفته یعنی امام رضا علیه السلام درسال ۲۰۲ ویا ۲۰۳ ومعروف در سال 200 فوت شده وچطور می شود کسی قطب بعد زامام باشد وزودتر از امام از دنیا برود
دوم:اگر معروف قطب باشد چطور می شود در یک زمان با وجود امام قطب دیگری باشدسوم:اگر برفرض قبول کنیم معروف بعد از امام هم بوده است پس تکلیف امام جواد وهادی وعسگری علیهم السلام چه می شود
(هرچند در جواب این اشکال می گویند:از اینجا به بعد امامت به دو قسم تقسییم می شود.امامت طریقت وامامت شریعت.یعنی از امام رضا به بعدائمه فقط امام شریعت بوده اند وبیان احکام شرعی کارشان بوده است وامامت طریقت وعرفان واخلاق به معروف واقطاب بعد رسیده است)
چهارم:در جواب این اشکال آقایان عدول کرده اند وگفته اند که معروف شیخ مجاز بوده وقطب نبوده است.
حال سوالی پیش می آید که اگر معروف شیخ بوده پس چرا سلسله خود را به امام رضا علیه السلام می رسانیی.چرا به امام زمان عج نمی رسانید
ضمنا اگر معروف شیخ است چطور یک شیخ مجاز می تواند قطب مشخص کند وسری سقطی را به قطبیت برگزیند.واگر سری قطب نیست چگونه می شود او جنید بغدادی را به قطبیت معرفی کند
اصلا در زمان حیات امام چگونه می شود معروف به سری حکم بدهد ولی امام زنده باشد.
واصلا در طی یک سلسله نقش شیخ چیست که باید ذکر شود در حالیکه اسمی از اقطاب بعدی نیاید
به هر حال در زمان سلطانحسین ومحبوبعلیشاه این مساله را سعی کردند درست کنند ونقشه ای دیگر طراحی شد وسلسله را تا امام زمان صلوات الله علیه رساندند .اما مشکلی که درست شد قطعی سلسله واینکه اصلا سلسله سند شما با بزرگان قبل از شما همچون نعمت الله ولی فرق دارد
واز همه مهمتر هنوز آقایان نتوانسته اند حتی یک مدرک بیاورند که ائمه به اینها خرقه ولایت داده اند
هر چند کسی نیست بگوید صابر مگر بیکاری.صوفی که این حرفها را گوش نمیکند.هر چه قطب بگوید همان است ولو مخالف عقل.
به هر حال ما گفتییم وامیدوارییم حداقل یکبار سلسله سند خود را بررسی کنید
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 23:56 | لینک ثابت |
افسانه معروف کرخی....قسمت اول
اخیرا وبلاگها وسایتهای فرقه گنابادی مقاله ای را از شخصی بنام شیخ قاسم طهرانی ؟نوشته اند که در آن سعی شده است داستان جعلی دادن خرقه ولایت توسط امام رضا علیه السلام به معروف کرخی را توجیه کنند
با اینکه قبلا بارها معروف را نقد کرده ام اما در این نوشته کوتاه سعی میکنم کمی به آن بپردازم
برای دوستانی که نمی دانند این موضوع چقدر اهمیت دارد لازم است مختصر توضیحی عرض نمایم
فرقه های مختلف صوفی برای اینکه خود را حق جلوه دهند سعی میکنند سلسله سندی برای خود درست نمایند.
با ورود تصوف به تشیع در عصر صفویه سران متصوفه سعی کردند سلسله سند اسلاف خود که اکثرا سنی بوده اند را به ائمه اطهار صلوات الله علیهم برسانند
در میان فرقه های مختلف صوفی 15 شاخه فرقه نعمت اللهی که هر کدام فقط خود را فرقه اصلی وصاحب سند میداند وفرقه ذهبیه سلسله سند خود را از طریق معروف کرخی به امام رضا علیه السلام می رسانند
البته به همین دلیل بسیاری از مردم وعلما در قدیم این صوفیان را 8 امامی می دانستند
مهمترین اشکال تشیع به این اعتقاد صوفیه مساله امامت 4 امام بعد از امام رضا علیه السلام می باشد که در عین ناباوری اتباع این فرقه ها سند خود را به جای اینکه به امام زمان عجل الله تعالی فرجه برسانند به معروف کرخی می رسانند
لذا در این مورد آنقدر تناقض گویی دارند که قابل شمارش نیست
**************************************
سه نص در مورد اسلام آوردن معروف کرخی به دست امام رضا در دست است : یکی از قشیری و دومی از مناقب الابرار شهرزوری و سومی از کتاب انباء نجباء الانبار .
مولف ، قول سلمی را که معروف به دست علی بن موسی الرضا اسلام آورد را نقل می کند و سپس بیان می کند که این نص ، نص تامی نیست ، زیرا موانعی تاریخی در مورد اسلام ظاهری معروف به دست امام رضا وجود دارد که عبارتند از :
۱. امام رضا در سال وفات امام صادق ، یعنی در سال ۱۴۸ هجری ، متولد شده و در سال ۲۰۳ هجری و در ۵۵ سالگی در طوس به شهادت رسید . از روایات معروف کرخی و حکایاتش و آنچه درباره اش گفته شده است ، مشخص می شود که وی هنگام وفات نه جوان بوده و نه پیر و حداقل عمرش از ۶۰ سال کمتر نبوده است . این بدین معنی است که او تقریبا هم سن امام رضا بوده و بنابر این در اینجا مشکلی مبنی بر قبول این روایت که معروف کرخی در کودکی از خانواده اش گریخت و به دست امام رضا اسلام آورد ، پیش می آید که اسلام آوردن یک کودک به دست کودک دیگر معنی ندارد .
۲. معروف کرخی از امام صادق روایاتی نقل کرده است و دو نص مبنی بر تلمذ معروف کرخی نزد امام صادق در زمینه عرفانی وجود دارد که این روایات در اسرار التوحید نیز آمده است ، و اگر فرض کنیم که معروف در هنگام تلمذ در محضر امام صادق ، ۲۵ ساله بوده و او این روایات را در سال آخر عمر امام روایت کرده ، این بدین معنا است که معروف کرخی حداقل در سال ۱۲۸ هجری زاده شده و دست کم یکی دو سال قبل از ولادت امام رضا اسلام آورده است .
مولف می گوید : شهرزوری نگفته که معروف به دست امام رضا اسلام آورد درحالی که کودک بود . کلام او این است که او گریخت و به امام رضا پیوست و به دست او اسلام آورد ، سپس به خانه اش بازگشت . قشیری هم گفته : هنگامی که معروف کرخی فرار کرد ، والدینش گفتند : با هر دینی به خانه برگردی ، از آن پیروی خواهیم کرد . سپس او به دست امام رضا اسلام آورد و به خانه برگشت .
در اینجا برای رهایی از این مشکل ، وجوهی مطرح شده است :
۱. انصاری هروی گفته : کسی که به دست امام رضا اسلام آورد ، پدر معروف بود نه خود معروف .
۲. از نظر شاه نعمت الله ولی ، معروف به دست امام موسی کاظم اسلام آورد و دربان او بوده است .
۳. اسلام ظاهری معروف کرخی به دست کسی غیر از امام رضا و اسلام باطنی او به دست امام رضا بوده ، ولی در مورد خانواده اش باید گفت که اسلام ظاهری و باطنی آنها به دست امام رضا بوده است . بر اساس نصی که می گوید : معروف پس از سال های زیاد نزد خانواده اش بازگشت و این همان معروفی بوده که تسلیم امام رضا بوده است ، مولف نتیجه می گیرد که :
« ما جدا احتمال می دهیم که اسلام باطنی معروف به دست امام موسی کاظم بوده و امر بر راویان مشتبه شده و ابالرضا را - به اشتباه - رضا پنداشتند ، و این اصلا عجیب نیست چرا که در تاریخ از این نمونه ها بسیار است : شقیق بلخی با امام کاظم که جوان بوده ملاقات می کند و نیز هشام بن حکم به امام کاظم در زمان حیات امام جعفر صادق رجوع می کند . »
نوشته های این نویسنده نشان می دهد که او به این نتیجه رسیده که باید کمک کند تا این شخصیت مجهول اثبات شود
اما حال ادعاهای سران مختلف تصوف را در مورد معروف کرخی با هم ببینییم
محمد باقر سلطانی(پسر کوچک ملا سلطان) می گوید:
در سال 200 هجری عده ای از شیعیان خراسان به مقصد زیارت و تشرف امام رضا (ع) بر در خانه آن حضرت جمع شدند و پس از اخذ اجازه شرفیابی از کثرت شکر و ولع به حالت هجوم وارد منزل شدند جناب معروف که در آنزمان پیرمرد ضعیفی بود بر اثر ازدحام جمعیت دچار شکستگی پهلو گردید و رحلت فرمود و مدفن او در بغداد است.(رهبران طریقت وعرفان)
اولین کسانی که افسانه معروف را درست کرد ابو عبد الرحمن سلمی صوفی صاحب کتاب طبقات الصوفیه است
وی میگوید:
معروف در 8 سالگی بدست امام (ع) مسلمان شد و پدر و مادرش مجوس بودند .
