تبليغاتX
خرقه پشمینه

خرقه پشمینه

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

به نام حضرت دوست
يكي از خطرناكترين انحرافات در امت اسلامي صوفي گري است.
اين وبلاگ به صورت تخصصي اين مساله را پي گيري مي كند.نويسنده اين وبلاگ با اكثر فرقه هاي صوفي از نزديك آشناست.
در آرشيو مطالب وبلاگ بيشتر سوالات شما در اين زمينه پاسخ داده شده است

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
ولایت از دیدگاه صوفیه
حافظ وتصوف
تصوف از ديدگاه اهل بيت2
تصوف از ديدگاه اهل بيت1
اجازه قطبیت
فیلمهای جدید
نگاهی به ولایت در تصوف
مقام قطب صوفیان
امام خمینی ونقد حلاج
سلسله دروغین

تمام پیوندها
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384


پیوندها
فرقه اهل حق و آئین یاری
حکایت دراویش بروجردی
عرفان واقعي چيست
باز مانده تنها
صوفیان رند
با صوفیان ناصاف
سير بي سلوک
غريب رضا
اهل حق
مولوي پژوهي
گناباد110
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

>

هذیان گویی گنابادیها
آقا امروز روز خنده ما بود.این دراویش گنابادی که کم آوردن ودارن هرروز تعداد زیادی از دراویش رو از دست می دهند دست به دروغ پردازی زده اند وحتی حاظر نشده اند با یک متخصص کامپیوتر مشورت کنند ونکاتی نوشته اند بسیار خنده دار.

در مورد توبه درویش خرسند بسیار دست پاچه شده اند واین قضیه آنقدر سخت بوده که سایت رسمی دکتر مصطفی آزمایش نماینده سازمان اطلاعات فرانسه در فرقه گنابادی در اقدامی خنده دار مطالبی نوشته که جز آبرو ریزی برایشان ثمر دیگری ندارد.

با هم قسمتهایی از آنرا می خوانیم:

وبلاگ درويش خرسند كه بعد از هجوم عناصر امنيتي و اطلاعاتي به حسينيه شريعت قم  فعاليت خبري در جهت تنوير افكار عمومي .داشت پس از دريافت نامه‌هاي تهديدآميز و تلفنهاي مكرر از جانب عوامل اطلاعاتي فعال در وبلاگ خرقه پشمينه هك شد.
گفتني است موسسه وبلاگ بلاگفا با ارتباط تنگاتنگي كه با وزارت اطلاعات دارد پسورد پانل كنترل اين وبلاگ را در اختيار وزارت اطلاعات و وبلاگ خرقه قرار داده است.

وبلاگ خرقه پشمينه توسط عوامل اطلاعاتي فعال در تخريب حسينيه شريعت و با دريافت كمك مالي مستقيم از اداره اطلاعات قم تأسيس گرديد تا جو وبلاگ نويسان را به سمت توجيه تخريب حسينيه شريعت بكشاند. در وبلاگ خرقه پشمينه نرم افزارهاي جاسوسي همانند 450mbنصب شده كه با وارد شدن در وبلاگ خرقه اين نرم افزار جاسوسي همراه با برخي ديگر از اسكريپتهاي مضر و جاسوس بر روي كامپيوتر بازديدكننده نصب ميشود.

غصب كنندگان وبلاگ درويش خرسند توبه نامه‌هاي جعلي از قول درويش خرسند مبني بر اينكه من ديگر صوفي نيستم را در اين وبلاگ نصب كرده‌اند.

