تبليغاتX
خرقه پشمینه

خرقه پشمینه

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

به نام حضرت دوست
يكي از خطرناكترين انحرافات در امت اسلامي صوفي گري است.
اين وبلاگ به صورت تخصصي اين مساله را پي گيري مي كند.نويسنده اين وبلاگ با اكثر فرقه هاي صوفي از نزديك آشناست.
در آرشيو مطالب وبلاگ بيشتر سوالات شما در اين زمينه پاسخ داده شده است

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
ولایت از دیدگاه صوفیه
حافظ وتصوف
تصوف از ديدگاه اهل بيت2
تصوف از ديدگاه اهل بيت1
اجازه قطبیت
فیلمهای جدید
نگاهی به ولایت در تصوف
مقام قطب صوفیان
امام خمینی ونقد حلاج
سلسله دروغین

تمام پیوندها
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384


پیوندها
فرقه اهل حق و آئین یاری
حکایت دراویش بروجردی
عرفان واقعي چيست
باز مانده تنها
صوفیان رند
با صوفیان ناصاف
سير بي سلوک
غريب رضا
اهل حق
مولوي پژوهي
گناباد110
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

>

از کوي جنون سلسله داران همه رفتند

رحلت مرجع عايقدر جهان تشيع حضرت آيت الله العظمي ميرزا جواد تبريزي رحمت الله عليه را به ساحت مقدس قطب عالم امکان حضرت بقيه الله الاعظم ونايب برحقش آيت الله العظمي خامنه اي تسليت عرض مينمايم
 

نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 23:29 | لینک ثابت |


هزينه وبلاگهاي صوفيان گنابادي
اوائل من فکر ميکردم که اين تابعين فرقه گنابادي خودشون خود جوش سايت ووبلاگ ميزنن
اما بعدها متوجه شدم که بر نامه مشخصي دارن.هزينه ها از سوي مددکاري رضا که مربوط به فرقه است پرداخت ميشه حتي براشون عنوان هم در نظر گرفته اند
اما کار بنياد مددکاري رضا که اسما خيريه است تبليغ فرقه وانتشار آثار اقطاب کار سياسي وفرهنگي در پوشش خيريه است
زماني که بنده فيلمهاي اين فرقه رو دروبلاگم گذاشتم ميگفتند تو اينها رو از اطلاعات گرفتي
اما خودشون هم ميدونستند اينها همون فيلمهاييه که اين موسسه توزيع ومنتشر کرده وحالا که گرفتار شدند ديگه مجبورند انکار کنند.
حتي اخيرا در بيدخت وبرخي شهرهاي ديگه خودشون فروش فيلمها رو ممنوع کردند تا احتمالا ويرايش جديد بشه
درهمین راستا نیز در وبلاگی با عنوان علی یارت عناوینی در مورد راه اندازی وبلاگ مطرح شده است که هزینه های آن توسط بنیاد رضا پرداخت میشود
البته اگر صابر قدسي مطلبي بنويسد ميگويند پول ميگيرد ووابسته به اين وآن است اما اگر صد وبلاگ از اين فرقه راه بيافتد وحتي تصوير چکهايي که پول پرداخت ميشود را بزني ميگويند تو دروغ ميگويي.
البته بهترين راه دفاع از يک عقيده نادرست وسست همين کار است
 

نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 ساعت 21:43 | لینک ثابت |


اسلام ناب آمریکایی

استفان شوارتز (نویسند ه وتحلیل گر غربی) فاش می کند بر اساس طرحی محرمانه که در پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) بررسی شده است . یکی از هفت هدف دنیای غرب برای موفق شدن در دنیای اسلام کمک به بازگشت تصوف به این جوامع است که به عنوان جایگزین و رقیبی برای اسلام رادیکال به شمار می رود.

برنارد لوییس هم در کنفرانسی که در بنیاد نیکسون برگزار شد به دولت بوش پیشنهاد کرد که برای ارتقای سطح گفتگو بین آمریکا و دنیای اسلام با شیخ محمود هشام کعبانی رهبر بزرگ ترین گروه صوفیه به مذاکره بنشیند.

نویسنده آنگاه خصوصیت صوفیه را بررسی کرده و می گوید: ایران به عنوان یکی از کانون های مهم صوفیه در جهان اسلام است.

وی خاطر نشان می کند که بیشتر آثار صوفیه به زبان فارسی است . شوارتز می نویسد: پلورالیسم و میانه روی تصوف چه بسا نقش تعیین کننده ای در دوره گذار جهان اسلام داشته است.

منبع :روزنامه شرق شماره 429 شنبه 15 اسفند 1383

 

توضیح:بنیاد نیکسون یکی از نهادهای عمده تصمیم گیری سیاست های دولت آمریکا است  که توسط ریچارد نیکسون (رئیس جمهور اسبق آمریکا) تاسیس گردید ویکی از بزرگان این بنیاد هنری کسینجر(وزیر خارجه اسبق آمریکا) می باشد.

می توان گفت از سال 1945 تا حال هیچ سیاست مدار برجسته آمریکایی وجود نداشته که مدتی در این بنیادها فعالیت نکرده باشد. در واقع این بنیادها به منزله اتاق رختکن ورود به پست های عالی هستند . حیطه عمل و نفوذ آنها  از دانشگاه ها گرفته تا مراکز سیاسی فرهنگی اقتصادی علمی و پزوهشی و از داخل  تا خارج از این کشور را دربر گرفته است.با توجه به ماهیت  وروال کار این کانون ها که وظیفه پاسداری و حفاظت از نظام سلطه را برعهده دارند هم اینک بخش قابل ملاحضه ای از این بنیادها  وموسسات زیر مجموعه آنها فعالیت های خودرا حول محور (اسلام زدایی ) در دهها کشور مسلمان و بالاخص مهمترین قطب سیاسی جهان اسلام یعنی (جمهوری اسلامی) و راههای مقابله  با نظام اسلامی و ملت مسلمان ایران از طریق ارتباط با عناصر گروه ها و فرقه های معاند منحرف و بریده  از ملت در داخل و خارج از کشور ونیز هدایت سیاسی مادی و پشتیبانی از آنان چهره سازی ایجاد تفرقه وبرپایی تشنج تمرکز کرده اند.

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 ساعت 12:19 | لینک ثابت |


در حاشیه خبرها
با توجه به اینکه در چند ماهه اخیر بدلیل نشان دادن حقایق ومسائل پشت پرده فرقه گنابادی ،تابعین این فرقه دچارتردید وتزلزل زیادی شده اند شخص آقای تابنده قطب این فرقه درمصاحبه ای سعی کرده اند شبهات مخالفین را جواب دهند که به نظر حقیر خود این مصاحبه شبهات را بیشتر نموده است

با هم قسمتهایی را میخوانیم:

ایشان درجواب نداشتن اجازه ارشاد ودستگیری تا این اواخرجواب داده اند که:

حتّى مرحوم آقاى رضاعليشاه چند بار به من محبّت كرده و مى‏خواستند برايم اجازات طريقتى و مناصب فقرى از جمله هدايت و دستگيرى طالبين را صادر فرمايند و توسّط بزرگان فاميل از جمله مرحوم حاج آقاى سلطانپور پيغام داده بودند كه من خدمتى را در فقر و درويشى قبول كنم ولى من از ايشان خواهش كردم و اجازه گرفتم كه اين خدمات را قبول نكنم

این پاسخ ایشان درحالیست که همه میدانند آقای رضا علیشاه اجازه ورود به بیدخت را به ایشان نداده بود.چطور میشود اجازه دستگیری برایش صادر شود

ضمنا کسیکه حتی اجازه نماز نداشته یکباره قطب شود عجیب است

در مورد سفر مشایخ به بیدخت جهت مشخص نمودن جانشین ایشان خواسته اند این مطلب را تصادفی جلوه دهند ببینید:

اين هم از همين قبيل شايعات است. وقتى من براى ماه مبارك به بيدخت رفتم فقط به آقاى شريعت اجازه دادم كه بعداً به بيدخت بيايند ولى ايشان با فاصله كوتاهى آمدند يعنى يك يا دو روز بعد از حركت من آمدند و حال آن‏كه منظورمن اين بود كه ديرتر بيايند امّا روى علاقه و براى اينكه از ابتداى ماه رمضان در آنجا باشند زودتر آمدند. در مورد آقاى معروفى كه ساكن رشت هستند، قبلاً اهالى بيدخت دعوتشان كرده بودند كه به بيدخت بروند و ايشان هم قبل از من رفتند. بعد كه شنيدند من عازم آنجا هستم ماندند تا من بيايم. آقاى محجوبى هم همين‏طور بعد از چند روز به ميل خود آمدند. آقاى واعظى هم اهل زابل هستند و به دليل نزديكى راه غالباً به بيدخت مى‏آيند. هيچ‏كدام از اين آقايان را من دستور ندادم بيايند ولى خودشان روى علاقه و محبّتى كه به زيارت قبور بزرگان آنجا و هم علاقه به ديدار با من دارند، موجب شده بود كه به آنجا بيايند

مسائل دیگری نیز هست.که در پست بعدی انشاء الله طرح خواهد شد

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 ساعت 8:37 | لینک ثابت |


صراط مستقيم الهي
واقعا چه غم انگيزه که صراط مستقيم الهي به صراطهاي مستقيم تعبير ميشه
 
خيلي ها دم از عرفان ميزنند ودنبال عارف شدن هستند اما هنوز شروط اوليه اين راه رو بلد نيستند
 
بخدا قسم بدون ولايت اهل بيت ضلالت وگمراهي نصيب رهرو راه ميشود
 
وتا اين پيوند درست نشود ومعرفت اهل بيت بارور نگردد راهي به سوي خدا نيست
 
پيامبر گرامي اسلام مي فرمايند:
مـن سره ان يحيى حياتى و يمـوت مماتـى و يسكـن جنه عدن غرسهاربـى فليـوال عليامن بعدى و ليوال وليه و ليقتد بالائمه من بعدى فانهم عترتى و خلقوا مـن طينتى رزقوا فهما و علما و ويل للمكذبين بفضلهم مـن امتى القاطعيـن فيهم ضلتى لا انالهم الله شفاعتى
 
هر كس دوست داشته باشد كه چون من زندگى كند وچون مـن بميرد و در باغ بهشتى كه پروردگارم پرورده جاى بگيرد.

بايد بعد از من على را, و دوست او را دوست بداردو به پيشوايان بعد از من اقتدا كند كه آنان عترت مـن هستند و از طينتم آفريده شـده اند و از درك و دانـش برخـوددار گرديـده انـد و واى بر آن گروه از امت مـن كه برترى آنان راانكار كنند و پيوندشان را با مـن قطع نمايند كه خداوند شفاعت مرا شامل حال آنان نخواهد كرد.

******************************************

فـو الذى بعثنى بالحق نبيا لو جاء احدكـم يوم القيامه باعمال كامثال الجبال ولـم يجـى ء بـولايه علـى بـن ابيطـالب لاكبه الله عزوجل فـى النار .

 سـوگنـد به خـدايـى كه مرا به حق بـرانگيخته اگر يكـى از شما در روز قيامت بااعمالى هماننـد كـوهها بيايد.

اما فاقـد ولايت وقبـول حاكميت علـى بـن ابيطالب بـاشـد, خـداونـد او را به رو در آتـش افكند.