ملا علی گنابادی میگوید: : معروف در 8 سالگی بدست امام (ع) مسلمان شد و در دربانی امام در سال 200 هجری فوت کرد
امام رضا (ع) در 148 یا 153 متولد شده اگر 53 بگیریم معروف 47 ساله می شود (اگر در 8 سالگی مسلمان شده و در 200 فوت کند ) پس چطور در سن پیری در دربانی امام فوت نموده است
صاحب طرائق الحقایق که از صوفیان نعمت اللهی است شعر نعمت اله ولی را تغییر داده وبه جای کلمه موسی نوشته مولی تا بتواند او را به امام رضا علیه السلام برساند
او از قول نعمت ا.. ولی در مورد معروف کرخی می گوید:
او ز مولا جواز احسان یافت
کفر بگذاشت نور ایمان یافت
یافت در خدمت امام مجال
بود دربان درگهش ده سال
طرائق الحقائق ج 2 ص 458
بعدها سلطانحسین تابنده که متوجه اشکالات این نظریه شد آمد وسعی کرد این معروف را همان معروف بن خربوزان کرخی معرفی نماید
سلطان حسین تابنده می گوید:
شیخ معروف خدمت حضرت صادق(ع) و کاظم و رضا علیهم السلام رسیده و از طرف حضرت رضا مامور به دعوت ولایتی بوده نابغه علم و عرفان ص 59
حال این همه پراکنده گویی در حالیست که اینها سعی کرده اند معروف بن خربوذ از اصحاب امام صادق علیه السلام را با معروف بن فیروزان یکی دانسته تا این مشکلات را حل نمایند
اما این در حالیست که نعمت الله ولی اصلا سلسله سند را به موسی نامی که معلوم نیست چه کسی است رسانده واز او هم به داوود طائی وحبیب عجمی وحسن بصری که از مخالفین امیر مومنان وامام حسن علیهم السلام بوده است می رساند
او می گوید:
شيخ او هم جنيد بغدادي مصر معني دمشق دلشادي
شيخ او خال سري سقطي محرم حال او سري سقطي
باز شيخ سري بود معروف چون سري سر او به او مكشوف
از اينجا به بعد ببينيد آيا نعمت الله خود را به امام رضا ميرساند يا اينرا بعدا اين صوفيان اضافه نموده اند
شيخ معروف را نكو ميدان شيخ داوود طائيش ميخوان
اوزموسی جواز احسان یافت کفر بگذاشت نور ایمان یافت
(حال موسی کیست خدا می داند)
پير او هم حبيب محبوبست عجمي طالب است ومطلوب است
پير بصري ابولحسن باشد شيخ شيخان انجمن باشد
يافت او صحبت علي ولي گشت منظور بندگي علي
خرقه او هم از رسول خداست اين چنين خرقه اي لطيف كراست
مثنوي 71 ص661 ديوان شاه نعمت الله ولي
اصلا در این سلسله سند نام امام رضا علیه السلام نیست واتفاقا این نویسنده مقاله در تایید حرف ما نیز نکته ای آورده وسعی کرده معروف را به امام کاظم علیهم السلام نسبت دهد
به هر حال یا نعمت الله ولی سر سلسله نعمت اللهیه اینقدر مطالعه وتحقیق نداشته تا بتواند سلسله سند خود را درست به ائمه نسبت دهد ویا اصلا اعتقادی نداشته است
واز همه خنده دار تر اینست که حسن بصری که با امیر مومنان عناد ودشمنی دارد خرقه ولایت را از ایشان گرفته باشد
این جای سوال جدی دارد که درمساله به این مهمی که به وسیله آن مشروعیت یک فرقه رد یا تایید می شود اینقدر پراکنده گویی وجود دارد وهنوز نتوانسته اند شخصیت معروف را درست کنند چه برسد به اثبات اینکه از ائمه خرقه دریافت کرده باشد
با این مسائل فرقه نعمت اللهی گنابادی خود را رضویه هم می نامد
به هر حال نقدهای زیادی به معروف وارد است که در بحث بعدی اشاره خواهم کرد انشاء الله
ادامه دارد....
نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 23:43 | لینک ثابت |
چندین چراغ دارد وبیراهه می رود...
توجیهات یک وبلاگ نویس محترم
وبلاگ خرقه الهی که چندیست در دفاع از تصوف قلم میزند در مورد بنده ووبلاگ بنده ونقدهای من مطالبی نوشته اند که برخی از آنها دل انسان را به درد می آورد
ایشان خطاب به بنده نوشته است:
اینجا شیخ هم نمی تواند ادعایی داشته باشد و ندارند. ماشاالله تاریخ خوب بلد هستی. بخوان سرنوشت امثال شیخ عباس کیوان قزوینی و غیره را که چقدر بلند آوازه بودند. فیلم می گذاری سجده به نورعلی تابنده. آخر خجالت دارد. عمو جان اینها سجده شکر با معرفت را عین عبادت می دانند. دستورالهی و مستند به قرآن می دانند. بخوان همان تفسیر المیزان را اگر اهل تحقیق هستی ؟ سجده شکر به آدم زمان عین عبادت و دستور الهی است ولی ابلیس و ابلیس صفتان سجده نمی کنند چون ندای من از او برترم را سر می دهند. متوجه ای عمو جان؟ می گویی خودمونیم حالتون را خوب گرفتم. چه می گویی آقا؟ اینها سجده شکر را جزء دین می دانند. قرآن نمی خوانی؟ تو سجده به آدم را قصه می دانی اینها برایش در هر دوره ای مصداق عینی دارند. فقط اینجا تو اگر اهل فضل و کمال باشی یک ایراد شرعی می توانی بگیری که به کی سجده می کنید؟ این بزرگ شما آدم زمان نیست. و ما هم می گویم حالا شد یک حرفی . شما دعا کن ما از این اشتباه بیرون بیاییم و آدم را بشناسیم . حق با شماست ای بسا ابلیس آدم رو که هست پس به هر دستی نباید داد دست و تو فقط می توانی دعا کنی بقیه داستان با ذات اقدس الهی است که دوست داشته باشد بنده اش را هدایت کند یا نه؟ به من و تو و عارف و مجتهد و نبی و ولی هیچ ربطی ندارد. قرآن نمی خوانی به رسول اکرم چگونه تندی می کند که ای محمد تو چه کاره هستی که هرکس را دوست داشته باشی هدایت کنی این من هستم که هدایت می کنم؟!
در جواب این عزیز باید بگویم برادرم.من کجا تهمت وافترا زدم.مگر نه اینکه نوشته های من مستند ویا تصویری است
در مورد سجده یا باید حرف شما را گوش کنیم یا خدارا.
اینهمه آیات وروایات در مورد سجده وتعبد به خدا ومنع از غیر خدادارییم
عزیزم.مغلطه نکن.سجده به غیر خدا حرام است ودر مورد آدم نیز چون فقط دستور خود خدا بود عینیت دارد وآنهم سجده آدم بر آدم نبود.همان خدایی که دستور سجده با آدم را داد دستور منع از سجده به غیر را داده
خوب من میگویم یا باید حرف خدارا قبول کرد یا حرف قطب را
بعد نوشته اند:
فیلم می گذاری مصافحه مردانی با زن نامحرم. واقعا تو از خودت خجالت نمی کشی؟ چه دینی داری؟ به خدا بهایی ها که بزرگان ما مخصوصا به یاد دارم مرحوم آقای سلطانحسین تابنده اظهار انزجار از مسلک آنها می کردند چون دروغ به خدا بسته اند مثل تو نیستند که اینقدر پرده حیا را دریده ای. آیا مصافحه با عروس می شود با نامحرم؟ مگر ما نمی شناسیم؟ تازه از این حرفها که بگذریم این را بدان کسی که بوی خدا را شنیده باشد و با معرفت در این راه قدم گذاشته باشد چون عبادت را اطاعت می داند لذا اگر مردانی که سهل است همه این مشایخ را ببیند زبانم لال دور از شان معنوی اینان است دارند فلان کار را می کنند چون اذن پیر دستشان است تبعیت تام می کنند. می دانی یک بار محجوبی را گرفتند و شایعه کردند تریاک و منقل و وافور و .... از خانه اش گرفته اند. هیچ کس ایمانش برنگشت. بزرگترها گفتند اگر این آقا مثلا جلوی ما بطری بطری مشروب هم بخورد تا وقتی اذن پیر در دستشه پشت سرش نماز می خوانیم
در مورد مردانی بنده فیلم کامل را دارم و می دانم منزل چه کسی است.عزیزم.عروس ایشان دخرت آقای خواجه گراشی است در حالیکه اینجا منزل یک درویش لر است وآنها دست بوسی می کنند
چه جالب که پسر آقای مردانی با کت وشلوار در خانه خود می نشیند وجالب است که این خانمها عید را به او وپدرش تبریک می گویند؟؟؟؟
در کمال تعصب می نویسید: لذا اگر مردانی که سهل است همه این مشایخ را ببیند زبانم لال دور از شان معنوی اینان است دارند فلان کار را می کنند چون اذن پیر دستشان است تبعیت تام می کنند. می دانی یک بار محجوبی را گرفتند و شایعه کردند تریاک و منقل و وافور و .... از خانه اش گرفته اند. هیچ کس ایمانش برنگشت. بزرگترها گفتند اگر این آقا مثلا جلوی ما بطری بطری مشروب هم بخورد تا وقتی اذن پیر در دستشه پشت سرش نماز می خوانیم
این نشانه دوری از احکام خداوند وعقل است.اذن پیر یعنی چه.مگر نه اینکه باید تابع اسلام بود نه اشخاص
من بر خلاف شما هر کدام از بزرگان را ببینم که جلوی بنده مشروب می خورد اورا فاسق می دانم واگر اجازه بدهند حاضرم شلاق اورا بزنم
باز نوشته اند که:
قنوت محجوبی و نماز جماعتش شده برای تو داستان. عزیز دلم تابنده نماز محجوبیه. این بنده اونه. همه چیزش اونه. تو نمازت چیه؟ خدایی به چی تو نماز فکر می کنی؟ محجوبی اعتقادش اینه که تابنده ولی خداست. حضور قلبش اونه. همه چیزش اونه زندگی و هستیش را فدای او کرده حالا یکی بگه اینها نماز واجب دارند می خوانند یکی بگه نه مستحبه. حالا نهایتش اینه که محجوبی اشتباه فکر می کند خوب یا صادقانه دارد فکر می کند که بالاخره به وعده الهی خدا اجرش را ضایع نمی کند و یا نه صادقانه نیست که فکر نمی کنم اینجوری باشد چون مگه داداش تو این حکایت از دنیای شما چی داره گیر محجوبی می آید
این حرفت را قبول دارم که تابنده نماز محجوبی است.اصلا تمثل صورت قطب در عبادت یعنی همین.