قابل توجه وبلاگ نويسان:
اكثريت سرويسهاي وبلاگهاي فارسي فعال در ايران نظير پرشين بلاگ و بلاگفا و ميهن‌بلاگ و پارسي‌بلاگ و سرويسهاي خدماتي مرتبط نظير وبگذر و پارسيك با اهداف امنيتي و با حمايتها و منابع مالي وزارت اطلاعات براي رديابي افكار و اشخاص فعال در زمينه‌هاي مختلف سياسي و اجتماعي ساخته شده‌اند. براي مثال سرويسهاي مجاني وبگذر در مورد آمار سايت و يا شمارشگر وبلاگ و همچنين سرويسهاي ارسال پروكسي فيلترشكن وبگذر و خدماتي كه اين سايت در ارتباط با مسنجر ياهو درباره فيلترشكنها ميدهد همه از اينگونه خدمات متعلق به وزارت اطلاعات ايران ميباشد. لذا به وبلاگنويسان بالاخص
سياسي و امنيتي توصيه ميشود از وبلاگهاي ايراني استفاده ننمايند و در اولين فرصت از وبلاگهاي خارجي استفاده كنند. براي حفظ بازديدكنندگان قبلي وبلاگ كافي است فقط لينك وبلاگ خارجي جديد خود را در وبلاگ فارسي قبلي قرار دهيد.

خوب .ببینید این طایفه کذاب که کم آورده اند چه جوکهایی نوشته اند.

۱-نوشته اند این وبلاگ توسط عوامل اطلاعاتی فعال دروبلاگ خرقه پشمینه هک شده است.در حالیکه واکنش خود دراویش نشان از توبه درویش خورسند دارد.با هم برخی از آنها را مرور می کنیم:

با سلام :
درویش هستم ،شما برادر از اول هم درویش نبودید ،اگر کامنت های من را باز بینی نمائید هیچ وقت اسم درویش را برای شما نبردم ،هیچ وقت هم خطاب بشما (اخوی )
نگفتم ، بهر صورت تو برادر ،خودت هم احساس کرده بودی !!!!!!! حتی در بعضی از کامنت ها که مگذاشتی اسم درویش را نمی بردی!!!!!
سوألی دارم از چه توبه کردی ؟
از قرآن و شریعت اسلام ؟ ویا از طریقت و احکام دل ؟مگر در اعمال دل چه گفته شده ؟ ساز و آواز و صدای نامحرم و یا باز شدن دریچه ای به سوی معنویت ها ،
چرا از کلیه اعمالی خلافی که در جامعه اتفاق میافته توبه نکردی ؟!!!
به هر صورت خیلی خوشحال شدم که یک نفر منافقی از منافقان کم شد و موضعت روشن شد.
در آخر می خوام بگم (آقای خرسند !!! ، از ما نصیحت ، با ما شوخی نکن )

یا نوشته اند که:من آقای به اصطلاح درویش خرسند رو کاملا در حسینیه زیر نظر داشتم ولی هیچ وقت با ایشون روبرو نشدم برای صحبت . و میدونم که ایشون از عواملی بودند که در روزنامه جمهوری اسلامی از قول دراویش گنابادی فاجعه قم را اشتباه عرض نمود و حتی از مردم ودستگاههای کشور عذر خواهی کردند در ضمن ایشون با اینکه (از نظر ظاهری) قیافه ای شبیه دراویش دارد ولی مشرف نشده و جزو دراویش نیست و 99% شایدم 100% اطلاعاتی است

این نظر توسط نویسنده وبلاگ خورشید حق نوشته شده است.در بخش اعلام توبه این وبلاگ نویس در وبلاگ بنده می توانید سایر نظرات را بخوانید

۲-بعد نوشته اند وبلاگ خرقه با هدف توجیه تخریب خانقاه قم تاسیس شد واین درحالی استکه می توانید از همان اول سیر مباحث بنده وتاریخ تاسیس وبلاگ را ببینید

۳-مضحک ترین بخش این است که نوشته اند دروبلاگ خرقه نرم افزارهای جاسوسی مثل 450mbنصب شده است.لازم به ذکر است بنده برخی از فایلهای خود را در این سایت به آدرسhttp://www.450mb.com/آپلود می کنم.

۵.نکته خنده دار دیگر این است که نوشته اندگفتني است موسسه وبلاگ بلاگفا با ارتباط تنگاتنگي كه با وزارت اطلاعات دارد پسورد پانل كنترل اين وبلاگ را در اختيار وزارت اطلاعات و وبلاگ خرقه قرار داده است

خیلی جالب است.دروغ بسیار ناشیانه.