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 0:34 | لینک ثابت |


تسليت باد
شهادت رئييس مذهب جعفري امام ناطق جعفر بن محمد الصادق عليه السلام
بر همه رهروان کويش تسليت باد

نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 ساعت 17:18 | لینک ثابت |


دروغی که نگرفت؟
چند وقتی بود صوفیهای گنابادی نتونسته بودند شایعه ودروغ وبلواییی درست کنند تا اینکه تصمیم گرفتند مصطفی آزمایش نماینده فرقه رو در اروپا قربانی کنند

لذا اومدن خبرهایی مبنی بر برنامه ترور وی منتشر کردند ووقتی دیدن خیلی مورد استقبال قرار نگرفت از اون گذشتند

حال  با توجه به اینکه فرقه در حال از هم پاشی است وبر سر جانشینی نور علی اختلاف جدی بوجود آمده کشته شدن امثال ایشان میتواند باعث همگرایی در این فرقه شده وقطبیت در خاندان تابنده ادامه پیدا کند

وهمچنین کشته شدن دکتر آزمایش میتواند اروپا را علیه ایران تحریک کرده وشاید بشود کمکهای بیشتری برای فرقه جذب نمود

لذا شدیدا به دکتر آزمایش توصیه میشود که مراقب باشد تا توسط عوامل نور علی مقتول نشده وگناهش گردن نظام بیفتد

جهت مطالعه این خبر کذایی میتوانید به سایت مصطفی آزمایش وسایر صوفیهای گنابادی مراجعه نمایید


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 ساعت 12:19 | لینک ثابت |


توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر ميکنند
در يکي از وبلاگهاي صوفيان گنابادي پيامي از نور علي تابنده قطب اين فرقه منتشر شده که بسيار جالب وجاي بحث دارد
تاريخ زندگي آقاي تابنده را همه ميدانيم که ايشان يک چهره تمام سياسي بوده وهستند واصلا کاري به تصوف نداشت وبا خاندان خود نيز سالها مشکل داشت ولي يکباره براي اغراض سياسي آمد وقطب اين فرقه شد واز زمان حضور وي در اين جايگاه اين فرقه به يک جريان اپوزوسيون نظام تبديل شد
حال با هم قسمتي از پيام وي را خوانده ومن توضيحش را مينويسم
ايشان ميگويد:
متاسفانه در دنیای امروز جریان سیاسی چنان غلبه پیدا کرده است که تعالیم عالیه ادیان را نیز تحت سیطره خویش درآورده است . چنانکه دفاع از صلح نیز با اغراض سیاسی همراه است همانند طرفداری و حمایت از یک جناح و یا مخالفت با آن . بزرگان ادیان باید سعی کنند اعتقادات دینی از سیطره سیاست دور بشود و آلت دست هیچ یک از افکار و آرای مختلف سیاسی قرار نگیرند . البته انسان ها آزادند خودشان روش سیاسی و اجتماعی مورد قبول خویش را انتخاب کنند و از جنبه اعتقادی به یکی از ادیان الهی ، متدین باشند ولی اینکه کسانی احساسات دینی را در هر قومی و هر ملتی تحریک کنند و از آن استفاده کنند ، چنانکه این امر امروزه در عالم سیاست متداول است ، امر خطرناکی است که هم اعتقادات مردم را خراب می کند و هم امکان آن انتخاب اصلح را در اعتقادات برای مردم باقی نمی گذارد و حاصلش این است که جنگ بین پیروان ادیان را بیشتر می کند
 
خوب جناب اقاي تابنده:اتفاقا اشکال ما هم به شما همين است.تمام کار وبرنامه شما تبديل اين فرقه به جريان مخالف وبر انداز است.حرکتهاي شما درسالهاي اخير به راحتي اين ادعا را ثابت ميکند
از لشکر کشي دراويش به قم براي درگيري تا تحريک صوفيان به مخالفت هاي علني با نظام
ضمنا در متن ايشان نکات قابل توجهي است ايشان ميگويند انسانها آزادند از حنبه اعتقادي به يکي از اديان الهي متدين باشند
خوب.اين دستور شما با اوليات احکام وقوانين اسلامي منافات دارد.خداوند مي فرمايد:ان الدين عند الله الاسلام
وغير مسلمين را به ۳ دسته مشرکين ومنافقين وکفار تقسيم ميکند
خوب اگر قرار به اين بود چرا پيامبر اين همه زجر کشيد وچرا اهل بيت اين همه مصيبت کشيدند
اصلا چرا بايد امام زمان بيايد وچرا درحکومت وي دين اجباري است.
آقاي تابنده.صلح کل بودن منافات تام با عقايد اسلامي دارد
البته منظور اسلام جنگ طلبي نيست ولي همان خدايي که انسان را آفريد خودش آنها را نيز امر به دين مختار خود کرد وغير آن را جايز ندانست
در مورد ساير مطالب شما وبهره برداري سياسي از دين اصلا نياز به توضيح نيست چون بزرگترين مصداق آن خود شما هستيد
يا حق

نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 ساعت 21:22 | لینک ثابت |


توجیهات عجیب

آقای نور علی تابنده در دیداری از مقبره ابولقاسم گورکانی در مشهد ماجرایی را تعریف میکند که بسیار جالب است.

ایشان میگوید:وقتی فردوسی مرد واو را برای دفن آوردند از جناب گورکانی در مورد دفن وی در قبرستان مسلمین سوال کردند وایشان گفت چون فردوسی شیعه بوده نباید در قبرستان مسلمین دفن شود.

سپس میگوید:شب بعد از دفن که در قبرستان دیگری ایشان را دفن کردند حضرت آقای گورکانی شب مخفیانه بر سر قبر فردوسی رفته وبرایش دعا میکند.

این داستان را برای این میگوید که نشان دهد گورکانی شیعه بوده.

امثال این داستانها برای توجیه شیعه بودن سران صوفیه زیاد نوشته شده است ومتاسفانه همینها را به عنوان سند ذکر میکنند.

در حالیکه این ماجرا بویژه قسمت اول ان که در تاریخ آمده وقسمت دوم آن ساخته خود صوفیان است نشان از عمق کینه سران واقطاب متصوفه با تشیع دارد

همین جناب گورکانی که از اقطاب فرقه نعمت اللهی هست شیطان را سیدالموحدین میداند

خوب اینها بدبختی های زمان ماست


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 ساعت 10:46 | لینک ثابت |


نامه یک صوفی در دفاع از تصوف
این نامه را بخوانید بنده شرح آنرا مینویسم.ببینم چطور با تطهیر تصوف سعی دارد عرفان را امری انحرافی قلمداد نماید :

بخوانید تا من توضیح دهم

با سلام
از هنگامی که يکی از دوستانم به من چنين وبلاگی را که هدف آن مقابله وتعارض با
عرفان وتصو ف اسلامی است را معرفی کرد بسيار ناراحت شدم.
شما در آغاز وبلاگ خودتان نوشته ايد که عرفان آری تصوف خير. اولا بايد ببينيم که
اگر از ديد نفی و رد کردن به اين مقوله يعنی تصوف بنگريم و آن را يک طريق خارج   
ازاسلام ذکر کنيم اين امر درباره عرفان نيز صدق ميکند .عرفان شيوه ای است
ذوقی وچشيدنی و تاريخچه اصلی آن به مغ های زردشتی وشايد حتی قبلتر از آن
می رسد. چنانکه بعدها به صورت اديان مانوی وغنوسی درايران واروپا رايج ميگرددو
حتی تاثير عميقی در دين مسيحيت نيز ميگذارد.(برای مطالعه بيشتر.ر.ک به تاريخ
فلسفه قرون وسطی اثر دکتر محمد ايلخانی).پس عرفان امری است که قبل از
اسلام در ايران وحتی در ميان اقوام ديگر کشورهای باستانی نيز موجود بوده است.
وعرفان مختص به اسلام نمی باشد.کلمه عرفان که به انگليسی معادل است با
(gnosis) با کلمه تصوف که در انگليسی معادل است با (mystic)متفاوت است .
عرفان بر پايه يک نوع شناخت درونی است وبرطبق عقايد مانويان چون منشا اين
جهان از شر است انسان بايد خود را از اين شر نجات داده وبه حقيقت برسد
وحقيقت همان عالم الهی است .در واقع عرفان يا همانgnosisشريعت را نمی
پسندد،چرا که شريعت در واقع اعمالی است مربوط به اين جهان و در صورت
پذيرش شريعت واعمال دنيوی انسان درست است که تاحدود بسيار کمی از قيدو
بند ماديات می رهد اما به وسيله شريعت در قيد وبند دنيا قرار ميگيرد هدف
انسان بايد تنها اين باشد که از اين دنيا برهد اين هم بدون شريعت.انسان تنها
بايد با ازدواج نکردن ،نخوردن غذاهايی واعمالی از اين مقوله اين آمادگی را درخود
ايجاد کند که الوهيت وعرفان در او متجلی گرددو به حقيقت نائل گردد.در واقع
عرفان به معنی gnosisطريقت محض است بدون شريعت.اما تصوف وعرفان
که معادل آن در انگليسی کلمه mysticاست.تفاوت اين دوبا هم در اين امر استوار
است که تصوف بر پايه عشق به پروردگار است ولی عرفان به معنای گنوسی آن
نه . در واقع اين کلمه عرفان برپايه عشق به خداوند است و به اين دنيا به عنوان
عاملی که خدايی ديگر آن را تحت عنوان خدای شر ايجاد کرده است نيست .اين
دنيا در تصوف اسلامی نمود و جلوه ايست از خداوند متعالی که خداوند خود را
آشکار می کند تا شناخته شودواين نمود اين حديث قدسی است که:کنت کنزا
مخفيا.(من گنجی مخفی بودم).پس ماديديم که بين اين دو کلمه حتی در انگليسی
هم تفاوت است و تصوف برتر است از عرفان چرا که در تصوف خداوند اين جهان را
خلق ميکند که شناخته شود ولی در عرفان به معنای گنوسی آن اين جهان را
خدای شر می آفريند وذات انسان نيز در پست ترين مراتب وجودی است وبايد خود
را از اين عالم شر برهاند.درواقع در تصوف هم شريعت وهم طريقت پذيرفته می
شوند تا وصول به حقيقت انجام پذيرد ولی در عرفان شريعت نفی ميگردد چرا که
شريعت مربوط به اين عالم است و به خاطر اينکه انسان را با اين عالم هماهنگ
می سازد مورد پذيرش نمی باشد.درواقع بين تصوف وعرفان رابطه عام وخاص
مطلق وجود دارد و دايره شمول عرفان نسبت به تصوف بيشتراست ،‌ يعنی:
هر تصوفی عرفان است. بعضی عرفان ها تصوف اند وبعضی عرفان ها تصوف نيستند.
ان شاء‌الله در نامه بعدی قسمت شعری را که از حافظ در ابتدای وبلاگتان آمده است و درواقع از منظر شما در نقد اهل تصوف وعرفان است را مورد نقد قرارميدهم.
 