همینجاست که ملا سلطان گنابادی ونورعلیشاه دستور به تمثل می دهند
اگر نهایتش اینه که محجوبی اشتباه فکر میکند وای به حال این فرقه که یکی از بزرگانش اینجوری دارد خطا می رود
باز می نویسی:
فیلم می گذاری خماری محجوبی و اینکه در همه مجالس چرت می زند؟ آخه تو چی می فهمی؟ محجوبی اتفاقا خیلی خماره. البته بستگی دارد کجا باشد. وقتی پیش تابنده است نشئه نشئه است وقتی این شهر و اون شهر دور از اونه خمار خماره.
در می مجذوب علی یارب چه شور و نشئه ایست جرعه ای ناخورده زان می میشود دفع صد خمار
بقیه نقد هارا می گذارم به عهده خوانندگان عزیز.
البته با این دیدگاه که شما دارید حرفهای من همه اشتباه واهانت محسوب می شود
خدارحمت کند کیوان قزوینی را که در اوج قدرت در این فرقه از گمراهی برگشت ودست به این توجیهات نزد
با قول شاعر:
چندین چراغ دارد وبیراهه میرود بگذار تا بیافتد وبیند سزای خویش
یا حق
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه نوزدهم خرداد 1386 ساعت 21:14 | لینک ثابت |
دراویش بخوانند
واقعا برای من جای تاسف دارد که اینقدر بی پروا سعی میکنید همه چیز را انکار کنید
برفرض که به قول شما بنده با شما دشمنی دارم(که ندارم)اما در روز قیامت جواب خداوند متعال را چگونه می دهید
نمیدانم چرا برخی از شما اینقدر بسته فکر میکنید وحجت درونیتان یعنی عقل را خاموش کرده اید
یکی از مراجعین نوشته است:
من گنابادی نیستم ... لیاقت درویشی هم ندارم من هیچم از هیچستان
اول باید بگم که خیلی ضعیفی که بعضی نظرات رو عمومی نمیکنی
دوم من خودم سیدم به ایمه معصومین ع هم خیلی ارادت دارم
اما حالا میفهمم که طریقت و شریعت مکمل هم هستند
زیاد هم اینجا نظر نمیدم به این دلیله که خداوند رحمان هر که را خواهد هدایت میکند
به خدا توکل کن ... راستی دقت کردی تا حالا هیچکدام از مخالفینت به تو بی حرمتی نکردند ولی تو هر چی میخواستی میگی
برادر گرامی.اگر اسم نقد اهانت است پس قران بیشترین اهانت را کرده که مخالفین را نقد کرده است
عزیزم.شاید برای بار اول تشریف می آورید.همه می دانند من فقط گاهی وقتها مثلا به مدت چند روز یا یکماه نظرات را کنترل میکنم انهم وقتی فحاشی ها زیاد می شود
در این وبلاگ تا بهمن ۵۰۰۰ نظر داده شده است که بیشاز ۸۰۰ تای آن فحشهای بسیار رکیک وغیر قابل تحمل است که بنده خیلی از آنها را نیز حذف نکرده ام
شما قسمت نظرات را ببین.حد اقل بیست پست قبلی بنده را بخوان ونظرات را ببین
کاش یکی از شما می امد وجواب محکمی می داد تا انسان اینقدر ازارنبیند
مثل روز روشن است که تعصب بی جا نمیگذارد.
اصلا صابر بد.اینهمه علمای بزرگ شیعه در طول تاریخ تشیع از شیخ مفید بگیر تا صدوق وعلامه حلی.واز مقدس اردبیلی گرفته تا آیت الله مرعشی نجفی وامام راحل.آیا همه اینها با تصوف دشمنی داشته اند؟
آیا ائمه هدی علیهم السلام شما را نفی نکرده اند.اگر کسی نخواهد حرف حق را گوش کند فرقی نمیکند از زبان چه کسی بیرون بیاید از زبان ائمه معصومین ویا از زبان بنده گنهکاری مثل من
اما شمارا به خدا کمی فکر کنید.اینقدر سعی نکیند خودتان را فریب دهید.آنهم نه بخاطر خودتان بلکه بخاطر اقطابی که روز جزا هیچ کاری از دستشان برایتان بر نمیاید
در روایتی آمده است که:
شرالناس من باع آخرته بدنیا وشر من ذالک من باع آخرته بدنیا غیره:
یعنی بدترین مردم کسی است که آخرتش را به دنیایش بفروشد وبدتر از او کسی است که آخرتش را به دنیای دیگران بفروشد
پس فاین تذهبون
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه نوزدهم خرداد 1386 ساعت 1:6 | لینک ثابت |
نشانه های ضعف وانحطاط
واقعا برایم جالب است.وقتی ایت تابعین فرقه گنابادی اینقدر از یک وبلاگ می ترسند چطور می خواهند با مخالفین قوی تر وآماده تر مقابله نمایند
در جدیدترین حرکت که جای بسی شادی وشعف دارد اقدام به ساخت وبلاگی بنام خرقه پشمینه؟ نموده اند ودر آن توبه نامه نوشته اند
ببینید

توصیه من به شما عزیزان اینست به جای این کارها کمی وقتتان را به مطالعه در این موارد بگذرانید تا مجبور نشوید از شدت ضعف عقیده وکمی اطلاعات دست به این اعمال بزنید
![]()
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه هجدهم خرداد 1386 ساعت 11:23 | لینک ثابت |
فرقه نعمت اللهی در ایران(قسمت سوم)
با مرگ رحمتعلیشاه فرقه نعمت اللهی در ایران به شاخه های مختلف تقسیم شد
فرق عمده نعمت اللهی در ایران
1. نعمت اللهی صفی علیشاهی
2.نعمت اللهی نور علی شاهی
- نعمت اللهی کوثر علی شاهی
- نعمت اللهی مونس علی شاهی
- نعمت اللهی سلطان علی شاهی ( گنابادی )
- نعمت اللهی منورعلیشاهی و.....
فرقه گنابادی
اسامی دیگر
طاووسیه نعمت اللهی سلطان علیشاهی نعمت اللهی گنابادی
با مرگ رحمتعلیشاه چندین نفر مدعی قطبیت شدند.یکی از آنها محمد کاظم اصفهانی ملقب به سعادتعلیشاه بود.در سال 1293 ق آقای طاووس سعادت علیشاه فوت کرد محمد سلطان گنابادی به لقب طریقتی سلطان علیشاه ادعای قطبیت کرد و رسما فرقه نعمت اللهی گنابادیه را پایه گذاری او اهل بیدخت گناباد بود به همین دلیل این فرقه به گنابادیه مشهور شد
ملا محمد سلطان گنابادی در 1251 قمری در بیدخت متولد ودر سال 1293 ادعای قطبیت کرد از آنجا به نجف رفت و به شهادت کیوان قزوینی(صوفی توبه کرده گنابادی) یک یا دو جلسه شاگردی شیخ انصاری را کرد بعد درس شیخ را ترک کرد و سراغ چند نفر دیگر رفت بعد از چند سال به ایران آمده و در تهران و در مدرسه سپهسالار ادعای بابی گری و بهایی گری کرد و پس از اعتراض مردم فرار کردو به سبزوار رفت و 7 سال شاگردی ملا هادی سبزواری کرد و از سبزوار به بیدخت آمد
در کتاب نابغه علم و عرفان ( در قرن چهاردهم ) ص 18 (که این کتاب سلطان حسین تابنده است ) آمده است که :
زمانی که ملا سلطان در مدرسه سید نصیر الدین تلمذ می نمود به اتهام بابی گری از ترس مردم که قصد او را داشتند درب حجره خود را باز گذاشته و بدون اثاث به سبزوار فرار نمود .