الان نوشته اند سایت بلاگفا پسورد این وبلاگ را به خرقه داده ولی در وبلاگی که به اسم درویش خرسند ساخته اندو وبلاگ صلح کل نوشته اند که:

سلام
من  مدیر   وبلاگ عرفان 121 هستم که  در اثر سهل انگاری پسورد وبلاگم  لو  رفته و یک عده حرام زاده سعی در تفهیم القاعات شیطانی هستند
من  ارادتم به سلسله دراویش گنابادی کم نشده که هر روز بیشتر می شود با  به دست گرفتن مدیریت این وبلاگ هیچ  اتفاقی نخواهد افتاد و شما کور خوانده اید فقرا مرا میشناسند و وبلاگی دیگر راه خواهم انداخت

بنده پیرمغانم که لطفش دایم است
خواهش میکنم مطالب رو به رویت اخوان برسانید
نام فرستنده:  ??????
ايميل فرستنده:
midir_blogfa@yahoo.com
تاريخ ارسال: ۲۳ شهريور ۱۳۸۵ - ۱۲:۴۶
--------------------------------------------------------------------------------
 سرویس ايميل فارسی بدون ثبت نام
بدون نياز به فونت
بدون نياز به ويندوز فارسی يا عربی
در کرج دات اینفو (بانک اطلاعات شهری کرج)
 
 
موضوع پاسخ به: پاسخ به: پشتيباني
 
متن نامه با سلام.
با توجه به آلوده شدن بانک اطلاعاتی بلاگفا وحذف شدن بسياری از اطلاعات کاربران درصورت عدم ارسال اطلاعات بلاگفا هيچ مسئوليتی را درقبال وبلاگ شما به عهده نمی گيرد.
بديهی است پس از بازسازی مجدد بانک وبلاگهايی که اطلاعات آنها در دسترس نباشند حذف خواهد شد.
با تشکر.مديريت پشتيبانی
 
 برای پاسخ به نامه اينجا را کليک کنيد.
 
Free Persian Email Service at Karaj.info
© Copyright 2003, Karaj.info. All rights reserved.
Powered By: Pardise.net
 
همانگونه که ملاحظه می فرمایید بنده سهل انگاری کردم
و سیستم  بلاگفا و پرشین بلاگ کاملا در اختیار اداره اطلاعات هستند

خوب.شما قضاوت کنید.هر عاقلی می داند که سیستم بلاگفا یوزر نیم همه وبلاگها با پسوردش را دارد ونیازی به ایمیل زدن نیست.

خوب به قول شاعر:

چون قافیه تنگ آید     صوفی به جفنگ آید


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه سی و یکم شهریور 1385 ساعت 22:55 | لینک ثابت |


باز هم جمعه شد ویار نیامد ای دل
فقط دو تا شعر قشنگ می نویسم اگه دلت شکست منم دعا کن.

قطعه ي گم شده اي از پر پرواز کم است

يازده بار شمرديم و يکي باز کم است

اين همه آب که جاريست نه اقيانوس است

عرق شرم زمين است که ، سرباز کم است

دامن علقمه و برگ گل ياس يکيست

قمر هاشميان بين همه ناس يکيست    

     سير کردم عدد ابجد و ديدم به حساب

نام زيباي اباصالح و عباس يکيست    


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه سی و یکم شهریور 1385 ساعت 1:40 | لینک ثابت |


معرفی کتب نقد صوفیه
برخی از دوستان تمایل داشتند کتبی در نقد صوفیه از متقدمین معرفی کنم.

۱-رساله رد علی الصوفیه والغالیه:نوشته حسین بن سعید بن شاذان از اصحاب امام رضا علیه السلام