*******************
جوابیه:خدمت برادر عزیز باید عرض کنم که این تعاریف شما برداشت برخی از متصوفه است که سعی دارند عرفان را اینجور معنا کنند
اما اخوی اگر نگاهی به اهل بیت وگفتار ایشان بیاندازی می بینی عارف وعرفان درلسان ایشان تعریف شده واصلا عرفان علمی است اسلامی بر پایهه شریعت مقدسه
همان عرفانی که امیر المونین درباره عارف می فرماید:العارف من عرف نفسه ثم ینزهها عن کل مایبعدها
برادر جان.
هیچ لزومی ندارد تعریف شما از عرفان مدنظر قرار گیرد چرا که این تعریف تعریف عرفان غیر اسلامی است ویقینا مورد نظر اهل بیت نیست اگر بشود اسم آن را عرفان گذاشت
درمورد تصوف نیز باید بگویم بر خلاف عقیده شما تصوف آمیزه ایست از تفکرات التقاطی که ردپای همه ادیان ومذاهب بویژه آیین های غیر اسلامی درآن بخوبی یافت میشود.
بعد شما هی سعی داری معنای جزئی از عرفان به معنای گنوسی آنرا با کل تصوف مقایسه کنی وبعد بگویی نتیجه میگیریم تصوف برتر است.این نوع نوشتار در نظر اهلش بسیار خنده آور است
درمورد حقیقت باید عرض کنم در نزد متصوفه به محض وصول به حقیقت شریعت ترک میشود واین را به راحتی میتوان دید

مولوي درمقدمه جلد 5 مثنوي مينويسد:مثال شريعت همچون علم طب آموختن است وطريقت پرهيزکردن به موجب علم طب ودارو خوردن وحقيقت صحت يافتن صحت ابدي واز آنهردوفارغ شدن.چون آدمي ازاين حيات مرد شريعت وطريقت هردوازاو منقطع شد حقيقت ماند

ویا شبستری در گلشن راز می نویسد:

تبه گردد سراسر مغز بادام                              گرش ازپوست بخراشي گه خام

ولي چون پخته شد بي پوست نيکوست               اگر مغزش برآري برکني پوست

شريعت پوست مغزآمد حقيقت                           ميان اين وان باشد طريقت

خلل درراه سالک نقض مغز است            چو مغزش پخته شد بي پوست مغز است

ودر اکثر نوشته های ارباب تصوف براحتی میتوان اینرا یافت.برادر گرامی.بسیاری از نکاتی را که به عرفان نسبت دادی اتفاقا از نظرات وبدعتهای اهل تصوف بوده وهست که شاهد مثالهای بسیاری بران دارم که اگر بنویسم میشود مثنوی هفتاد من کاغذ

به هر صورت منتظر ادامه نامه شما هستم اما بدانید تا دین را از منظر اهل بیت وخود خداوند در قرانش بررسی واجرا نکنیم به هیچ جا نخواهیم رسید


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیستم آبان 1385 ساعت 8:19 | لینک ثابت |


شرح شطحیات
یکی از این صوفیان عزیز بنام رادپور در کلوپ عرفان پس از کلی چونه وبحث درمورد سقوط تکلیف وقتی نتونست دلیل شرعی بیاره مثل همه برادران عزیز صوفی دست به التجا به بزرگترین کمک صوفیان یعنی شعر برده وچند شعر از شعرا نوشته وخواسته بفهمونه کار کار دله

خوب من هم به یکباره ازشدت بحث با صوفیان حالت سکر به من دست داده شطح گو شدم ودر جوابش چند بیت بسرودم

این اول شعری که رادپور در جواب من نوشته:

اي مفتي شهر طعنه كم زن
ما را كه خرابي است مكتب

با پاي خرد بسي بجستند
ما را و نيافتند مشرب

در كيش تو رسم خودپرستي است
ما را ره بي خودي است مذهب

بر بند لب از گزاف گويي
در حدّ تو نيست فهم مطلب

من هم درجوابش سرودم که:

                                                          اي صوفي شهر فتنه کم کن

                                                          باز ابه ره خدا ومکتب

 

                                                          با پا ي دل وخرد بجستيم

                                                          خارج زتشيع ايد مشرب

 

                                                           هرچند که کيش حق نداري

                                                         مارا ره احمدي است مذهب

 

                                                            بر بند لب از ولايت غير

                                                            درحد تو نيست فهم مطلب

 

                                                         صابر به تو راه حق نشان داد

                                                          خواهي بپذير وخواه اذهب

 

باز ایشون نوشته:

 

فرق است ميان طائف دل
با آنكه نموده آب و گل حج

آن صرف نموده نحو محوي
وين حرف ادا كند ز مخرج

اصرار چه سود مدعي را
كاسرار نداند و كند لج

گوياي صراط مستقيم است
دارم عجب اينكه مي رود كج

 

تا ديده بود به ديد احول
در بينش خود شود معطّل

باز من درجوابش سرودم که:

حکم است براي طائف دل

از جانب حق براي او حج

 

احکام چه سود بهر صوفي

احکام نداند وکند لج

 

دستور رسيده از خداوند

هم درک دل وادا زمخرج

 

مغضوب عليهم ونداند

دارم عجب اينکه ميرود کج

 

تا ديده بود به غيرمهدي

باطل بودش نماز وهم حج

 

صابر به تو از خدا خبر داد

خواهي بپذير وخواه کن لج


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه نوزدهم آبان 1385 ساعت 21:13 | لینک ثابت |


تصوف زمینه ساز سنی گری
یکی از نکات بسیار منفی در تصوف زمینه سازی برای تضعیف تشیع است.چون صوفیان خود را صلح کل میدانند لذا معتقدند همه ادیان وفرقه ها حقند

وچون اکثر سران صوفیه تا قرون اخیر سنی مسلک بوده اند لذا دفاع از تصوف جزء لاینفک برنامه های ایشان است

در بسیاری از نوشته ها سعی میکنند این طور نشان دهند که اصل، عرفان وتوجه مستقیم به خداست ونه مذهب وتفکر

لذا میبینیم مولوی در بحث مهدویت میگوید :خواه از نسل عمر خواه از علیست

ویا در آثار بزرگان ایشان تجلیل از سران سنی بویژه دشمنان اهل بیت زیاد به چشم می خورد وحتی کسانی همچون یافعی و..جزو اقطاب ایشان هستند

مثلا درسایت کلوپ مواردی بنده می بینم که بسیار دردآور است

یکی مورد از آن خانمی بنام افسانه نوشته است:

 نقل است که امام ابو حنيفه عارف بزرگ روزي از جايي مي گذشت کودکي ديد که در گل مانده گفت : گوش دار تا نيفتي .

کودک گفت : افتادن من سهل است اگر بيفتم تنها باشم اما تو گوش دار که اگر پاي تو بلغزد همه مسلمانان که از پس تو در آيند بلغزند و برخاستن همه دشوار باشد .

امام را از دانايي کودک عجب آمد و در حال گريست و با اصحاب گفت : زينهار اگر شما را در مسئله اي چيزي ظاهر شود و دليلي روشنتر نمايد در آن متابعت من مکنيد و اين نشان کمال انصاف است

خوب ببینید چگونه این جریان باعث میشود ابوحنیفه دشمن درجه یک امام صادق علیه السلام واهل بیت ویکی از سران مذاهب چهارگانه اهل سنت چگونه میشود عارف

ونگاهی به تذکره الاولیای عطار وسایر کتب سران تصوف مملو از این دفاعیه هاست

یا حق

 

 

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 ساعت 12:18 | لینک ثابت |


فرقه اویسیه
یکی از فرقه های جالب معاصر فرقه اویسیه است که شاید خواندن تاریخش تفریحی است

برای خوانندگان

این فرقه حدود ۴۰ یا ۵۰ سال پیش تاسیس شد وجلال الدین ابولفضل عنقا موسس آن بود

اقطاب این فرقه آدمهایی هستند که هیچ کدام نشانی از مسائل اولیه عرفان و حتی تصوف ندارند

مهمترین شخصیت آنها پدر همین قطب فعلی بود که لقب شاه مقصود را برای خود انتخاب کرد و فرقه خود را شاه مقصودی اویسی خواند

قطب فعلی نیز نادر علی عنقا پسر ورزشکار وی بود که به یکباره از ورزش به آسمان هدایت خلق رسید

تلفیق عرفانهای شرقی بویژه مکاتب بودایی وتانترا با تصوف واستفاده از جاذبه های جنسی مهمترین ابزار آنها برای جلب مشتری است

با کمک دولت آمریکا چندین خانقاه در خارج زده اند وفعالیت می کنند

از کرامات این قطب العارفین یکی همین بس که همسر وی سال گذشته طی مصاحبه ای با مطبوعات ایرانی مقیم آمریکا رسما ضمن اعتراف به فساد جنسی همسرش به فرقه ضاله بهاییت پیوست

این عکس حضرت شاه مقصود؟؟

این هم قطب فعلی که معمولا اکثر عکسهاش از یک طرف صورت

ه که شاید این هم نوعی جنبه عرفانیه

لقبش هم صلاح الین نادر علی عنقا

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 ساعت 21:32 | لینک ثابت |


کشف وکرامت ونهی از اظهار
یکی از مسائل مهم درتصوف داستانهای آنچنانی در مورد کشف وکرامت ارباب تصوف می باشد

داستانهای خیالی بایزید که خودش هر روز در همه ماذنه ها جار می زد وسایر صوفیان نشانگر دروغ بودن این جریان است

چرا که طالب حق باید سر نگهدار باشدکه:

آنکه را اسرار حق آموختند***مهر کردند وزبانش سوختند

آستاد مسلم عرفان آیت الله سید علی قاضی رحمت الله علیه توصیه هایی در این مورد دارند:

سيره او نهي شاگردان از کرامات است و به شاگردانش نيز همين را توصيه مي کند که:

« شما نمي خواهد چيزي از خودتان بروز دهيد، بگذاريد اگر ديگران شما را مي شناسند، از رفتار و اعمالتان بشناسند. »

به شاگردش مي گويد رعايت حلال و حرام خود کرامت است، چنان که از آيت الله سيد عبدالکريم کشميري نقل شده:
« يک بار از مرحوم آقاي قاضي درخواست کيميا و راهنمايي رسيدن به آن را کردم. ايشان فرمودند اين ذکر را بسيار بگو که خود کيمياست:
« اللهم اغنني بحلالک عن حرامک و بفضلک عمن سواک. »

و به سيد هاشم حداد مي گويد:

« سيد هاشم! روزي شود که مردم بيايند عتبه درت را ببوسند اما تو سرّ را فاش مکن. »

آقاي سيد حسن قاضي مي گويد:
« آقاي حداد نعل اسب و استر و ... درست مي کرد.
 يک شاگردي داشت که در آمدش را با او نصف مي کرد، يک روز وقتي مي خواست اين نعل داغ شده را از آتش دربياورد انبر دستش نبود، دست برد و از آتش درآورد اين شاگرد ديوانه و وحشت زده شد و فرار کرد.
 بعد از اين که سيد هاشم به نجف آمد، آقاي قاضي خيلي به ايشان تندي کردند که چرا فلان کار را کردي! نبايد مي کردي.

آقاي قاضي مي فرمودند:

« من در تمام مدت عمر يک بار، آن هم در حقيقت به واسطه محذور و حيا، سري را فاش کردم و تا به حال که دهها سال است از آن مي گذرد گرفتار آنم!»