پس از اینکه سعادتعلیشاه به سبزوار رفت ومرحوم ملاهادی سبزواری اورا تحویل نگرفت ملا سلطان شیفته او شد وبه اصفهان رفته ورسما صوفی شد.بعدها به بیدخت برگشت ودر آنجا ادعای قطبیت کرد
دو کار عمده ای که ملا سلطان گنابادی کرد و موفق شدتا در بیدخت مردم را به گرد خود جمع کند:
1. از جهل مردم استفاده کرده و برنامه های دینی برای مردم چید
2. به طبابت پرداخت و رایگان مداوا می کرد
کتب ملا سلطان به ترتیب زمانی
- تهذیب التهذیب
- سعادت نامه
- تفسیر بیان السعادة
- مجمع السعادات
- ولایت نامه
- بشارةالموضین
- تنبیه النائمین
- شرح کلمات قصار بابا طاهر
تذکر
حضرت امام (ره) در مقدمه تفسیر سوره حمد چند تفسیر را نام برده که یکی تفسیر بیان السعادة ملا سلطانعلی است.
ولی. مرحوم آقا بزرگ تهرانی در الذریعةمی گوید:
تفسیر بیان السعادة از ملا سلطان نیست این تفسیر از شیخ مختوم علی بهائمی کوکنی است و سید غلامعلی آزاد برخی از الفاظ آنرا در کتاب صبحة المرجان آورده است .
2.مرحوم رفیعی قزوینی :
اعراب اول کتاب با خود کتاب فرق می کند .
3.شیخ محمد باقر گازری در کتاب کفاة المکائد و اصلاح المفا سد ص 59 مدعی است این کتاب از ملا سلطان نیست .
انحرافات فرقه گنابادیه
عشریه
یکی از اعتقادات جدی این فرقه پرداخت عشریه به قطب به جای خمس وزکات است
بدین ترتیب که هرصوفی باید یک دهم درآمد خود را به قطب یا نماینده قطب بپردازد
ملا سلطان می گوید :
یک عشر از ارباح مکاسب و زراعات داده شود مغنی از زکات زکوی و از خمس خواهد بود
نابغه علم وعرفان ص 203 و204 چاپ تابان
که البته برخی توجیه کردند که این عشریه بعلاوه خمس و زکات است که این توجیه واقعیت ندارد .
سلطانحسین تابنده در رساله رفع شبهات سعی نموده این مساله را توجیه کند که جمله ملاسلطان نشانگر این واقعیت است که اینها عشریه را مکفی از خمس وزکات می دانند
ملاسلطان گنابادی برای تئوریزه کردن این انحراف درسعادتنامه صفحه 10-12میگوید:اگرصورت مرشدظاهری راخیال درنظر نداشته باشدصورت هواهای نفسانی که بت تراشی نفسند هیچوقت از نظر اونرود
ملا علی گنابادی درصالحیه چاپ دوم ص334 حقیقت598 می گوید:مقلد ناچار است که دروقت عمل مطاع(مرشد)رادرنظرآورد
البته این انحراف در سایر فرقه های صوفیه نیز هست
میرزا زین العابدین شیروانی مست علیشاه که از سرسلسله های گنابادی است می گوید: دراین حال بایدکه سالک درمجامع واحوال وافعال واقوال ازمراقبت صورت مرشدغافل نشود.درهنگام ذکرو ورد وطاعت وخدمت؛ازوجه شیخ خودزایل نگردد.(ریاض السیاحه ص371)
البته سلطانحسین تابنده که گویا آثار جد خویش را مطالعه نکرده در رساله رفع شبهات درپاسخ به این اشکال می گوید: بنابراين واضح است كه در نظر گرفتن صورت در هنگام عبادت به اختيار كفر است.پس همانطور كه توضيح داده شد منظور اهل عرفان تمثّل است و تمثيل نيست.و اين مشاهدات هم بي اختيار صورت ميگيرد و به هيچ عنوان شرك نيست
این توجیه سلطانحسین در حالیست که ملاسلطان وسایرین رسما دستور به در نظر گرفتن صورت مرشد می دهند
این در حالیستکه طبق نظر همه فقها این عمل باعث شرک می شود ونماز را باطل می کند
ادامه دارد.......
نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 2:1 | لینک ثابت |
فرقه نعمت اللهی در ایران(قسمت دوم)
گفتیم که قطبیت این فرقه به هند کشیده شد .بسیاری از آنها پادشاه شدند واین فرقه تا زمان نادر در ایران دیگر جایگاهی نداشت.
بعد از نادرقلی افشاربزرگان این فرقه تصمیم گرفتند مجددا آنرا در ایران احیا کنند
شاه علیرضا دکنی پادشاه هند شد .
شاه علیرضا دو نفر را مامور کرد به ایران بیایند شاه طاهر دکنی و معصوم علیشاه که در سال 1190 قمری وارد ایران شدند
در همان زمان علیرضا شاه 12 نفردیگررا به شهرهای مختلف فرستاد و کمپانی هند شرقی موقوفه ای را بنام موقوفه داوود که پول کلانی می شد برای تبلیغ تصوف هزینه کرد . حقوق بگیران انگلیس ص 107
چند تن از افرادی که مامور ایران شدند:
ـ فیض علیشاه مامور اصفهان
ـ درویش حسینعلی اصفهانی مامور خراسان و کابل
ـ درویش عباسعلی سیرجانی مامور کردستان
ـ مجذوب علیشاه مامور آذربایجان
ـ مشتاق علیشاه مامور کرمان
نکته:
معصوم علیشاه در زمان فتحعلیشاه با لشگری از دراویش با تبرزین و پرچم های خاص به سمت ایران حرکت کردند که بعد از صحبت علماء با فتحعلی شاه و اعلام خطر علماء ، لشگر ایران عازم مرزها گردیدو آنها را قلع و قمع کرد
یکبار دیگر بعد از چند سال از این جریان ، معصوم علیشاه لشگری را با فرماندهی صوفی اسلام که اهل افغانستان بود و بعنوان امام وقت و در برخی جاها بنام امام زمان (عج) ، راهی ایران کرد که با 360 نفری که داشت به هر شهری که می رسیدند تخریب می کردند که با حمله لشگر ایران قلع و قمع شدند . امر کبیر قهرمان ص 268
این فرقه در ایران تازمان مجذوبعلیشاه کبوتر آهنگی انشعابی نداشت.با مرگ وی در سال 1238 قمری و به حکم او میرزا نصرالله نامی قطب شد.اما حاج زین العابدین شیروانی ملقب به مستعلیشاه مدعی قطبیت شد وتوانست قطبیت را بدست گیرد
کیوان قزوینی میگوید:آن سیاح شیروانی صاحب کتاب بستان السیاحه به غلط ادعای قطبیت کرد ،مانند غصب خلافت وخودش را مست علی لقب داد(کیوان نامه ج 2ص108)
بعد از وی رحمتعلیشاه شیرازی قطب شد.
نعمت اللهی تا زمان رحمت علیشاه انشعابی نداشتند و بعد از آن دچار انشعاب شدند و به شاخه های مختلف تقسیم شدند
حکومت محمد علی شاه قاجار بهترین فرصت برای نفوذ نعمت اللهیه در حکومت بود
(محمد عای شاه قاجار)

رحمت علیشاه بهمراه سفرای انگلیس و روسیه و میرزای آغاسی (آقاسی از بزرگان نعمت اللهی بود ) به تبریز رفته و محمد شاه قاجار را به تهران آوردند و در معیت این افراد حکومت به تهران منتقل شد و این باعث شد تا صوفیه وارد حکومت شود و دولت در دست این چند نفر مخصوصا میرزای آغاسی قرار گرفت که آغاسی لقب طریقتی هم داشت طریق الحدائق ج 3 ص 286
او با کشتن قائم مقام فراهانی توانست به صدر اعظمی ایران برسد
(در وصف میرزای آغاسی این بزرگ فرقه نعمت اللهی همین بس که برای ادرار دو نفر خادم تشتی می آوردند واو در آن ادرار می کرد وبعد برایش می شستند.)
با مرگ رحمتعلیشاه فرقه نعمت اللهی در ایران به شاخه های مختلف تقسیم شد وافراد زیادی مدعی قطبیت شدند ....
ادامه دارد........
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 ساعت 0:56 | لینک ثابت |
فرقه نعمت اللهی در ایران(قسمت اول)
نور الدین نعمت الله فرزند عبدا... متولد سال ۷۳۱ قمری در شهر حلب موسس فرقه نعمت اللهی واحیاگر تصوف در ایران بود
نعمت ا... در سال 7۵۵ در سن ۲۴ سا لگی برای برگزاردن حج به مکه رفت و از آنجا به مصر و در مصر مرید عبد ا... یافعی
(وفات ۷۶۸) شدوی ۷ سال شاگردی یافعی را کرد و جزو خلفای وی شد
یافعی از سران فرقه معروفیه است که خودشان را به معروف کرخی(مجهول الهویه) می رسانند و نعمت اللهیه دنباله معروفیه است .نعمت الله ولی در سال ۷۶۲ که مصادف بود با سال دوم سلطنت تیمور، به ایران آمد ، وی بیش از صد سال عمر کرد و در سال ۸۳۴ قمری فوت نمود. کتاب تشیع و تصوف دکتر کامل مصطفی الشیبی ص ۲۳۲
مذهب نعمت الله ولی مشخص نیست.او در آثارش هم سنی است وهم شیعه.هم در دفاع از اهل بیت شعر سروده است وهم در دفاع از خلفا.