۲-ردی بر حسن بصری:فضل بن شاذان

۳-الرد علی الغلاه:ابواسحاق کاتب از اصحاب امام عسگری علیه السلام

۴-الرد علی اصحاب حلاج:شیخ مفید

۵-مجامیع فی الرد الصوفیه وغیره:شهید اول

۶-حدیقه الشیعه:مقدس اردبیلی

۷-رساله فی الرد الصوفیه:علی بن محمد بن الشهید الثانی

۸-کسر الاصنام الجاهلیه:ملا صدرا

۹-الرد علی الصوفیه:محمد بن علی الکراجکی

۱۰-عین الحیاه:محمد باقر مجلسی

۱۱-الاثنی عشریه فی الرد علی الصوفیه:شیخ حر عاملی

۱۲-نفحات الملکوتیه فی الرد علی الصوفیه:شیخ یوسف بحرانی

۱۳-خیراتیه فی الابطال الصوفیه:آقا محمد علی بن وحید بهبهانی

۱۴-تحفه الاخیار:مولی محمد طاهر قمی

اینها جزو علمای بزرگ وعزیز شیعه هستند که کسانی چون شیخ مفید وملا صدرا وحر عاملی وشهید اول از سران علمای شیعه هستند که با صراحت تمام با صوفیان در تضاد بوده اند


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 23:58 | لینک ثابت |


پاسخ هایی سست وپر شبهه
دوست عزیزی با نام هوهو علی نظراتی داده اند وشبهاتی در مورد فرقه گنابادیه را پاسخ داده اند که به با هم آنها را بررسی می کنیم.هر چند پاسخ برخی از آنها از رساله رفع شبهات تابنده نوشته شده است

ایشان در مورد عشریه نوشته اند که:

جوابی به شبهه در رابطه با : عشریه
عشریه از کل در امد پرداخت می شود که خمس را نیز شامل می شود و مابقی زکات
انشا الله رفع شبهه شود.....یا حق

خدمت این برادر عزیز باید عرض کنم که خمس وزکات تفاوت ماهوی دارند.

جواب شما بسیار سست وخنده دار است.زکات مربوط به ۹ چیز است که شامل:گندم، جو، خرما، کشمش، طلا، نقره، شتر، گاو و گوسفند.

زکات را می‌توان به این ۸ گروه پرداخت کرد:
-فقیر و آن، کسی است که مخارج سالیانه خود و خانواده‌اش را ندارد.
-مسکین و آن، کسی است که آهی در بساط ندارد.
-مأموران جمع‌آوری کننده زکات که از جانب مرجع تقلید مأذون هستند.
-کفاری که در اثر گرفتن زکات به اسلام متمایل می‌شوند و در جنگ به مسلمانان کمک می‌کنند.
-آزاد کردن بنده.
-بدهکارانی که نمی‌توانند قرض خود را بپردازند.
-برای کارهای عام المنفعه مانند: ساختن پل و راه و ... و چیزهایی که به نفع همه مردم است.
-به مسافری که در راه مانده و خرجی برگشتن به وطن را ندارد.

خمس نیز به اضافه درآمد سالیانه تعلق می گیرد ویک پنجم مال است که باز هم شرایط خاص خودش را دارد

حال برای من بسیار جالب است که درویشی که در شهر زندگی میکند ونه شتر ونه گوسفند دارد چطور خمس وزکات را باهم پرداخت میکند.حال بماند سهم ساداتش

در مورد غسل اسلام:

 ایشان نوشته اند:رفع شبهه غسل اسلام: غسل از نظر شرعی هیچ ایرادی ندارد مگر باعث اسیبی در شخص شود......با غسل انرژی های منفی از شخص زدوده ئشود و ایرادی ازنظر مراجع تقلید شیعه و سنی بر ان وارد نیست

ببین برادر گرامی.در تعبدیات نمی توان خود حکم جعل کرد.اینها نیاز به دستور خاص دارد وگرنه بدعت وتشریع وحرام است.

غسلهایی که می شود انجام داد در شرع مشخص است واضافه نمودن سلیقه ای بر آنها حرام است وهمه علما نیز آنرا تشریع وحرام میدانند.

در ضمن غسل اسلام از غسل تعمید مسیحیت اخذ شده ومعنای آن این است که شخصی که صوفی می شود تازه مسلمان شده است واین اهانتی بسیار بزرگ به سایر مسلمین است.

در مورد شارب:

ایشان گفته اند:

گذاشتن شارب واجب نیست ولی طبق حدیثی از امام صادق علیه السلام زیاد کردن مو شهوت را می کاهد

اگر گذاشتن شارب واجب نیست چرا همه دراویش مقید هستند وبه غیر آن با دیده تردید نگاه می شود.