آقاي سيد حسن قاضي مي افزايد:
« شخصي بود که مي آمد خدمت آقاي قاضي و دستورالعمل مي گرفت.
 آن شخص مي گفت يکي از روزهايي که آقاي قاضي از مسجد سهله برمي گشتند با هم قدم زنان رفتيم طرف شط فرات.
 ايشان مي گفتند يک مقامي پيدا کرده بودم که هر چه مي خواستم برايم حاضر مي شد. و حتي يک مادر پيري داشتم که يک بار از من ماهي خواست و من هيچ پولي نداشتم.
اما همان طور که از کنار نهر فرات رد مي شدم يک ماهي از آب بيرون پريد و جلوي پايم افتاد و خلاصه وضعيتم طوري بود که هر چه مي خواستم برايم فراهم بود.
آن روز آقاي قاضي از من سؤال کردند که شغل و کارت چيست؟
من جواب ندادم. چند بار اين سؤال را کردند و من فهميدم منظوري دارند و جواب دادم شغلي ندارم و هر چه مي خواهم برايم فراهم مي شود و همان موقع ايشان اين حال را از من گرفتند و من از آن موقع رفتم به دنبال شغل و کار. »

آيت الله شيخ عباس قوچاني هم يکي از شاگردان مبرز آقاي قاضي است.
بعد از وفات استاد، شخصي به جلسات آقاي قوچاني آمده و شيفته ايشان مي شود. او داراي علوم غريبه بود از قبيل علم جفر، رمل، اسطرلاب و ... و بعد يک شب خدمت آقاي قوچاني عرض مي کند که
:
 من مدت هاست دنبال کسي مي گردم که اين علوم را به او واگذار کنم و الان شما را ديدم و مي خواهم اين علوم را به شما بدهم، آقاي قوچاني مي فرمايند:
« من هيچ کدام از اين ها را نمي خواهم، هيچ کدام را نمي خواهم. آن مرد خيلي جا مي خورد گويي که آب سردي روي سرش ريخته باشند که چه طور ممکن است اين مسائل به اين مهمي آن قدر براي ايشان بي ارزش باشد. »

از آيت الله نجابت نقل شده است که:
« بعضي ها مي آمدند مثلاً مي نشستند نيم ساعت مکاشفاتشان را نقل مي کردند براي آقاي قاضي، مکاشفات دراز مثل روزنامه، آقاي قاضي هم هيچ صحبتي نمي کردند.
 باري مکاشفه حقيقي، که اهميت دارد اين است که شخص بتواند اين اضافات را عقب بزند، با فهم و شعور اين کار را بکند، يعني ترقي کند، عقلش را به خداي جليل بسپارد و از آن ربطي که موجودات به خدا دارند آگاه شود:
 ًرندً يعني کسي که کشف مي کند ربط شما را به خالق شما، يعني سبحات جمال و جلال خدا را در موجودات کشف مي کند و مشاهده مي کندـ ما عدم هاييم هستي نماـ عدم بنده را مي فهمد، عدم شما را مي فهمد، عدم همه را مي فهمد پس چي به دست مي آورد؟ خداي جليلي که همراه اين هاست...»

ايشان اضافه مي کند که:
« گاهي وقت ها هر که نزد ايشان مي آمد و هر چه مي گفت، مي فرمودند: بله! و هيچ نمي گفتند. يعني مي فرمودند:
 آدم از دست اين ها بيچاره مي شود، يعني چاره اي ندارد، مي آيد و مي گويد: لا اله الا الله، لا حول و لا قوه الا بالله، ظاهر سخنش درست است، اما هيچ نمي فهمد.
اگر صد درصد تأييدش کني، خيال مي کند فهمش درست است.
اگر صد درصد ردش کني گمان مي کند، ظاهر آن سخن هم مردود واقع شده يا اصل مطلب هم مردود است.
 در حالي که فهم کج او مردود است. لذا اين موارد و اين گونه موضوعات را بايد تصديق کرد، اما به نحو ايجاب جزئي، نه به نحو ايجاب کلي.
و اگر آن ها اصرار مي کردند و تأييد از آقاي قاضي مي خواستند، ايشان مي فرمودند:

« بله کارهايت درست است، همه چيزت درست است ولي بايد مواظب باشي و بداني که محبوب و معبود تو اجل از اين حرف هاي تو است. »

بايد که ارزان نفروشيم خود را، نه به مقامات دنيا و نه به مقامات اخري. بهاي ما خود خداوند است، بايد غلام ملک عشق بي زوال بود.


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 ساعت 23:23 | لینک ثابت |


ادامه سوالات
۲-آیا دراویش ۱۲ امام را قبول دارند یا نه وچرا به برخی از آنها ۸ امامی می گویند:

اصولا تصوف از اهل سنت آغاز شد وتا زمان صفویه کمتر در بین شیعیان از تصوف خبری هست

وسران اولیه همه سنی بودند.اما در فرقه های صوفی شیعه این عقاید باهم متفاوتست

فرقه های نعمت اللهی چون خرقه خود را به امام رضا می رسانند عملا به ۴ امام دیگر توجه خاصی ندارند هرچند برای اینکه مورد هجمه واقع نشوند درظاهر ۱۲ امام رااعلام می کنند

اما وقتی بررسی میکنید می بینید رشته خود را به امام رضا واز طریق مشایخ سنی رسانده وائمه بعد از ایشان فقط سمبلیک هستند.

فرقه ذهبیه نیز همین مشکل را دارد

در فرقه خاکسار نیز خرقه خود را به امام سجاد می رسانند که باز ۸ امام دیگر عملا جایگاهی ندارند

برخی فرقه ها نیز خود را به حسن بصری واز او به امام علی رسانده که باز هم همان مشکلات هست

البته در ۳۰ سال اخیر درفرقه هایی مثل گنابادی نسل جدید به دلیل فضای شیعی جامعه اسما به ۱۲ امام اعتقاد دارند هر چند همه اینها ودستورات ائمه منوط به نظر قطب است.کما اینکه با وجود مخالفت سرسخت ائمه با تصوف اما به دلیل نظر اقطاب روایات را عمل نمی کنند

به همین دلیل هنوز در بسیاری از مناطق کشور به صوفی های نعمت اللهی بویژه گنابادی ۸ امامی گفته می شود

یا حق


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 ساعت 13:47 | لینک ثابت |


پرسش به چند سوال؟
یکی از دوستان چند تا سوال نسبت به دراویش داشت که اونها رو جواب می دم

۱-سوال اول:چرا صوفیان قران وروایات رو خیلی قبول ندارن.:

جواب:ببینید.از نظر اعتقادی همه فرقه های صوفیه ظاهرا قران رو قبول می کنند اما در عمل می بینیم این جور نیست.یعنی قران در زندگی روزمره اونها جایی ندارد.عمده جایگاه در نزد صوفیان بحث شعر وادبیات وداستانهای به اصطلاح عرفانی است.لذا دربحثها کمتر به آیات استناد می کنند ومعمولا سعی دارند بیشتر دل را تقویت کنند تا عقل را

دلیل این کار هم اینست که چون آموزه های تصوف از ابتدا با قران مغایرت داشت وکار به جایی رسید که برخلاف نص صریح قران حتی شیطان نیز تبرئه وبعدها تطهیر شد لذا صوفیان برای اینکه دراستدلال با مخالفین دچار مشکل نشوند معمولا به قران کاری نداشتند.

البته برخی از آنها نیز به جای تفسیر به تاویل وتوجیه قران پرداختند تا بتوانند عقاید خود را توجیه کنند.علامه بزرگوار طباطبایی این کار صوفیان را جنایت در حق قران می داند

در مورد روایات نیز چون از ابتدا اهل بیت با تصوف مخالفت داشتند وآنرا بدعت دانستند لذا صوفیان برای حل مشکل خود سراغ روایات نیز نرفتند وحتی دست به تحریف آنها زدند

اما چون وادی شعر وادی بسیار راحتیست ومی توانبا چند کلمه زیبا عقاید خود ولو نادرست را توجیه کرد صوفیه از قرن چهارم به بعد تمام تلاش خود را صرف اینکار کردند

ادامه دارد..........


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 ساعت 1:14 | لینک ثابت |


از نهضت آزادی تا قطبیت فرقه گنابادی؟

آقاي نور علي تابنده برادر سطان حسين (رضا عليشاه) از فرزندان صالح عليشاه هستند ايشان بعد از تحصيلات حقوق موفق به درجه دكترا مي شود گرايش شديد روشن فكري پيدا مي كند به ويژه در اين مقطعي كه ايشان تحصيلاتش تمام شد به ايران برمي گردد و حضور سياسي اجتماعي پيدا مي كند در عرصه جامعه ايران دقيقاً هم زمان با آغاز مبارزات امام خميني در سال 42 است.

در اين مقطع آقاي نور علي تابنده هم به جمع مبارزين با نظام شاهنشاهي مي پيوندد به خاطر همين موضوع چون خانواده تابنده و (جريان تصوف ) پيوند تنگاتنگي با در بار محمد رضا پهلوي به طور اينكه يك سفر كه شاه از اين مسير (گناباد) عبور مي كند براي رفتن به بيرجند به دعوت آقاي عَلم شب را در منزل آقاي تابنده ايشان بيتوته مي كند يعني روابط بسيار تنگاتنگ است يا شما مي بنيد يكي از متنفذين جدي دربار آقاي منوچهر اقبال رئيس شركت ملي نفت منصوب به شخص شاه بوده (گرايش به تصوّف هم داشته) و قدرتش از وزرا هم بيشتر بود. ايشان دو دوختر دارد يكي را يه خانواده تابنده مي دهد و يكي را به خانواده شاه يعني خانواده رژيم شاه با خانواده تابنده عجين شده است.

اين كه آقاي نور علي تابنده توي خط مبارزه با رژيم شاه مي افتد مسيرش از مسير خانواده و جريان تصوف كه پيوند وسيع و تنگاتنگي با دربار محمد رضا شاه دارد جدا مي شود به همين جهت به شدت مترود خانواده مي شود و هم خانواده تصوف و تابنده و هم رژيم دست به دست هم مي دهند و به شدت جناب آقاي نور علي تابنده را منزوي مي كنند، ولي ايشان همچنان همگام با نيروهاي مبارز به ويژه جريان نهضت آزادي به طور مشخص با اين جريان هم سو مي شود در نوع پالمان تاريستي عليه رژيم شاه در همين اوايل ده 40 بعد از دستگيري امام خميني آيت الله پسنديده برادر بزرگتر امام خميني دستگير مي شوند فقط با نسبتي كه به امام خميني دارند بيشتر مورد تعرض قرار ميگرند و دستگير مي شوند آقاي نور علي تابنده با توجه به تخصص حقوقي كه دارد وكيل مدافع آيت الله پسنديده مي شود در دادگاه رژيم شاه اين همراهي با مبارزه و ضديت با رژيم شاه باعث مي شود كه ايشان به شدت منكوب مي شود به طوريكه پروانه وكالتش لغو مي شود و از خدمات سياسي اجتماعي محروم مي شود و در تهران آواره مي شود يكي از پيروان خود اين فرقه مي گويد كه ايشان دچار عسر و حرج مالي بوده در حاليكه خانواده تابنده مطومل و وضع بسيار مرفحي داشتند ولي ايشان را در يك بايكد گذاشته بودند رژيم شاه هم كه از خدمات دولتي و اجتماعي محروم كرده بود پرونده وكالتش را لغو كرده بودند در يك تنگاهاي شديد مالي قرار گرفته بود مي گويد دل من به حال ايشان سوخت يك فولكس قورباغه اي داشتم اين فولكس را به ايشان دادم تا از آن استفاده كند.