برخی نعمت ا... رامثل استاد خود یافعی ، حنفی مذهب می دانند. وی در دیوان اشعارش می گوید :
ره سنی گزین که مذهب ماست ورنه گم گشته ای و در خللی
رافضی کیست دشمن بوبکر خارجی کیست دشمنان علی
هر که او چهار یار دارد دوست امت پاک مذهب است و ولی
دوستدار صحابه ام به تمام یار سنی و خصم مغتزلی
دیوان شاه نعمت ا... ولی با مقدمه محمود عباسی ص ۴۸۴
یا میگوید:
پرسند زمن چه کیش داری ای بیخبران چه کیش دارم
از شافعی وابوحنیفه آیینه خویش پیش دارم
درعلم نبوت وولایت از جمله کمال بیش دارم
ایشان همه بر طریق جدند من مذهب جد خویش دارم
کلیات شاه نعمت الله حرف میم ص ۷۱۲ چاپ کرمان وچاپ حروفی ص ۵۷۹
به هر حال نعمت الله تصوف را در ایران گسترش داد .وآدابی رابنا نهاد
وی در دیوان اشعارش می گوید:
بر جای رسول نعمت ا... ولی است دیوان اشعار ۵۷۷
و در جای دیگر خودش را مظهر خدا و جامع ادیان معرفی می کند
مذهب جامع از خدا دارم این هدایت بود مرا ازلی
دیوان اشعار ص ۳۴۷
واعظی در رساله خود ص ۳۰۲ می گوید:
از جمله آداب نعمت ا... این بوده که مریدان پیش از ذکر شیخ (نعمت ا...) را سجده می کردند
سخاوی در کتاب الضوء الامع ص ۲۰۱نعمت ا.. ولی را سنی معرفی می کند
مهمترین فرقه در ایران هم فرقه نعمت اللهیه است.
مهمترین دلیل موفقیت نعمت الله ولی در گسترش تصوف را می توان درآمدهای مالی او عنوان کرد
او از۲منبع کسب در آمد کرد
۱. اسکندر نواده تیمور که علاقه بسیاری به او داشت وکمک زیادی به او کرد
۲-احمد شاه بهمنی پادشاه هند که بخاطر رقابت با شاهرخ میرزا حاکم ایران به نعمت الله کمک میکرد
نعمت ا... در قریه تفت و در ماهان کرمان دو خانقاه ساخت که پایگاه این فرقه شد . طریق الحقایق ج۳ ص ۷
نویسنده طرائق الحقایق می نویسد:احمد شاه بهمنی هدیه ای برای نعمت الله ولی فرستاد که گمرکی آن هفتاد هزار تومان شد.
بعد از نعمت ا... ، پسرش شاه خلیل جانشین او شد و ارتباطات شاه خلیل با هند تا حدی صمیمی و زیاد شد که شاهرخ پادشاه وقت ایران ، مجبور به برخوردبا او شد و در نهایت شاه خلیل ایران را ترک و به هند رفت و در آنجا پادشاه هند دخترش را به پسر شاه خلیل داد و بدین طریق در دربار به منصب بزرگی دست یافتند.
ونوه نعمت الله شیخ المشایخ هند گردید
و بدین طریق بود که بنیان نعمت اللهی از ایران به هند منتقل شد .
ادامه دارد.....................................
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 0:1 | لینک ثابت |
14 خرداد سالروز رحلت بت شکن قرن تسلیت باد

قسمتی از وصیتنامه الهی سیاسی امام خمینی رحمت الله علیه:
و اما طايفة دوم كه نقشة موذيانه دارند و اسلام را از حكومت و سياست جدا ميدانند. بايد به اين نادانان گفت كه قرآن كريم و سنت رسولالله ـ صليالله عليه و آله ـ آنقدر كه در حكومت و سياست احكام دارند در ساير چيزها ندارند؛ بلكه بسيار از احكام عبادي اسلام، عبادي ـ سياسي است كه غفلت از آنها اين مصيبتها را به بار آورده. پيغمبر اسلام(صلی الله علیه وآله) تشكيل حكومت داد مثل ساير حكومتهاي جهان لكن با انگيزة بسط عدالت اجتماعي. و خلفاي اول اسلامي حكومتهاي وسيع داشتهاند و حكومت عليبن ابيطالب ـ عليهالسلام ـ نيز با همان انگيزه، به طور وسيعتر و گستردهتر از واضحات تاريخ است. و پس از آن بتدريج حكومت به اسم اسلام بوده؛ و اكنون نيز مدعيان حكومت اسلامي به پيروي از اسلام و رسول اكرم ـ صليالله عليه و آله ـ بسيارند.
اينجانب در اين وصيتنامه با اشاره ميگذرم، ولي اميد آن دارم كه نويسندگان و جامعهشناسان و تاريخنويسان، مسلمانان را از اين اشتباه بيرون آورند. و آنچه گفته شده و ميشود كه انبيا ـ عليهمالسلام ـ به معنويات كار دارند و حكومت و سررشتهداري دنيايي مطرود است و انبيا و اوليا و بزرگان از آن احتراز ميكردند و ما نيز بايد چنين كنيم، اشتباه تأسفآوري است كه نتايج آن به تباهي كشيدن ملتهاي اسلامي و باز كردن راه براي استعمارگران خونخوار است، زيرا آنچه مردود است حكومتهاي شيطاني و ديكتاتوري و ستمگري است كه براي سلطهجويي و انگيزههاي منحرف و دنيايي كه از آن تحذير نمودهاند؛ جمعآوري ثروت و مال و قدرتطلبي و طاغوت گرايي است و بالاخره دنيايي است كه انسان را از حق تعالي غافل كند. و اما حكومت حق براي نفع مستضعفان و جلوگيري از ظلم و جور و اقامة عدالت اجتماعي، همان است كه مثل سليمان بن داوود و پيامبر عظيمالشأن اسلام ـ صليالله عليه و آله ـ و اوصياي بزرگوارش براي آن كوشش ميكردند؛ از بزرگترين واجبات و اقامة آن از والاترين عبادات است، چنانچه سياست سالم كه در اين حكومتها بوده از امور لازمه است. بايد ملت بيدار و هوشيار ايران با ديد اسلامي اين توطئهها را خنثي نمايند. و گويندگان و نويسندگان متعهد به كمك ملت برخيزند و دست شياطين توطئهگر را قطع نمايند.
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 1:16 | لینک ثابت |
سماع 2
اما هر چه هست سماع خلاف شریعت است وحتی برخی از صوفیان متشرع نیز با آن مخالفند
محي ادين عربي در رساله روح القدس في محاسبه النفس ميگويد:
بعد از مراسم پر هياهوي سماع به يکديگر به خاطر اعمال خود تهنيت ميگويييم در حالي که فرشتگان در ملا اعلي به ما بخاطر از دست دادن دين وعقل خود(بواسطه سماع)تسليت ميگويند
سپس ميگويد:اي نفس.به خاطر اين اعمال از خدا حيا نميکني.تو در طول شب و(در حال سماع)در تسخير وقبضه شيطان بودي وبازيچه دست او.با اين همه تو ذوق ميکردي ولذت ميبردي
بعد تصريح ميکند:از همه بدتر واز هر مصيبتي بزرگتر واز هر فاجعه اي سنگين تر واز هر دردي جانکاه تر اينکه در اين حال ادعا ميکردي که من با خدا ودر خدا بودم وبه خدا بر خواستم ودر خدا شطحيات بر زبان راندم(روح القدس بحث سماع)
ودر رساله شاهدط دار صادر ص 4 ميگويد:
رقص وپايکوبي لايق حضرت حق نيست.شهود حق متوقف بر هيبت است وهيبت موجب سکون وآرامش ميشود نه حرکت وجنبش
بعد ميگويد:رقص کنيد وبدانيد که تنها رقاصيد وبدانيد که هنوز در مرحله نفسانيات باقي هستيد
هر کس در سماع جست وخيز کند ومدعي شود که شهود خدا کردم وخدا من را به خود نمود پس دروغگوست(رساله شاهد)
به هر حال آنچه مسلم است به دلایل گوناگون اسلام این عمل را نمی پذیرد وبا آن مخالف است.وعلمای شیعه حکم به حرمت سماع داده اند
هرچند صوفیان دلایل خنده داری بر حلیت آن می اورند
نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 3:21 | لینک ثابت |
سماع قسمت اول
در لغت سماع یعنی شنیدن ،صدای خوش
صاحب لسان العرب میگوید:سماع هرآوازخوشی است که گوش از آن لذت ببرد
ص 165
ثعالبی : هر صوت زیبا که شنیده شود سماع نام دارد
فرهنگ اشعار حافظ 265
در اصطلاح:شعر خوانی همراه با ساز وواز وحرکات موزون بدنی(پایکوبی ودست افشانی) به منظور ایجاد حال ووجد صوفیانه را گویند
شکل سماع به نوعی است که در خانقاه به صورت دایره وار جمع و از آلات موسیقی استفاده و آواز می خوانند و در نهایت از خود بیخود می شوند .