در ضمن طبق روایات زیادی گذاشتن آن کراهت زیاد دارد ودر برخی موارد از باب تشبه به کفار حرام است

در ضمن روایتی که در مورد دفع شهوت نوشته اید مربوط به سبیل نیست بلکه منظور آن سبیل پنهانی  است که از توضیح بیشتر معذورم ومی توانید به متن روایت مراجعه کنید

البته در همان رساله رفع شبهات سلطان حسین تابنده به امیر مومنان تهمت زده ومی گوید:باد سبیل ایشان را به راست وچپ می برد(آنقدر بلند بوده)والریح یحرک شاربه یمینا وشمالا

بقیه شبهات:

تشرف.تمثل صورت مرشد در عبادت.و....که بارها توضیح آنرا داده ام



 


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت 22:23 | لینک ثابت |


عکسهای قطب فرقه گنابادی وشاه

اینها عکسهای حسین تابنده مشهور به رضا علیشاه قطب گنابادیه با شاه است

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت 3:15 | لینک ثابت |


چرا گنابادیها اینجورند؟
آقا نمی دونم این اتباع فرقه گنابادی چرا این جوریند.بنده در طول این سالها که درمورد تصوف مطالعه می کنم وطبیعتا باصوفیان زیادی حشر ونشر داشتم واتباع فرقه های زیادی رو دیدم هیچ کدومشون مثل اتباع فرقه گنابادی بد زبان نیستند.

اصلا گاهی وقتها شک می کنم که آینها چی نوع اعمالی دارند.

آقا بخدا سایر فرقه ها مثل شما نیستند.البته نمی خواهم بگویم همه اینها این جورند ولی در بین قشر جوان اینها این کار عادی شده است.

خودتان مدعی هستید فقر ودرویشی تبلیغ ندارد.بعد برای یک نقد کلی فحاشی می کنید.

آقا یک نویسنده از شما توبه کرده ویا اصلا یک بازی جدید است.چرا به بنده فحاشی می کنید.باید در هر پست کلی فحش پاک کنم.

بویژه اون فاسقی که اسمش حقیر فقیر گذاشته که تو پارسی بلاگ یه وبلاگ داره.

آقای نور علی تابنده.بنده به شما به خاطر تربیت چنین فرزندانی تبریک عرض می کنم ومطمئن باشید همین رفتارها باعث سقوط فرقه شما خواهد شد.

وهمین از علائم باطل بودن فرقه شماست

 

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 ساعت 23:12 | لینک ثابت |


نگاهی به سخنان پاپ جدید
پاپ رهبر مسیحیان کاتولیک در بیاناتی ضمن جسارت به اسلام وساحت مقدس نبی اکرم اسلام رو دین خشونت معرفی نمود.

همزمان سایتهای وابسته به مسیحیت ورسانه هاشون در حرکتی جدید به بیان خشونتهای مسلمانان پرداخته وحتی عکسهایی از قمه زنی عده ای عناصر جاهل رو در سایتها شون گذاشتند.

امروز می خوام کمی در این مورد بنویسم.

تاریخ کلیسا مملو از جنایت وفساد وقتل وغارت است.قرون وسطی ودادگاههای تفتیش عقاید ثمره همین دموکراسی به اصطلاح مسیحیت تحریف شده امروز است.خود جناب پاپ در ۱۷ سالگی داوطلبانه به ارتش نازی پیوست وامروز دم از دموکراسی میزند.

البته در همه ادیان ومذاهب انسانهای جاهل وتندرو هستند اما پاپ اینقدر باید عقل داشته باشد که زبانش را کنترل کند.از جنایات آمریکای مسیحی وانگلیس مسیحی تر که بگذریم بازهم میزان قتل وکشتار در بین مسیحیان چندین برابر مسلمین است

در جواب اونهایی هم که عکسهای قمه زنی رو گذاشتند تعدادی عکس از مراسمات این مسیحیان متمدن میذارم ببینید:

مراسمات عزاداری مسیحیان

استفاده نمادین از خار یا تاج پادشاهی

سینه خیز رفتن و لیسیدن صحن کلیسا

زخمی کردن خود

طرز تهيه وسيله خراش بدن

برای دیدن بقیه عکسها به آدرس زیر مراجعه نماییدhttp://khashab777.pib.ir/


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 ساعت 14:37 | لینک ثابت |


یادی از کیوان قزوینی کنیم
آقا واقعا ماجرای این درویش خورسند باعث میشه انسان به عمق برخی از نوشته ها پی ببره.