اين روند سپري مي شود تا پايان دهه 40 و 50 همچنان نور علي مترود خانواده است و مورد بي مهري خانواده تابنده قرار مي گيرد بعد از پيروزي انقلاب هم اين روند استمرار دارد ولي بنا نوع گرايشاتي كه به جريان ليبراليسم دارد آقاي نور علي تابنده تحت تأثير تفكرات ليبراليسم قرار دارد با نظام جمهوري اسلامي سر ستيز پيدا مي كند و در تعارض هايي قرار مي گيرد مثل همان اقليت نهضت آزادي كه آن ها بنا به گرايش هاي ليبراليسمي كه دارند تحت تاثير همان گرايش ها با نظام جمهوري اسلامي هم در تعارض قرار مي گيرد اين تعارض ادامه دارد و استمرار پيدا مي كند تا اينكه ايشان در اوايل دهه 70 يك بار دستگير مي شود به اتفاق بعضي از سران نهضت آزادي و مدت كوتاهي هم در زندان به سر مي برد.

بعد از آزادي هم چنان نه آشتي با خانواده تابنده دارد نه گرايشي به تصوف دارد از قضاي اتفاق ما ميبينيم كه رضا عليشاه فوت مي شود قطبيت به برادرش منتقل نمي شود بلكه به پسرش منتقل مي شود به علي تابنده ملقب به محبوب عليشاه و در اين مقطع در اواسط دهه 70 كه محبوب عليشاه بر اثر عارضه قلبي فوت مي كند از قضاي اتفاق قطبيت به آقاي نور علي تابنده مي رسد با هدايتي و اتنخاب پيشنهادي كه علي تابنده انجام مي دهد و عمويش را جانشين خود معرفي مي كند اين وضعيت چند حالت را پيش مي آورد كه كسي كه حداقل تا آن مقطع يك ربع قرن با خانواده تصوف ارتباط نداشته با آن ها سر ستيز داشته آن ها را اصلاً‌به رسميت نمي شناخته خانواده اش را يك جريان فكري منحرف مي دانسته اين در اواسط دهه 70 مي آيد به رهبري همين قطب انتخاب مي شود به قطبيت جريان فكري انتخاب مي شود كه به دليل عدم مقبوليت او نزد ايشان چكار مي شود منزوي مي شود تحمل سختي مي كند .

حال چرا اين را مي پذيرد هيچ توجيهي نمي توان داشته باشد جز اينكه از بستر تصوف براي اهداف سياسي و مبارزه با نظام سياسي استفاده بكند يعني آن جريان را و معتقدين آن جريان و پيروان آن جريان را بياورد تحت سيتره خودش قرار بدهد زير چتر خودش بگيرد تا آنها را بسيج بكند براي اهداف سياسي و ما دقيقاً‌چنين رفتاري را از جريان تصوف بعد از قطبيت آقاي نور علي تابنده داريم ما قائله قم را در دوران قطبيت آقاي نور علي تابنده داريم جريان هاي سايت ها و وبلاگ هاي تصوف كه راه اندازي مي شوند كه مي خواهند هم ابراز بكند كه ما گرايش سياسي نداريم اما نوع گزينش خبري كه دراين سايت هاو وبلاگ ها صورت ميگيرد يعني هر جرياني معارضي كه هر چند نازل عليه نظام باشد اين ها اخبارش را در سايت ها و و بلاگ ها پوشش مي دهند خوب اين نوعي مبارزه سياسي است ولي مبارزه سياسي نرم يكجا مثل قم مبارزه سياسي سخت مي كنند ولي چون با شكست مواجه مي شود بلا فاصله خودشان را در يك تغير تاكتيكي آن حركت را محكوم مي كنند مي گويند آن قائله مال ما نبوده قائله آفرينها در موضع مخالفين قائله سازان قرار ميگيرند و آن حركت را محكوم مي كنند و ديگر به اين نتيجه ميرسند كه فاز سخت در مقابل نظام سياسي محكوم به شكست است آسيب رفتار هاي سخت بسيار بالاتر است،‌ريسك رفتار هاي سخت بسيار سخت و شكنده است لذا از اين موضع عدول مي كنند و وارد فاز مبارزه نرم مي شوند يكي از اين مبارزات نرم همين حركت هايي است كه در سايت ها و وبلاگ ها مي كنند ارتباطي است كه با سايت هاي بيگانه ميگيرند ارتباطي با راديو هاي بيگانه با شبكه هاي خبري بيگانه ميگيرند و شبكه هاي خبري بيگانه سريعاً اخبار اينها را با رنگ و لعاب خواستي پوشش مي دهند در اين صورت آن چيزي كه به نظر مي آيد و متصور است ادامه حركت هاي سياسي جناب آقاي نور علي تابنده و بهره گيري ابزاري از جريان تصوف به جريان تصوف آسيب جدي وارد خواهد كرد چون اين رفتارها رفتارهاي اعتقادي نيست اثر اعتقاد نيست بلكه كسي كه اصلاً‌جريان تصوف را دوپول هم قبول ندارد و سابقه تاريخي و بيو گرافي اش اين را نشان مي دهد در رهبري قطب قرار بگيرد كه از جريان تصوف به عنوان يك ابزار براي رسيدن به اهداف سياسي اش استفاده بكند يقيناً جريان فكري تصوف با اين اشكال از رهبري آسيب قطعي خواهد ديد به خاطر همين هست بعضي از شيوخ بزرگ با حركتهاي آقاي تابنده مخالفتهاي جدي دارند و آنان به اين خطرات واقف اند كه ادامه اين روند و هدايت جريان تصوف به عنوان يك ابزار سياسي آسيب هاي جدي به جامعه تصوف وارد خواهد كرد و بعضي از مخالفتهاي شيوخ بزرگ دقيقاً هوشمندان است و در همين راستا قابل تأليف است كه آنها چرا با آقاي نور علي تابنده مخالفت دارند و اسرار دارند كه حداقل ادامه قطبيت در خانواده تابنده نباشد چون به اين مهم و به اين نكته واقف اند كه ادامه مسير آنها را به يك اضمحلال قطعي سوق خواهد داد.

منبع:http://gonabad110.com

نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه سیزدهم آبان 1385 ساعت 20:54 | لینک ثابت |


فرقه ذهبیه در سراشیبی

فرقه ذهبیه احمدیه

یکی از فرقه های فعال صوفی در ایران که سابقه زیادی هم دارد فرقه ذهبیه احمدیه است

هرچند درطول تاریخ ذهبیه به شاخه های زیادی تقسیم شد اما شاخه احمدی آن به مدد حمایت پیراستعمار انگلیس توانست به حیات خود ادامه داده وگسترش پیدا کند

اما این فرقه نیز مانند فرقه گنابادیه با بحران جانشین مواجه شده است.قطب فعلی این فرقه دکتر گنجویان است که در خارج از کشور ساکن بوده واکنون دوران بیماری خود را میگذراند .

این فرقه در چند شهر ایران فعال بوده ودردزفول بیش از همه درسالهای اخیر فعالیت دارد

به دلیل حمایتهای خارجی وضع مالی این فرقه خوب بوده ومانند دیگر فرقه ها از حربه مالی برای جذب استفاده می کند

یکی از حامیان مالی این فرقه دکتر احمد افشار وفرزندان او روسای شرکت چای احمد هستند

در سالهای اخیر در این فرقه نیز منازعاتی روی داده وهم اکنون دکتر عصاریان در دزفول به عنوان جانشین گنجویان انتظار مرگ او را می کشد

البته این فرقه در این اواخر با تابعین فرقه گنابادی در چند شهر از جمله اندیمشک درگیر شده وبه شدت یکدیگر را تخریب میکنند

 

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه دوازدهم آبان 1385 ساعت 20:34 | لینک ثابت |


توصيه هاي اخلاقي امام عسکري عليه السلام به ابن بابوبه قمي
نام خداوند بخشاينده بخشايشگر
سپاس از آن خداوندي است که پروردگار جهانيان است و فرجام نيک از آن تقوا پيشگان و بهشت از آن يکتاپرستان و آتش دوزخ براي انکارگران حق است و ستم جز بر ستمکاران روا نيست و معبودي نيست جز خداوندي که بهترين آفريدگار است. و درود و سلام بر محمد و دودمان پاک او باد!
اما بعد:
اي ابوالحسن علي بن حسين قمي! که شخصيت بزرگوار و مورد اعتماد ما هستي و اميد که خداوند تو را به انجام کارهايي که خود مي پسندد موفق داشته و از سر مهر و رحمت خويش فرزنداني شايسته کردار روزيت سازد.

من شما را به پرواي از خدا و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات و حقوق مالي خويش، سفارش مي کنم چرا که نماز کسي که حقوق مالي خود را نپردازد پذيرفته نمي شود و نيز تو را به  :
عفو و گذشت از گناهان و لغزشها،
فرو خوردن خشم،
پيوند با بستگان،
مواسات با برادران ديني،
تلاش در برآوردن حوايج آنان در خوشيها و ناخوشيها،
بردباري در برابر نادانان,
 ژرف نگري در دين ،
استواري در کارها،
تعهد در برابر قرآن،
اخلاق شايسته،
دعوت به خوبيها و نهي از بديها، توصيه مي کنم.

خدا در قرآن مي فرمايد:
« در بسياري از نجواهايشان سودي نيست مگر در سخن آنان که به صدقه دادن با نيکي کردن و يا آشتي جويي و اجتناب از همه زشتيها فرمان دهند.»

بر تو باد به انجام نماز شب! چرا که پيامبر گرامي سه بار اميرالمؤمنين عليه السلام را بدان سفارش فرمود و گفت:
« علي جان! بر تو باد به انجام نماز شب!  کسي که نماز شب را سبک شمارد از ما خاندان پيامبر نيست»
از اين رو به سفارشهاي من به خوبي عمل کن و همه شيعيان مرا به انجام اين دستورات توصيه و دعوت نما تا عمل کنند.

بر تو باد به شکيبايي و انتظار فرج! و بدان که شيعيان ما همواره در رنج و فشارند تا فرزندم مهدي عليه السلام ظهور نمايد.
همو که پيامبر گرامي نويد او را داد که زمين و زمان را لبريز از عدل و داد خواهد ساخت.
آري! زمين را خداوند به هر کدام از بندگان شايسته اش که بخواهد به ميراث مي دهد و فرجام نيک و پيروزمندانه از آن تقواپيشگان است.
درود بر تو باد و بر همه شيعيان ما و رحمت خدا و برکات او بر شما باد

نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه دوازدهم آبان 1385 ساعت 10:6 | لینک ثابت |


رازگشا
در طول حیات فرقه گنابادی هیچ کس به اندازه مرحوم کیوان قزوینی مشهور به منصورعلیشاه در افشای ماهیت حقیق این فرقه نقش ایفا نکرد

واقعا مطالعه زندگی وی درس عبرتی است برای همه ما

شخصیتی که جزو بزرگترین خطیبان وقت ودر حد اجتهاد.بعد سر از این فرقه درمی آورد ولی خداوند از آنجایی که هادی بندگان است اورا نجات می دهد

حملات بسیار شدیدی علیه او توسط سران فرقه صورت گرفت ولی ضربه مهلکی به پیکره فرقه گنابادی وارد کرد

کتاب رازگشای وی مجموعه آثار او بنام استوار نامه وبهین سخن و..است که بنده قبلا قصد داشتم در اختیار دوستان در وبلاگم قرار دهم.