ابزار سماع:طبل،دف،نی ورباب(شبیه طنبور) است
سابقه سماع: در اوایل تصوف خبری از آن نبود ولی از هر جا که آمده نیمه دوم از قرن سوم است حال از موسیقی یونانی یا از آیین میترا. اطلاع دقیقی در دست نیست احیاء علوم دین عزالی ج 2 ص 585
در کتابهای اولیه تصوف نیز در مورد سماع مطالبی آمده است
کتابهایی همچون اللمع ، قوت القلوب ابوطالب مکی ، رساله قشیریه،
مهمترین مروجان واساتید سماع. ابوسعیدابوالخیر ، احمد غزالی ، روزبهان بقلی ، اوحد الدین کرمانی ، مولوی وبهاء ولد فرزند مولوی هستند
دیدگاههای صوفیه در مورد سماع:
1-افراطیون:این گروه تعدادی از برگان صوفیه هستند که به شدت شیفته سماع بوده وآنرا یکی از برترین اعمال یا حتی بهترین عمل نزد خداوند می دانند.مولوی،شمس،فخرالدین عراقی،اوحد الدین کرمانی وروزبهانی بغلی شیرازی از این دسته اند
مولوی میگوید:پس غذای عاشقان باشد سماع که در او باشد خیال اجتماع
وی حتی سماع را برتر از نماز میداند.افلاکی شاگرد مولوی در مناقب العارفین مینویسد:
روزی در حضور مولانا رباب میزدند ومولانا ذوقها میکرد.از ناگاه عزیزی(یکی از مریدان)در آمد که نماز دیگر(اذان) میگویند(.مولوی) لحظه ای تن زد(صبر کرد) وفرمود:نی نی آن(اذان)نماز دیگر واین سماع نماز دیگر .هردو داعیان حقند.یکی (اذان ونماز)ظاهر را به خدمت میخواهد واین دیگر(سماع)باطن را به محبت حق میخواند ص 342
در جایی دیگر در مقابل حدیث حضرت رسول که می فرمایند:حبب الی من الدنیا النسا والطیب وقره عینی الصلوه
مولوی میگوید:ما از این عالم سه چیز را اختیار کردیم:یکی سماع ویکی فقاع(ابجو)ویکی حمام(مناقب العارفین ص 406 ومولانا جلال لدین ص 342
فرزند خلف مولوی نیز میگوید:انبیا توجه ورویکرد به خدا را در قالب نماز به مردم می رساندند اما اولیا(صوفیه) ان نماز حقیقی را به صورت سماع به عالمیان رساندندولد نامه 112 ومناقبالعارفین ص394
نجم الدین کبری می گوید: شیخ جنید بغدادی در سماع حاضر بود و سماع در نمی گرفت ، شیخ فرمود : بنگرید که هیچ عامی در میان ما هست؟(منظور غیر صوفی) نیافتند و ... شیخ فرمود : بهتر طلب کنید ، چون طلب کردند کفش عامی با کفش صوفی عوض شده بود وبه این دلیل در نمی گرفت . اندر غزل خویش نهان خواهم گشتن ص 23
وبازاز قول مولوی می نویسد:العشق یزید بالسماع(سماع عشق آفرین است ص 436
2-غیر افراطی:این دسته هر چند سماع را مستحب وقرب آور می دانند ونوعا هم خودشان اهل سماع بوده اند اما به اندازه گروه اول دیدگاه افراطی ندارند.علاء الدوله سمنانی،عزالدین محمود کاشانی،عزیزالدین نسفی،محمد غزالی وهجویری از این گروهند
3-مخالفین سماع:هر چند این گروه در بین متصوفه اندک هستنداما با سماع مخالفت جدی داشته اند.بهاء الدین نقشبند،محی الدین عربی واحمد جام از این دسته اند
ادامه دارد
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه دوازدهم خرداد 1386 ساعت 10:54 | لینک ثابت |
نرم افزار دیدن فیلمها
با توجه به اینکه فیلمها برای موبایل است دوستانی که مایلند آنها را در کامپیوتر خود ببینند میتوانند نرم افزار زیر را دانلود نموده وآنرا نصب کنند که باعث می شود مدیا پلیر ویندوز بتواند این فایلها را نمایش دهد

نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت 15:52 | لینک ثابت |
فیلمهای فرقه گنابادی برای موبایل
با توجه به اینکه لینک دانلود فیلمهای فرقه گنابادی خراب شده ودیگر قابل دانلود نبود با توجه به درخواستهای مکرر مراجعه کنندگان به وبلاگ تصمیم گرفتم این فیلمهارا برای پخش در موبایل بگذارم
۱-پابوسی قطب
فرقه گنابادی توسط صوفیها-دانلود
۲-پرش قورباغه ای
یک درویش در مقابل مردانی-دانلود
۳-سجده به قطب
فرقه توسط یکی از بزرگان فرقه-دانلود
۴قرائت باحال قران
توسط قطبی که مدعی نیابت از ائمه است-دانلود
---------------------------------------------------------------------
توجه:
طریقه دانلود فیلمها
پس از کلیک برروی کلمه دانلود در جلوی هر مطلب صفحه ای باز می شودمانند صفحه زیر که با کلیک بر روی گزینه دانلود در سمت راست که دور آن با خط قرمز مشخص شده است فایل شروع به دانلود میکند

نکته:
دوستان توجه بفرمایند این فایلها برای پخش در موبایل وبا پسوند 3gpاست.لذا برای دیدن آنها در کامپیوتر باید از برنامه هایی مثل QuickTime و...استفاده نمایید
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت 1:5 | لینک ثابت |
یا فاطمه زهرا(س)
مسلمانان چرا شب دفن شد صديقه کبری
چرا گم شد نشان قبر آن انسيه حورا
هنوز از رحلت ختم رسل نگذشته ايامی
نگين خاتم پيغمبران بشکست واويلا
![]()

![]()
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه هشتم خرداد 1386 ساعت 21:16 | لینک ثابت |
جعل عجیب تاریخ
یکی از کارهای عجیب متصوفه در طول زمان تحریف تاریخ برای حل بسیاری از معضلات فرقه ای خود است
از نسبت دادن سقائی بایزید بسطامی بر در خانه امام صادق علیه السلام گرفته تا مسلمان شدن شخص مجهول الهویه ای بنام معروف بن فیروزان کرخی در سن ۸ سالگی بدست امام رضا علیه السلام ومردن وی بر اثر ازدحام جمعیت در دربانی خانه امام در سن پیری که جای خنده دارد
یکی از نویسندگان صوفیه که در بسیاری از نوشته ها بنام ح.الف.تنهایی مینویسد مقاله ای در مورد سید حیدر آملی در فصلنامه فرقه گنابادی به نام عرفان ایران(بخوانید تصوف گنابادی)نوشته که در برخی وبلاگهای فرقه گنابادی منتشر شده است
حال به ادعاهای دروغ مقاله اگر کاری نداشته باشییم حد اقل ورودی آنرا با هم بخوانیم تا ببینیم چقدرتاریخ در این نوشته ها مظلوم است
ایشان در مورد سید حیدر نوشته است:
مولانا شیخ سید حیدر بن علی بن حیدر عبید حسینی آملی ، از نواده های حضرت علی بن الحسین (ع) در سال ۷۱۹ یا ۷۲۰ در خانواده ای سرشناس و شیعی در شهر آمل دیده به جهان گشود . (۱) سید حیدر به جهت تحصیل به شهرهای قزوین ، ری و اصفهان ، و « با ترک همه چیز از مال دنیا که جز خرقه ای ژنده نگه نمی دارد » به دیدار مردان حق شتافته و در دورانی « جز با صوفیان مراوده نمی کند و با اهل فتوت (= مشایخ صوفیه ) پیمان مودت می بندد . » و به عارفی بزرگ و زاهدی بزرگوار بنام شیخ نورالدین طهرانی ارادت می ورزد و به احتمال و با رابطه ای چند به طریق شیخ بهائی و ملا محسن فیض کاشانی و تنه اصلی سلسله جلیله کبرویه نوربخشیه و به احتمال ضعیف به کبرویه اغتشاشیه متعلق ، سرانجام ، به پیروان شیخ احمد غزالی متصل شده باشد .
اولا کلمه شیخ سید حیدر بسیار جالب وفرحناک است
.ایشان هنوز نمیداند برای سید کلمه شیخ به کار نمیبرند
بعد تاریخ تولد سید حیدر آملی را ۷۱۹ یا ۷۲۰ نوشته ودر کمال تعجب خواسته اورا به شیخ بهایی وملا محسن فیض کاشانی برساند
وی می نویسد:به عارفی بزرگ و زاهدی بزرگوار بنام شیخ نورالدین طهرانی ارادت می ورزد و به احتمال و با رابطه ای چند به طریق شیخ بهائی و ملا محسن فیض کاشانی و تنه اصلی سلسله جلیله کبرویه نوربخشیه و به احتمال ضعیف به کبرویه اغتشاشیه متعلق ، سرانجام ، به پیروان شیخ احمد غزالی متصل شده باشد .