یکی از کسانیکه در گسترش فرقه گنابادی نقش زیادی داشت مرحوم کیوان قزوینی مشهور به منصور علی بود.

خیلی سخنور خوبی بود وتحصیلاتش هم در حد اجتهاد.اما مسائلی دید که بعدا توبه کرد.

اما پس از توبه اش آنقدر به او حمله شد که از روی ناچاری دست به نوشتن چندین کتاب زد.که باعث بحران برای فرقه گنابادی شد.

آنقدر درحقش نامردی کردند که بیچاره خانه نشین شد.

عین همون حملات امروز علیه درویش خرسند شروع شده.کمی از نظراتی که تو وبلاگش دادند رو خوندم.خیلی ناراحت شدم چرا باید این جور افراد مورد هجمه قرار بگیرند.

در زیر داستانی از کیوان در مورد ملاسلطان گنابادی می گذارم بخونید بد نیست

پس از اینکه ملا سلطان به کیوان قزوینی یا همان منصور علی قول میدهد که پس از ۱۲ سال خدمت به مقامات روحانی میرسی کیوان میبیند خبری نشد.لذا به سراغ ملا سلطان رفته واز او جواب میخواهد.ملا سلطان که میبیند کیوان خیلی اصرار دارد به او میگوید یکسال دیگر خدمت کن بعد به تو میگویم.پس از یکسال دوباره کیوان به نزد ملاسلطان رفته وجواب میخواهد.ملا سلطان انگشتری خود را با دستوراتی به کیوان میدهد واز او میخواهد انگشتری را در چاه اندازد.کیوان هم انگشتری را در چاه نمی اندازد و نگه میدارد ببیند چه میشود.تا اینکه ملا سلطان او را طلبیده و میگوید:امروز در خدمت(امام زمان)بودم کله جوش میل میکردند به من هم مرحمت کردند.وانگشتر شما را پس داده وفرمودندبه آرزویتان میرسیدکیوان در همین موقع انگشتر ملا سلطان را از جیب بیرون میآورد و با انگشتر دست ملا سلطان تطبیق میدهد میگوید:عجب انگشتر ساز ماهری.آقای هادی حائری فرزند شیخ عبدالله رحمت علیشاه میگوید:پسر ملا سلطان گفت که از شدت شرم خجالت کشیدم که چرا مشت پدرم اینچنین باز شده است.(کیوان هم میگوید وقتی صفا کردم که دستهای ملا سلطان بوی قورمه سبزی میداد)

اختلافیه ص ۱۶۰ورازگشا

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 ساعت 2:12 | لینک ثابت |


بیچاره دراویش
آقا این ماجرای توبه درویش خرسند هم عجب نکات جالبی دارد.
شاید متعصب ترین نویسنده ایشان بودند که اصلا تعصب خاصی نسبت به فرقه خود داشت وامروز.
نظری نویسنده وبلاگ خورشید حق داده اند که کمال بی انصافی این صوفیان را می رساند.ایشان نوشته است:
من آقای به اصطلاح درویش خرسند رو کاملا در حسینیه زیر نظر داشتم ولی هیچ وقت با ایشون روبرو نشدم برای صحبت . و میدونم که ایشون از عواملی بودند که در روزنامه جمهوری اسلامی از قول دراویش گنابادی فاجعه قم را اشتباه عرض نمود و حتی از مردم ودستگاههای کشور عذر خواهی کردند در ضمن ایشون با اینکه (از نظر ظاهری) قیافه ای شبیه دراویش دارد ولی مشرف نشده و جزو دراویش نیست و 99% شایدم 100% اطلاعاتی است

می دانم چقدر برایتان سخت است.ولی بدانید که این اولین نفر نبوده وبنده تعداد زیادی را می شناسم که در حال خروج از این فرقه(جدیدا حزب سیاسی )هستند.