اما به فضل خداوند مدیر محترم سایت گناباد ۱۱۰ این کار را انجام دادند

جهت مطالعه این کتاب ارزشمند می توانید به این آدرس مراجعه نمایید

http://www.gonabad110.com


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه دوازدهم آبان 1385 ساعت 0:2 | لینک ثابت |


فیلمی جدید
یکی از شرایط یک انسان مومن علاوه بر تذهیب نفس رعایت احکام ظاهری است.

اینکه ما میگوییم قطب فعلی فرقه گنابادی بیشتر یک آدم سیاسی است تا مذهبی آقایان ناراحت می شوند.

همیشه یک سوال برای من بود وآن اینکه چرا در برنامه های این فرقه در فیلمها معمولا روی نماز آقای تابنده یا آهنگ میگذارندو یا بدون صدا است

در یکی از فیلمها که مربوط به حسینیه امیر سلیمانی است آقای تابنده اقامه نماز میکنند.فقط یک دقیقه از نماز ایشون در فیلم اومده.

رکوع ایشون رو باهم ببینید.خوب به ذکر وتلفظ اذکار دقت کنید.بعد بگید صابر چرا همیشه اشکال میکنه

اینهم لینک فیلم  فیلم

در ضمن برای دیدن فیلم پس از کلیک روی گزینه آبی صفخه ای باز می شود که در قسمت چپ پایین صفحه شمارشگری پس از ۱۰ ثانیه دو گزینه باز میکند یکی دانلود ویکی پلی که توصیه میکنم دانلود کنید

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه دهم آبان 1385 ساعت 22:15 | لینک ثابت |


ماجرای بزومیش

برخی نظرات خیلی جالبه.شخصی بنام فرهاد که به قول خودش؟؟از خارج کشور وبلاگ روپیگیری میکنه نظری داده وچند تا نکته گفته که دلم نیومد جوابشو ندم.بعد هم داستان بز ومیش رو براتون میگم تا ببینید چه خبره

ایشون نوشتن: خطاب به سرگردان،
با سلام
من مدت کوتاهی است که با اینگونه وبلاگهای فارسی اشنا شده ام و دلیل آنهم پروژ های است که در دانشگاه تحت عنوان عقب ماندگی کشورهای مسلمان روی آن کار می کنیم. جالب است که دین باعث عقب ماندگی یک کشور نیست بلکه بیشتر طرز تفکر و برداشت یک ملت از دین است. به هر حال متاسفانه مردم شرق و یا مسلمان در دید غربیها به صورت انسانهای بی فرهنگ و تهاجمی جلوه می کنند. و متاسفانه مثال هم برای اینگونه رفتارها بیش از حد فراوان است.
من کمی از مطالب سایت را برای استادم در دانشگاه ترجمه کردم و بعز از کمی خنده و سر تکان دادن گفت ایا مشکل واقعی کشور شما سر همین موضوعات است و یا تحصیل و ایجاد کار برای نسل جوان کشورتان؟ و گفت تا وقتی که یاد نگرفته اید به مرام همدیگر احترام بگذارید و نظرهای مختلف را گوش کنید و علمی جواب بدهید بیشتر به عقب خواهید رفت و دستان مانند گدایان همیشه به غرب و صنعتش دراز خواهد بود

خوب حرفها به ظاهر قشنگ است.البته درمورد استادش که گفته حرف هم رو گوش کنید وعلمی پاسخ بدید ما قبل از جناب این استاد همین کار رو میکردیم واکثر مطالب با ذکر سنده

اما من چند مورد خطاب به ایشون بگم.فرق ما با اساتید شما وفرهنگی که شما دراون هستید اینه که ما نقدهامونو میکنیم وبه قول شما تهاجمی عمل میکنیم.

اما اخوی.یه نگاهی به دنیا بکن.از قول من به استادت که نمی دونم اهل چه دینیه بگو که خیلی ازقرون وسطی وکلیساهای تفتیش عقاید نگذشته.بگو الان منطق شماها رو در عراق وفلسطین وافغانستان وگوانتانامو میبینیم.

بگو بحث علمی شما درپرونده هسته ای ایران کاملا مشخصه

از کدوم فرهنگ برات بگم.از فرهنگ بی هویت غربی که به جای همسر به حبوانات اکتفا میکنند یا فرهنگ دینی امروز مسیحیت که نمونه بارز اون پاپ بندیکت شانزدهمه که خودش عضو ارتش نازی بوده وامروز اسلام رو به خشونت متهم میکنه

یه خصلت تشیع اینه که هیچ وقت زیر بار حرفهای مفت کفار ومشرکین نرفته ونمیره

اگر امروز با برخی فرقهها بحث میکنیم نشان از این دارد که اسلام دین گفتگو ومحبت است

این حرفهای استاد شما منو یاد یه داستان انداخت.البته ببخشید کمی ...

یه بز ومیشی با هم رفیق بودند.یه روز میش خواست از جوب آبی بپره وقتی پرید دنبه اش بالا رفت وعورتینش نمودار شد.بزه زد زیر خنده وگفت عورتت رو دیدم.میشه لبخندی زد وگفت :ما عمریه داریم عورتین تورو میبینیم وهیچی نمیگیم.حالا تو یکبار دیدی وداد وهوار راه انداختی.

حالا سلام منو به استادت برسون واین قصه رو براش بگو.


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه دهم آبان 1385 ساعت 0:35 | لینک ثابت |


اینهم تایید مطلب ونقد امام
مطلبی از حضرت امام خمینی رحمت الله علیه درمورد تصوف نوشتم که درسایت کلوب جناب آرش علی گفته بودند که لفظ مجذوبعلیشاه ومحبوبعلیشاه درآن نیست ومنظورش این بود که بنده آنرا اظافه نموده ام

حال این هم سند

البته قبلا متن امام رو نوشتم ولی دوباره واسه اونهایی که امام رو مدافع تصوف میدونن میذارم

در چهل حديث باب كبر حديث چهارم بعد از بحثي در مورد حكيم وعارف مي فرمايند:آن كه خود را مرشد وهادي خلايق مي داند و در مسند دستگيري وتصوف قرار گرفته ،از اين دو،حالش پست تر و غمزه اس بيشتر است. اصطلاحات اين دو دسته(عارف وحکيم) را به سرقت برده و سر و صورتي به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده وآن بيچاره  صاف وبي آلايش را به علماءو ساير مردم بد بين نموده ،براي رواج بازار خود فهميده يا نفهميده ،پاره اي از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بيچاره داده وگمان كرده به لفظ «مجذوب علي شاه»يا«محبوب علي شاه» حال جذبه و حب دست مي دهد. اي طالب دنيا واي دزد مفاهيم .اين كار تو هم اينقدر كبر و افتخار ندارد. بيچاره از تنگي حوصله وكوچكي كله گاهي خودش هم بازي خورده، خود را داراي مقامي دانسته ،حب نفس و دنيا به مفاهيم مسروقه و اضافات واعتبارات، پيوند شده ،يك وليده ناهنجاري پيدا شده ،واز انضمام اينها يك معجون عجيبي واخلو طه غريبه اي فراهم شده و خود را با اين همه عيب مرشد خلايق وهادي نجات امت و داراي سر شريعت دانسته بلكه وقاحت را گاهي ازحد گذرانده، داراي مقام ولايت كليه دانسته، اين نيز از كمي استعداد و قابليت وتنگي سينه وضيق قلب است

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه نهم آبان 1385 ساعت 14:9 | لینک ثابت |


اعتقاد صوفيان درباره ابليس و دفاع از او در آثار بزرگان صوفيه

كلمه ابليس در قرآن به معنى موجود خاصى است كه از رحمت خدا رانده شده و گاه معادل شيطان به معناىتمام به كار رفته است، ابليس به سبب اطاعت نكردن از امر خداى از روى استكبار مطرود و مردود از مقام قرب الهى شد و مستحق عذاب ابدى و لعن مى‏باشد و تا روز باز پسين (وقت معلوم) سعى در گمراه ساختن انسان‏ها خواهد كرد، از اين جهت عدو مبين انسان است.

و نيز در قرآن عدو اللّه خوانده شده و يكى از صفات او رجيم است و در قرآن به انسان‏ها توصيه شده است كه او را دشمن بدارند.

كلمه ابليس در قرآن كريم 11 بار و داستان سرپيچى او از امر الهى و استكبار او بارها به صورت‏هاى گوناگون بيان شده است، كه در اين باره دانشمندان علم كلام و مفسران به تفصيل سخن گفته‏اند.

موضوع بسيار عجيبى كه در آثار گروهى از بزرگان صوفيه ديده مى‏شود، كوششى است كه در دفاع از ابليس و توجيه نافرمانى او كرده‏اند. در اقوال برخى از صوفيان، عباراتى كه حاكى از هم‏دلى و هم‏دردى با ابليس، حسن نظر به او، كوچك شمردن گناه او و حتى اثبات بى‏گناهى اوست ديده مى‏شود.

از قول حسن بصرى آورده‏اند كه گفت: «ان نور ابليس من نار العزة»؛ و اگر نور خود را به خلق ظاهر كند به خدايى پرستيده مى‏شود.

ذوالنون مصرى از طاعات و عبادات بى‏تزلزل و كمال اخلاص او در بندگى با تحسين ياد مى‏كند. بايزيد بسطامى بر حال او دل مى‏سوزاند و براى او طلب بخشايش مى‏كند. جنيد بغدادى از استدلال او بر اينكه جز خداى را سجده كردن نارواست در شگفت مى‏ماند. ابوبكر واسطى مى‏گويد: كه راه رفتن را از ابليس بايد آموخت كه در راه خود مرد آمد[1] سهل تسترى از سخن گفتن او در علم توحيد به حيرت مى‏افتد[2]. شبلى در وقت نزع از اينكه خطاب (لعنتى) با ابليس بوده است بى‏تابى مى‏كرد و بر او رشك مى‏برد[3]. ابوالعباس قطاب سنگ انداختن بر ابليس را دور از جوانمردى‏ مى‏شمرد و او را شايسته مقام بزرگ در قيامت مى‏داند[۴]. ابوالحسن خرقانى از حق‏شناسى و عبرت‏آموزى وى ياد مى‏كند[۵]. ابوالقاسم كركاني را (خواجه خواجه‏گان) و سرور محجوران مى‏خواند.[۶]

خلاصه اينكه: اهل تصوف درباره علت عصيان ابليس توجيهات و تصوراتى ذكر كرده‏اند و فرقه‏هايى مانند يزيديه كه تقديس فوق‏العاده‏اى از ابليس دارند.

و امّا در آيات كريمه مكرر از شيطان مذمت شده و آنكه او دشمن خدا و پيغمبران و دوستان خداست و امر فرموده كه با او دشمنى نمائيد و در قرآن خود خبر داده كه او وعده فقر مى‏دهد و امر مى‏كند به كارهاى زشت و فحشا، و فرموده عبادت نكنيد شيطان را و مرا عبادت كنيد امّا نزد آقايان صوفيه شيطان مظهر حق است و فعل او فعل خداست و دوستى با او دوستى با خداست و عبادت او عبادت خداست، مانند بت هر دو مظهر هستى مطلق‏اند[۷]. ايشان مى‏گويند كه ما ابليس را مى‏بينيم و بر وى تسلط داريم و او يار و مددكار ماست. با اينكه خداوند تعالى در قرآن مجيد فرموده:

«ان الشيطان لكم عدوّ فاتّخذوه عدّوا»؛ «يعنى بدرستى كه شيطان دشمن شماست پس او را دشمن خود بگيريد»[۸]

تمجيد صوفيان از ابليس:

    شيخ احمد غزالى كه از بزرگان تصوف است، شيطان را «سيد الموحدين» ناميده است و يك روز بالاى منبر به مردم مى‏گفته: «كسى كه از شيطان درس توحيد نياموزد زنديق و كافر است!» و هم او گويد: «شيطان از موسى بن عمران برتر بوده است»[۹].