حال جالب است که سید حیدر آملی به چند واسطه سلسله اساتید یا طریقت وی به کسانی میرسد که سالها بعد وی به دنیا آمده اند
ملا محسن فیض کاشانی در چهاردهم صفر سال 1007 هجری قمری بدنیا آمده است
وتولد شیخ بهائیروز چهارشنبه 13 ذيحجه 953ه قمری است.حال برای اینکه بتوانند یک نوع سند صوفیانه درست کنند عجیب تاریخ را متحول نموده اند وکسی را که بیش از دویست سال بعد به دنیا آمده را سر سلسله ای معرفی نمود که سالها قبل او بوده است![]()
از این قبیل نوشته ها وجعل تاریخ در آثار صوفیه بسیار زیاد است که نشانگر جامعیت آثار آنهاست![]()
برای دیدن اصل مقاله این دانشمند صوفی به این ادرس مراجعه نماییدhttp://www.bayaran.blogfa.com/post-276.aspx
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه هشتم خرداد 1386 ساعت 1:34 | لینک ثابت |
بی نیازی از شرع در تصوف2
صوفی ها معتقدند چون به حقیقت رسیدی نیازی به شریعت نیست چرا که هدف از عبادت ، رسیدن به حقیقت بود.
صوفی معتقد است که در طی این طریق الزامی بر انطباق دستورات قطب با شرع نیست و مخالف با شرع هم باشد بحثی نیست
دو تن از کسانیکه این بحث را تئوریزه کردند مولوی و شیخ محمود شبستری هستند
مولوی در مقدمه دفتر 5 مثنوی:
شریعت همچو شمع است ره می نماید و بی آنکه شمع بدست آوری راه رفته نشود چون در ره آمدی آن رفتن تو طریقت است و چون رسیدی به مقصود آن حقیقت است و جهت این است که گفته اند ( که گفته؟ معلوم نیست )
لو ظهرت الحقایق بطلت الشرایع (یعنی وقتی حقایق ظاهر شد احکام (شریعت)باطل می شود)
ادامه حرفهای مولوی :
حاصل آنکه شریعت هم چون علم کیمیا آموختن است ازاستاد یا کتاب
و طریقت استعمال کردن دارو ها و مس را در کیمیا مالیدن است و حقیقت
زر شدن مس ، کیمیا دانان به علم کیمیا شادند که ما این علم را می دانیم
(علماء را می گوید )
و عمل کنندگان به علم کیمیا شادند که ما چنین کار هایی می کنیم
و حقیقت یافتگان به حقیقت شادند که ما زر شدیم و از علم و عمل
کیمیا آزاد شدیم یا مثال شریعت همچون علم طبی آموختن است و
طریقت پرهیز کردن به موجب طب و داروها خوردن و حقیقت صحت
ابدی یافتن و از آن دو فارغ شدن چون آدمی از این حیات میرد شریعت و طریقت از او منقطع شود و حقیقت ماند .
علت علنی مطرح نکردن این بحث ها توسط صوفی ها در طول تاریخ حمله علمای اهل تسنن و تشیع به آنها بود .
شبستری در گلشن راز :
بود هستی بهشت ، امکان چو دوزخ
من و تو در میان مانند برزخ
تو برخیزد تو را این پرده از پیش
نماند نیز حکم مذهب و کیش
عارف بزرگ ملا حسینقلی همدانی می فرماید:
«مخفى نماناد بر برادران دينى كه به جز الزام به شرع شريف، در تمام حركات و سكنات و تكلمات و لحظات و غيرها راهى به قرب حضرت ملك الملوك ـ جلَّ جلاله ـ نيست، و به خرافات ذوقيّه ـ اگرچه ذَوْق در غير اين مقام خوب است، كما هو دأب الجهّال و الصوفيه ـ خذ لهم اللّه ـ، راه رفتن لا يُوجِبُ اِلاّ بُعْداً ... (برنامه سلوك در نامه هاى سالكان، ص 97.)
علامه بحر العلوم نیز فرموده اند که:
«پس هر كه را بينى كه دعواى سلوك كند و ملازمت تقوا و ورع و متابعت جميع احكام ايمان در او نباشد و به قدر سر مويى از صراط مستقيم شريعت حقّه انحراف نمايد او را منافق مى دان، مگر آنچه به عذر يا خطا و نسيان از او سر زند. هم چنان كه جهاد دوم، جهاد اكبر است نسبت به جهاد اول (اشاره به توضيح خاص ايشان است درباره حديث مشهور رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در باب جهاد اكبر و اصغر)، هم چنين منافق اين صنف منافق اكبرند و آنچه از براى منافقين در صحيفه الهيه وارد شده، حقيقت آن براى ايشان به وجد اشد ثابت است.( رساله سير و سلوك، منسوب به سيد بحرالعلوم، به كوشش رضا استادى، ص 66. )
بيانى از عارف واصل امام خمينى(قدس سره)
«و بالجمله كشفى اتم از كشف نبى ختمى(صلى الله عليه وآله وسلم) و سلوكى اصح و اصوب از آن نخواهد بود، پس تركيباب بى حاصل ديگر را كه از مغزهاى بى خرد مدعيان ارشاد و عرفان است، بايد رها كرد ... پس، از بيانات سابقه معلوم شد كه آنچه پيش اهل تصوف معروف است كه نماز وسيله معراج سلوك و سالك است و پس از وصول، سالك مستغنى از رسوم گردد، امر باطل و بى اصل و خيال خام بى مغزى است كه با مسلك اهل اللّه و اصحاب قلوب مخالف است و از جهل به مقامات اهل معرفت و كمالات اوليا صادر شده است، نعوذ باللّه منه(سرّ الصلوة، امام خمينى، ص 12)
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 0:28 | لینک ثابت |
بی نیازی از شرع در تصوف
یکی از مهمترین ایرادات بر صوفیه بحث بینیازی از شریعت در برخی مراتب است
این بی نیازی واستغنای از شریعت بر ۲ وجه است:
استغنای بدایتی » استغناء در مسیر طریقت که برای همه امکان دارد .
استغنای نهایتی » رسیدن به حقیقت و مقام قرب که برای همه امکان ندارد
بدایتی:
چون ولی و مرشد کامل است و دخل و تصرف در همه امور می تواند بکند ، در شرع هم می تواند دخالت کند و ولایت مطلقه کلیه الهیه دارد، صلاح می داند که شما فلان کار یا نماز را نخوانید که استغنای بدایتی است یعنی بی نیازی از شرع در طی طریق چون به زعم صوفی ها شارع به آنها گفته است
نهایتی:
صوفی ها معتقدند چون به حقیقت رسیدی نیازی به شریعت نیست چرا که هدف از عبادت ، رسیدن به حقیقت بود.
صوفی معتقد است که در طی این طریق الزامی بر انطباق دستورات قطب با شرع نیست و مخالف با شرع هم باشد بحثی نیست
دو تن از کسانیکه این بحث را تئوریزه کردند مولوی و شیخ محمود شبستری هستند
عین القضاة همدانی نیز در تمهیدات ص 350 و 351 می گوید:
از نظر صوفیه حکم شریعت تا آنجاست که قالب و بشریت بر جای باشد
که حکم خطاب و تکلیف بر قالب است ، اما کسیکه قالب را بار گذاشته
باشد و بشریت افکنده باشد و از خود بیرون آمده باشد تکلیف و حکم
خطاب برخیزد ، کفر و ایمان بر قالب تعلق دارد
آنکس که تبدل الارض غیر الارض او را کشف شده باشد که زمین همان زمین نیست .
قلم امر و تکلیف از او برداشته شود که
لیس علی الخراب خراج در مالیات بر زمین خرابه مالیاتی نیست).
چون این اعتقاد صوفیه با قران وسنت مخالف بود سعی کردند دلایلی برای توجیه آن بیاورند
یکی از مهمترین آیاتی که به آن استناد میکنند آیه شریفه واعبد ربک حتی یاتیک الیقین است.(یعنی یعنی پروردگارت را عبادت کن تا زمان رسیدن به یقین)در حالیکه طبق نظر همه مفسرین شیعه وبسیاری از مفسرین سنی منظور از یقین اینجا مرگ است
در هیچ کجای زندگی ائمه نیز ما شاهد ترک عبادات نیستییم
کسان دیگری از صوفیه نیز سعی کرده اندبه شیوه های گوناگون این مساله را توجیه کنند
نور علیشاه ثانی قطب دوم فرقه صوفی گنابادی میگوید:
صوفی موحد است و موحد غیر محدود است و مذهب در حد است و صوفی رو به بی حدی است . صالحیه حقیقت 233:
وباز ادعا میکند که:
پس از یقین عبودیت نیست ربوبیت است و تکلیف نیست . حقیقت 411:
اما علما وفقهای بزرگ وعرفای بنام شیعه این تفکر صوفیه را زیر سوال برده وبه شدت به آن حمله کرده اند
ادامه دارد
نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه ششم خرداد 1386 ساعت 15:24 | لینک ثابت |
نگاه حکیم الهی قمشه ای به درویشی وتصوف
یکی از شخصیتهای عرفانی اخیر حکیم آیت الله مهدی الهی قمشه ای است.این عارف بزرگ نیز مانند سایر عرفا وقتی ادعای ولایت اقطاب صوفیه وبزمهای درویشی و..را میبیند صراحتا از این جماعت اظهار برائت میکند تا نکند روزی آنهااورا نیز مانند بسیاری از اولیا خدا صوفی بنامند
ایشان پس از وصف حال عارفان راستين و شمارش مصاديق زيادى از آنان، نوشته است:
«اگر معنى صوفى و تصوف عبارت از ادعاى دروغ مقام ولايت است و نيابت خاصه به هواى نفس و حُبّ رياست و خرقه بازى و سالوسى و ريا و دكان دارى و فريب دادن مردم ساده لوح و تشكيلات و امور موضوعه موهوم و القاءِ اوهام و تخيلات بر مردمِ زودباور به داعى كرامات دروغ كه عارف به راستى گويد:
صوفى نهاد دام و سر حقّه باز كرد *** بنياد مكر با فلك حقّه باز كرد
تا بالنتيجه از لذات حيوانى و شهوت دنيوى كاملاً برخوردار گردند و به افسون وفريب جمعى را گرد خود به نام فقر و درويشى و ارشاد جمع كرده و دكانى از آيات و اخبار عرفانى و گفتار نظم و نثر بزرگان حكما، و علماى ربّانى باز كنند و حرف مردان خدا را بدزدند براى متاع دكان خود ........