علاوه اينكه مولوى هم در اشعارش لعن بر شيطان بى‏گناه را نادرست مى‏داند آنجا كه مى‏گويد:

 ترك سجده از حسد گيرم  كه بود

اين حسد از عشق خيزد نز جحود

 هر حسد از دوستى خيزد چنين‏

كه شود با دوست غيرى همنشين‏

 بى‏گنه لعنت كنى ابليس را!

                    چون نبينى از خود اين تلبيس را۱۰

 

    مولوى مى‏خواهد بگويد: ابليس بى‏گناه را لعنت نبایدكرد زيرا از شدت عشقى كه به خدا داشت رشگ مى‏برد مسجودى غير از خدا وجود داشته باشد و ملائكه به آدم سجده كنند، لذا خودش سجده نكرد...

    البته در جاي ديگر هم   مولوى مى‏گفت: «زيركى ز ابليس و عشق از آدم است، چه شد آنجا عشق را از آدم مى‏دانست و زيركى را از ابليس و اينجا حقرا به ابليس بى‏گناه! مى‏دهد و مى‏گويد از شدت عشق خدا به غير خدا سجده نكرد از اين تناقض گذشته خداوند مى‏فرمايد «ابليس تكبر ورزيد و سجده نكرد و در زمره كارفران درآمد»[۱1]. هنوز هم مولوى مى‏گويد: «بى‏گنه لعنت كنى ابليس را...» [۱2].


۱- اثنی عشریه، ج 2، ص 271

2- همان، ج 1، ص 258

3- همان، ج 2، ص 170

4- همان، ج 2، ص 186

5- همان، ج 1، ص 130

6- عين القضاءنا، ج 1، ص 97

 ۷- مناظره دكتر باسياح، ص 68

8- تحفةالاخيار، ص 222

9- نهج‏البلاغه خوئى

10- مثنوى مولوى، ص 172 - 170

۱۱- بقره آيه 33

۱۲- ارمغان خانقاه ص 46

 

 

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه هشتم آبان 1385 ساعت 10:37 | لینک ثابت |


چند نقد از علماءبزرگ بر صوفیه

آيت اللّه سيّد شهاب‏الدّين مرعشى نجفى در تعليقات جلد اول احقاق الحق مى‏نويسد:

به نظر من مصيبت صوفيه بر اسلام از بزرگترين مصيبتها است كه اركان و بنيان اسلام را منهدم مى‏كند و ظاهر شد بر من بعد از فحص زياد و گردش در كلمات آنها و تامل در مطالبشان و نشست با رؤساى فرقه‏شان اينكه از رهبانان نصارا تاثير پذيرفته‏اند سپس به بعضى از شيعيان نيز سرايت كرده و كار به جائى رسيد كه سنگ روى سنگ باقى نگذاشتند همه نصوص قرآن و روايت را تأويل كرده‏اند و با احكام فطرى عقلى مخالفت كردند و بر وردهائى كه بوى كفر مى‏داد مداومت كرده و آن را ذكر خفى قلبى ناميدند و بعضى از آنها ادعا كردند كه ما با خدا حالاتى داريم كه او ما مى‏شود و ما او مى‏شويم خلاصه اينكه شيوخ تصوف و بناى خانقاه‏ها در قرن چهارم بود و لباس مخصوص اسلامى پوشيدند و آن را علم و شاخه‏اى براى فرقه خود قرار دادند و توسعه دادند تصوف را تأويلات و كشفهاى خيالى و اوهام و كتب متعددي نيز تأليف كردند و مردم را اغفال كردند و انشاء اللّه خداوند ما و شما را از اين گروه دور بدارد

از ملا احمد نراقى كلام تندى در مذمت صوفيه آمده كه به برخى فقط اشاره مى‏شود:

صوفيه گاهى با كلامى از توحيد و يا شعرى از عشق خود را به زمين مى‏اندازند با اين حال ايشان را از حقيقت توحيد و محبت خدا مطلقا اطلاعى نيست و چنان پندارند كه با اين حركات تارك دنيا و درويش مى‏شوند

علامه محمّدباقر مجلسى: در رساله اعتقادات خود مطالب زيادى در ذمّ تصوف آورده. مثلا فرموده: از جمله بدعتهاى صوفيه ذكر جلى است كه آوازه خوانى و زمزمه كنند به اشعارو مانند... صدا كنند و خدا را با دم گرفتن و كف زدن و هٍٍو حق گفتن عبادت كنند و گمان مى‏كنند عبادتى مانند اين دو بدعت نيست.وما كان صلواتهم الا مكاء و تصديه» و در آخر مى‏نويسد پدرم نيز صريحا از ايشان بيزارى مى‏جست و در عقائد باطله ايشان را تكفير مى‏نمود و من بهتر آگاهم به طريقه پدرم

شهيد ثانى: در رساله علم درايه در پايان مى‏نويسد: صوفيه براى جذب قلوب مردم به مواعظ خود احاديث دروغ جعل مى‏كنند. و در كتاب منيه المريدش مى‏فرمايد: مراد از اين حديث پيغمبر كه فرموده «اذا مررتم فى رياض الجنة فارتعوا قالوا يا رسول اللّه و ما رياض الجنّة قال حلق الذكر قال هى مجالس الحلال و الحرام» مجالس علم است نه آنچه صوفى از خود بدعت كرده‏اند

سيد نعمت‏اللّه جزايرى: در انوار نعمانيه بعد از آنكه عقائد ناصحيح صوفيه را به تفصيل ذكر نموده مى‏فرمايد: اما براى چه اين مذهب اختراع شد:

1) خلفاء بنى‏اميه و بنى‏عباس ميل داشتند مردانى را به نام زهد و عبادت و غيب‏گوئى بتراشند تا بتوانند با ائمه معصومين معارضه كنند و علم و زهد و كمالات اهل بيت را در نظر مردم كوچك كنند، نيافتند كسى را كه اقدام به اين كار كند مگر همين فرقه.

2) آنكه اين مسلك آسان است ولى راه دانش مشگل است زيرا هر عوامى مى‏تواند 40 روزى گوشه تاريكى چله بنشيند و بسا شياطين جن خود را به او نشان بدهند پس بيرون بيايد و رئيس بشود بدون آنكه 50 سال درس بخواند.

3) آنكه مى‏تواند با اين مذهب خود را به مال و مقام برساند و همه چيز را براى خود مباح بداند


 


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه هفتم آبان 1385 ساعت 12:18 | لینک ثابت |


لحظاتی با تذکره الاولیاء
درمورد کرامتهای صوفیان مطالب زیادی نوشته شده.

بنده فقط چند سطر از کتاب تذکره الاولیاءعطار رو که برای برخی از صوفیان از قران مهمتره می گذارم تا بخونید وقضاوت کنید.

عطار در تذکره الاوليه ج1 ص157 مينويسد:بايزيد را گفتند فرداي قيامت خلايق درتحت لواي محمد (ص)باشند؟گفت به خدائي خدا لواي من از لواي محمد زيادت است که پيغامبران وخلايق درتحت لواي من باشند.يعني چون مني را نه درآسمان مثل يابند ونه درزمين

در مورد شيخ شبلي مينويسد:نقل است که شبلي سردابه اي داشتي که درآنجا همي شدي وآغوشي چوب با خود بردي وهرگاه غفلتي به دل او درآمدي خويشتن را بدان چوب همي زدي وگاه بودي که همه چوبهاي که بشکستي دست وپاي خود بر ديوار همي زدي(تذکره الاوليه.ج1 ص235

وباز در مورد شبلي مينويسد:به اول که مجاهده بر دست گرفت سالهاي دراز نمک درچشم کشيدي تا درخواب نشود وگويند هفت من نمک درچشم کرده بود.(تذکره الاوليه.ج2ص 164

وشيخ ابوسعيد ابولخير به مريدي گفت:اي جوانمرد.اين درخت که تو مي بيني هشتاد ختم قران کردم نگونسار(پاهايم)از اين درخت درآويخته(تذکره ج 2ص 329

وباز درمورد بایزید درتذکره الوالیا مینویسد:

بایزید گفت:حقتعالی مرا در دوهزار مقام پیش خود حاظر کدودر هرمقام مملکتی بر من عرضه داشت ومن قبول نکردم ج ۱ ص۱۰۲

واقعا ببینید.چگونه تعصب باعث میشود این اعمال نه تنها توجیه گردد بلکه عده ای با خواندن آنها به حال ومقام برسن.

کدام عقل سلیمی اجازه میدهد انسان درچشمش نمک کند وکدام عقل باور دارد ۷ من نمک به چشم بریزی وکور نشوی.

رسول گرامی اسلام که به معراج رفت مثل بایزید ادعای رویت خدا وبوسیدن لبهای خدا وعرضه عالم را نکرد.

نمیدانم یا نویسنده تذکره الولیه خواسته صوفیان را مسخره کند یا واقعا ....

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه هفتم آبان 1385 ساعت 2:2 | لینک ثابت |


شرح رساله الولایه قسمت دوم.

قسمت دوم.دروس عرفان نظری

 

در ادامه بحث رساله شريف الولايه علامه وموضوع امور حقيقي واعتباري مطالب زير را مينويسم:

 

علامه مي فرمايد:به عبارت ديگر ماقبل اين نشئه اجتماعي که مراحل سابق بر وجود انسان مدني است وهمچنين مابعد اين نشئه اجتماع که مراحل بعد از مرگ مي باشد قوانين اعتباري جاري نيست.چون اجتماع ومدنيت در ماقبل ومابعد اين اجتماع وجود ندارد.پس قوانين اعتباري وقراردادي نيزدر آن عوالم ونشئه ها معنايي نخواهد داشت(يعني انسان درآن عوالم با امور تکويني وحقيقي سروکار دارد وحشرش فردي است.پس براي اعتباريات هيچ جايي درآنجاها وجود ندارد)

پس معارف واحکامي که در دين مطرح شده همه آنها از حقايق ديگري به زبان اعتبار حکايت ميکندواين مرحله مرحله احکام است.پس دين الهي امور جاري در نشئه ديگر را که بعد از نشئه اين دنياست.مترتب به مرحله احکام واعمال ميداند وحقيقت آنها منوط ومربوط به همان نشئه رقم مي زند

ووجود ارتباط حقيقي بين دو شي موجب اتحاد آن دودر نوع وجود ونسخ آن ميگردد.همانطورکه اين مساله را در محل خود مبرهن ساخته ايم.واز آنجا که اين موجودات امور حقيقي ومصداق خارجي هستند پس اين ارتباط ونسبت بين آنها وبين حقايقي که اسراروباطن اين امور اعتباري هستند.تحقق دارد نه درخود ان اشياء.پس به تحقيق ثابت شد که براي ظاهر اين دين باطني وجود دارد وهمين مطلب مورد نظر ومقصود ماست

پايان بحث علامه

 