... گر اين است معنى صوفى صد نفرين حق بر اين مردم باد كه بدنام كنندگان نكونامان عالمند(حكمت الهى، ج 1، ص 276).
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه چهارم خرداد 1386 ساعت 17:28 | لینک ثابت |
دلایل تعارض فرقه گنابادی با نظام
یکی از سوالاتی که در اذهان برخی از مردم ایجاد شده است اینست که چرا در این سالها فرقه گنابادی با نظام جمهوری اسلامی در تعارض قرار گرفته وچرا با آنها برخورد میشود
حوادث اخیر وماجرای خانقاه قم وبرخی مسائل دیگر از جمله سوالات است
برای پاسخ به این سوال باید کمی گذشته را مرور کنیم
پس از درگذشت علی تابنده قطب قبلی این فرقه دکتر نورعلی تابنده به قطبیت رسید.شخصیتی سیاسی که اصلا سابقه تصوف نداشت وسالها به دستور سلطانحسین تابنده از بیدخت بیرون راند شده بود
با قطبیت ناگهانی ایشان که اعتراضاتی در فرقه را نیز به همراه داشت ماهیت فرقه گنابادی کاملا تغییر نمود
آقای تابنده که عضو نهضت ملی واز مخالفین سرسخت جمهوری اسلامی بود این فرقه را بهترین وسیله برای ابراز مخالفت با نظام دید وبرای همین مسیر فرقه را به سمت یک جریان متعارض سیاسی سوق داد
با توجه به کهولت سن وبیماری ایشان مساله ای دیگر در این اواخر باعث مشکلاتی در فرقه مذکور شد
نبود شخصیت موجهی از خاندان تابنده برای جانشینی دکتر تابنده
از یک طرف این قطبیت تا کنون در این خاندان حفظ شده وموروثی گردیده وبرخلاف سایر فرقه های صوفیه مشروط به قوانین خاصی نیست
واز طرفی دیگر چهره مطرح در این خاندان وجود ندارد.تنها رضا تابنده است که در خارج کشور زندگی میکند ودر فرقه جایگاهی ندارد
از طرفی دیگر برخی از مشایخ خصوصا یوسف مردانی که قبلا هم بعد از مرگ محبوبعلیشاه به همراه افرادی همچون شهرام پازوکی به مخالفت با قطب فعلی پرداختند مدعی هستند وخود را برای قطبیت آماده میکنند
وعملا آقای تابنده قطبیت را خارج از خاندان میبیند لذا...
برای اینکه بتواند این تفرقه را ترمیم نماید واوضاع را دردست بگیرد بهترین کار ایجاد دشمن خارج از فرقه است.تنه زدن وایجاد تنش با حکومت بهترین راه است تا بتوان صوفیان این فرقه را متحد نمود.
به همین جهت ایشان در سالهای اخیر سعی دارد به هر نحو که شده با نظام درگیر شود
در راستای همین برنامه ایشان حدود 3 هفته قبل به بیدخت گناباد زادگاه خود رفته ودراویش را از سراسر کشور برای نشان دادن دندان به نظام جمع نمودند
به قول اتباع وسایتهای خود فرقه نظام از ایشان خواسته بود بیدخت را ترک کند ولی ایشان نه تنها وقعی ننهاد بلکه به نوعی هل من مبارز طلبید
برخورد دیروز با ایشان بار دیگر نشان داد که جمهوری اسلامی در عین اقتدار میتواند با اینها برخورد کند اما نمیخواهد
به هر شکل اخراج ایشان از بیدخت علیرغم برنامه ریزی وحفاظت دراویش شکستی بود بر تلاشهای آقای تابنده برای ایجاد درگیری وتنش
امیدوارم حد اقل ان دسته از دراویشی که قدرت تحلیل سیاسی دارند مراقب باشند در دام اهداف نهضت ملی وسایر جریانهای سیاسی مخالف نظام نیافتند
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه دوم خرداد 1386 ساعت 10:0 | لینک ثابت |
جوسازی جدید دراویش علیه نظام اسلامی
در راستای تبلیغات فرقه گنابادی علیه جمهوری اسلامی امروز محافل وابسته به این فرقه در هجمی وسیع اقدام به شایعه سازی علیه جمهوری اسلامی نمودند.ومدعی شدند که نورعلی تابنده قطب این فرقه واز اعضای نهضت آزادی توسط ماوران امنیتی دزدیده شده است
اما بعد خبرهای دیگری نیز منتشر نمودند وسخنان بسیار ضد ونقیضی ارائه دادند
قسمتی از این نظرات را بخوانیم:
خبرگزاری صهیونیسیتی کتیب وابسته به فرقه گنابادی نوشته است:باز داشت دکتر نورعلی تابنده قطب دراویش گنابادی در ایران
ایران -خبرگزاری کتیب- دکتر نورعلی تابنده، بزرگ و مقتدای درويشان گنابادی روز دوشنبه، سی ویکم ارديبهشت ، درراه روستای علی آباد در حومه بيدُخت ِ گناباد توسط ماموران گروه ضربت ناجای استان خراسان بازداشت و به فرمانداری بیدخت برده شده است.ماموران امنیتی-انتظامی بدون ارائه هیچگونه برگه قضائی ومجوز قانونی ایشان را همراه با دو مامور با یک اتوموبیل ناشناس بطرف مشهد حرکت دادند ولی هنوز از رسیدن ایشان به مشهد اطلاعی در دست نیست.
ودر قسمت نظرات وبلاگ بنده نوشته اند که:
همچنين نورعلي تابنده، مجذوب عليشاه، قطب سلسله نعمتاللهي سلطانعلي شاهي گنابادي ظهر امروز از سوي مأموران بازداشت شد
وشخصی بنام محبوبه نوشته است که:
باید به عرض برسونم که ایشان را دزدیدن
وشخصی دیگر بنام صوفی نوشته است که:
وزارت اطلاعات امروز 30 ارديبهشت 86 ساعت دوازده و سي دقيقه بزرگ دراويش گنابادي رادر علي آباد از حومه بيدخت گناباد ربوده و به محل نامعلومي منتقل کرد.اقدام ربودن اين شخصيت بزرگ ديني و سياسي ايران در هنگامي صورت گرفت که ايشان براي صرف نهار به دعوت دراويش علي آباد از حومه بيدخت به آنجا رفته بودند.مهاجمين بدون حکم قضائي به منزل ميزبان حمله ور شده و ضمن بازداشت ايشان همراهان ايشان را نيز بازداشت نمودند .
حضرت آقاي دکتر حاج نورعلي تابنده مجذوبعليشاه بزرگ دراويش گنابادي اوائل ارديبهشت جاري به زادگاه خود بيدخت گناباد مسافرت كرده بودند
وسایت هم اندیشی دراویش نوشته است که:
وزارت اطلاعات امروز دوشنبه 31 اردیبهشت 86 ساعت دوازده و سی دقیقه بزرگ دراویش گنابادی رادر علی آباد از حومه بیدخت گناباد ربوده و به محل نامعلومی منتقل کرد.
همچنین طبق آخرین خبرهای رسیده از نقاط مختلف کشور، پیرو انتشار اخبار مربوط به ربوده شدن ایشان، شمار زیادی از دراویش نعمت اللهی گنابادی راهی بیدخت شده اند.
این در حالیست که نورعلی تابنده در تهران به سر می برد ووبلاگ صلح کل برای درست کردن این آبروریزی نوشته است که:
جناب حاج دکتر نور علی تابنده پس از محدودیتهای که امروز دوشنبه ۳۱ اردیبهشت توسط ماموران امنیتی برایشان ایجاد شده بود .ساعاتی پیش فرودگاه مشهد را به سمت تهران ترک فرمودند
-----------------------------------------
خوب.ببینید این حضرات چطور جوسازی وشایعه سازی میکنند.اینها که میگویند درویش دروغ نمیگوید وهزار فضیلت برایش میتراشند چرا اینگونه دروغ میگیوند وسعی دارند مخالفت خود با نظام را علنی کنند
به هر حال آقای تابنده به عنوان یکی از اعضای نهضت ملی واز فعالان سیاسی علیه جمهوری اسلامی که هیچ یک از مراتب تصوف را نگذرانده ،ویکباره بعد از سالها مخالفت با خانواده خود قطب میشود، تلاش دارد به هر صورت ممکن وبا حرکات تبلیغی علیه نظام اتحاد فرقه را که در حال تقسیم شدن وفروپاشی است حفظ کند ودر مقابل بحران جانشین خود، محوریت خاندان تابنده را تقویت نموده که قطبیت در این خاندان بماند.
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه یکم خرداد 1386 ساعت 0:23 | لینک ثابت |