شرح بحث

:در ادامه بحث علامه مي فرمايند اعتباريات واحکام مربوط به اين دنياست وگرنه عوالم قبل از دنيا وبعد آن که دار آخرت است تکليف معنا ندارد واعتباري نيست

 

در اينکه قبل از دنيا چند عالم وجود داشته بين متکلمين اختلاف فراوان است.در اصل وجود آن شکي نيست چرا که قران اشاره به آن دارد

آيه 172 سوره اعراف مي فرمايد: وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ

و پروردگار تو از پشت بني آدم فرزندانشان را بيرون آورد و آنان را برخودشان گواه گرفت و پرسيد : آيا من پروردگارتان نيستم ? گفتند : آري ،گواهي مي دهيم تا در روز قيامت نگوييد که ما از آن بي خبر بوديم

 

حال درمورد عالم ذر بحث زيادي شده که ميتوانيد به تفسير الميزان سوره اعراف آيه 172 مراجعه کنيد

اما کلا 3 عالم براي انسان تاخلقت ميشمارند1-عالم ذر(الست)2-عالم صلب(پشت پدران)3-عالم رحم مادران

اما در هيچ يک از اين عوالم بحث تکليف واعتباريات نيست

علامه مي فرمايد در عالم آخرت نيز تکليف ساقط است که آيات زيادي نيز بر آن دلالت دارد

اما در مجموع علامه مي فرمايد که بين عمل به احکام وباطن دين رابطه محکمي برقرار است که با روايات نيز آنها را در بحث بعدي اثبات مينمايد

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه ششم آبان 1385 ساعت 13:15 | لینک ثابت |


چند فرق بین شیعه وصوفی
یکی از کتابهای زیبا در رد تصوف کتاب سیوف البارقه مرحوم ذبیح الله محلاتی است.چون خیلی مطالب ایشان تند بود کمی دخل وتصرف شد

در ص۲۴۷ چند فرق زیبا بین شیعه وصوفی آورده که نوشتن آن خالی از لطف نیست

۱-شیعه مسجد می سازد وصوفی خانقاه

۲-شیعه در مسجد دعای کمیل وندبه میخواند وصوفی در خانقاه شعر وآواز

۳-شیعه میگوید:الهی انا عبدک الذلیل وصوفی می گوید:انالحق

۴-شیعه میگوید:لا اله الا الله حقا حقا وصوفی میگوید:لا اله الا انا فاعبدون

۵شیعه می گوید:سبحان ربی الاعلی وبحمده.صوفی می گوید:سبحانی ما اعظم شانی

۶-شیعه شاربرا کوتاه میکند وصوفی بلند میگذارد

۷-شیعه غنا را حرام میداند وصوفی آنرا باعث نزول رحمت میداند

۸-شیعه دوازده امام مشخص دارد ولی صوفی امامت نوعیه دارد

۹-شیعه تولی وتبری دینی دارد ولی صوفی صلح کل است

۱۰-شیعه تفسیر قران میکند وصوفی تفسیر دیوان

۱۱-شیعه با علما نشستن را نیک میشمارد وصوفی از آن احتراز دارد

۱۲-شیعه اگر کرامتی از اوبروز کرد مخفی میدارد وصوفی کرامت جعل میکند وفریاد میزند

۱۳-شیعه تابع اذکار وادعیه اهل بیت است وصوفی تابع اذکار شیخ ومرشد

۱۴-شیعه قطبی غیر از امام خود نمیشناسد وصوفی مرشد خود را قطب میداند

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 17:10 | لینک ثابت |


دروغ از نوع صوفیانه
یکی بیاد این دراویش رو در اظهار نظرهاشون هماهنگ کنه که اینقدر گاف ندن.

بعد از اینکه بنده عکسهای دستبوسی یوسف مردانی رو بازنهای نامحرم گذاشتم کلی داد وبیداد راه انداخته وگفتند این عکسها خانوادگیه و...

جدیدا وبلاگ با مدعی مگویید که یکی از وبلاگهای فرقه گنابادی است وخود نویسنده این وبلاگ نیز در قسمت نظرات عکسها مدعی خانوادگی بودن آنها شده بود در مطلبی در مورد عکسها نوشته است:

در 2/4/1380 اداره اطلاعات بروجرد براي به چنگ آوردن سند مالكيت منزل مورد نظر در ساعت 11 صبح يك اكيپ 6 نفري بدون حكم از مراجع ذيصلاح و متجاوزاً وارد منزل عبدالعلي هوشمند شده و ضمن شكستن دربهاي اطاقها تا ساعت 14 به تجسّس ميپردازند ولي  سند را نمي‌يابند ولي تعدادي از فيلمها و عكسهاي خانوادگي را با خود ميبرند كه آنها را در مهر 1385 در اختيار همكاران خود در وبلاگ خرقه قرار ميدهند تا فتنه كنند

http://www.bayaran.blogfa.com/post-48.aspx

حال جدای از خیالبافیهای نویسنده این وبلاگ،سوال بنده این است اگر به قول شما عکسها خانوادگی بوده ومربوط به خانواده آقای مردانی است که نیست.در خانه این درویش که شما مدعی هستید چکار می کرده است

ضمنا فیلم مربوط به نوروز امسال است.

همچنین فیلمهای نورعلی تابنده وسایرین در اماکن خودتان فروخته میشود که توسط خیریه این فرقه منتشر شده است.

خوب این هم پریشان گوییهای این دوستان.....


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه سوم آبان 1385 ساعت 6:27 | لینک ثابت |


نگاهی به منصور حلاج

حسین بن منصور حلاج از جنجالی ترین چهره های تصوف است.او جزو اولین کسانی است که علنا دست به طرح مسائل انحرافی در دین زد.شطحیات حلاج وهمچنین مساله حب شیطان وغیره از جمله مسائلی بود که بالاخره باعث مرگ حلاج شد

اتهامات حلاج در دادگاه وی 40 مورد بوده که چند مورد از آن اکنون طرح می گردد:

1-سحر وجادوگری که عروس حلاج 40 مورد از آنها را در دادگاه حلاج شهادت داده است(اینها را حلاج درسفری به هند آموخته بود)تراژدی حلاج ص70)

2-ادعای خدایی:غیر از مساله انالحق که قابل مناقشه است نامه ای از حلاج در منطقه دینور کرمانشاه به دیت آمد که نوشته شده بود:از رحمن رحیم به فلان بن فلان....(مصائب حلاج ص152)جستجو درتصوف ایران ص145)

3-تبدیل عبادات بویژه حج که برای مریدانش جایگزین درست کرده بود ودستور داده بود به جای رفتن به حج جایی را درمنزل نیت کرده،احرام نموده وبجای کعبه آنرا طواف نمایند(مصائب حلاج 153)

علاوه بر اینها ادعاهای حلاج بسیار زیاد است

وی در مورد شیطان ملعون می گوید:صاحب من واستاد من ابلیس وفرعون هستند.به آتش بترسانیدند ابلیس را از دعوی خود باز نگشت.فرعون را به دریا غرق کردند ترک ادعا نکرد.فرعون از روی کشفی که از خدا پیدا کرده بود ادعای ربوبیت کرد(کتاب الطوامیس حلاج ص51)

ببینید چگونه با آنچه خداوند در قران طرح نموده مخالفت میکند.شیطان ملعون ورانده درگاه خداوند است اما امثال حلاج وابولقاسم گورکانی وروزبهان بغلی اورا تطهیر نموده وحتی سید الموحدین می خوانند اورا.

در همین مورد حضرت امام خمینی رحمت الله علیه نقدهای تندی بروی دارد

امام می فرمایند:

گرتو آدم زاده هستی علم الاسما چه شد

قاب قوسینت کجا رفتست او ادنی چه شد

بر فراز دار فریاد انالحق میزنی

مدعی حق طلب انی توانا چه شد

مرشد از دعوت به سوی خویششتن بر دار دست

لا الهت را شنیدستم ولی الا چه شد

اکثر فقهای شیعه تا کنون نقدهای تندی بر حلاج داشته اند.


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه دوم آبان 1385 ساعت 18:52 | لینک ثابت |


عاشقان عیدتان مبارکباد

نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه یکم آبان 1385 ساعت 20:36 | لینک ثابت |


دروغگویان بزرگ؟

واقعا برخی افراد برای اثبات نظر انحرافی خود دست به هر کاری میزنند

چندی پیش مغاله ای در هفته نامه گویه به قلم  یکی از صوفیان به نام علی محمد صابری نوشته شد

در این مقاله نویسنده با دروغ وجعل تاریخ سعی دارد تصوف را تنزیه نماید

وی درمورد مخالفتهای امروزی با تصوف می گوید:این جور ظالمانه مخالفت با طریقت معنوی به نام تصوف البته جدید نیست وهمیشه بوده اما شدت وضعف داشته است.متاسفانه عوام مسلملنان که خود را شیعه هم مینامند بر علیه شیعه حقیقی وخاص ائمه همواره شوریده اند واین نشان از جهل مرکب وعوامگرایی آنها دارد

 

سپس می نویسد:این عده از خود نمی پرسند که طریقه فکری صوفیه چیست.چرا این طریقه که هیچ تعارضی هم با شریعت ندارد وهمه دستورات شرع مطهر را موبه مو اجرا مینماید توسط یک عده عالم نما باید انکار شود.

و.....

خوب به این نویسنده جاهل باید عرض کرد که مخالفت با جریان انحرافی تصوف از ائمه شروع شد وآنها بزرگترین دشمن این جریان انحرافی بوده اند.اگر اینها جهال شیعه هستند پس عالمانش حتما امثال سنی مسلکان ناصبی همچون یافعی وابولبرکات وحسن بصری وسری سقطی هستند.

بعد از ائمه نیز همه علمای بزرگ ونامی شیعه از مخالفین این ولیده ناهنجار ضد اسلامی بوده اند.

بیش از 4000 حدیث چه مستقیم وچه غیر مستقیم توسط شیخ حرعاملی در نفی این جریان ضبط شده است.شیخ طوسی.علامه بحرالعلوم.مقدس اردبیلی.شهید اول.میرزای قمی.شیخ بهایی.شیخ طبرسی.ابن بابویه.شیخ عباس قمی.وهزاران مجتهد طراز اول شیعه در آثارشان با شما مخالفند.آیا اینها عوامند.نقدهای تند امام خمینی ومرحوم قاضی ومجلسی وغیره برتصوف را نمیتوان نادیده گرفت.

بعد می گوید این طریقه هیچ تعارضی با شریعت ندارد وجالب تر عمل مو به مو به شریعت است.

سوال بنده این است که اگر منظورتان از شریعت عشریه وخرقه پوشی وغسل اسلام وتشرف واجازه نماز وساخت خانقاه وتمثل صورت مرشد وسماع وصدها انحراف دیگر است بله اینها را موبه مو اجرا مینمایند.

واقعا چطور سعی میکنند تاریخ تشیع را عوض کرده ونوعی شیعه بسازند که فتاوایش را مولوی وعطار وصدها سنی دیگر میدهند.

خوب اگر شما شیعه هستید لااقل کمی به سخنان اهل بیت گوش می کردید .

اینها تلاشهای کسانی است که در حال غرق شدن هستند وسعی دارند با نوشتن اینگونه مقالات تاریخ سراسر تباه تصوف را تنزیه کنند.


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه یکم آبان 1385 ساعت 10:59 | لینک ثابت |


Google




در كل اينترنت
دروبلاگ من