امیدوارم نویسنده وبلاگ خورشید حق کمی تدبر کند.

البته این رویه این فرقه هست.تا وقتی قبولشان داری برایت کف می زنند اما اگر ببینند کمی تزلزل پیدا کرده ای بتوانند سر به نیستت می کنند.


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 ساعت 0:33 | لینک ثابت |


مي شود توبه كرد.
يكي از وبلاگ نويسان فرقه گنابادي بالاخره توبه كرد وپس از كلي فعاليت صوفي گري را كنار گذاشت.

هر چند وقتي وبلاگ او را ديدم شوكه شدم وكلي خوشحال اما براي جانش مي ترسم.

اميدوارم خداوند او را از اهل صلاح قرار دهد.

واقعا جاي تبريك دارد كه در چنين فضاي متعصبانه اي انسان پا روي آنچه كه عمري دوست داشته بگذارد وبراي خداوند راه حق را برگزيند.

شايد من اگر جاي او بودم تعصبم اجازه چنين كاري را نمي داد واين نشان از قلب سليم وي دارد.

آدرس وبلاگ ويhttp://erfan121.blogfa.com/


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 ساعت 0:8 | لینک ثابت |


قطبي كه چون به خلوت رفت ...
واقعا درد ساده لوحي وسوء استفاده از عقايد مردم درد بزرگي است.

اينكه امروز سران صوفي فرقه هاي مختلف هر كدام به نوعي مردم را به بازي گرفته اند شكي نيست.

در اين بين يكي از اين افراد جواد باغياني كرماني مشهور به جواد نوربخش قطب فرقه نعمت اللهي نور بخشيه است.

اين مدعي ولايت در يكي از اعجازهاي قطبيت خود در كمال بي شرمي در هنگام تشرف ودستگيري به دختر چهارده ساله اي تجاوز مي كند كه دختر بيچاره رواني شده وخانواده وي سالها در دادگاههاي خارج كشور پيگيري كردند اما بخاطر حمايت كشورهاي اروپايي وآمريكا از وي راه به جايي نبردند كه پس از شكايت در دادگاههاي ايران وي غيابا محاكمه ومحكوم شد.

داستان اين كثافت كاري در بسياري از مطبوعات وقت خارجي نيز منتشر شد.

اما..جالب است بدانيد همين آقا كه ادعاي ولايت دارد اين اواخر با كمال پررويي دوباره اقدام به چاپ كتب جديدي در طرح تصوف نموده كه جاي بسي تاسف دارد.

انشاء االه در اولين فرصت به شخصيت وي وتاريخ فرقه مذكور مي پردازم


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 ساعت 0:45 | لینک ثابت |


صوفيه وفرهنگ انتظار
يكي از ايرادات جدي به صوفيه بويژه بزرگان آنها همچون بايزيد وحلاج و...وبرخي فرقه هاي امروزي انها عدم پرداختن به مساله انتظار وموضوع مهدويت است.

حتي برخي از آنها اصلا اعتقادي به اين موضوع ندارند.

در تاريخ سلاسل فرقه نعمت اللهي تا قرون اخير اصلا اثري از امام زمان در آثار سران آنها نمي بينيد.

حتي امروزه نيز در آثار بزرگان آنها آنقدر كه به تجليل امثال نعمت الله ولي وغيره  وقت صرف مي شود يك هزارم آن به امام زمان پرداخته نمي شود.

نگاهي به فصلنامه عرفان ايران ارگان رسمي گناباديها وساير آثار آنها مبين اين نظر است.

البته اگر اينها به اين موضوع بپردازند يقينا فرزندان آنها متوجه بسياري از مسائل خواهند شد وديگر قطب نمي تواند فرمانرواي بلامنازع شرع وعقل ودل باشد


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 ساعت 14:1 | لینک ثابت |


خطاب به آقاي ديگر سو
به نام خدا.

اولا اينكه آقاي مريد به بنده اهانت مي كنند نشان از آموزه هايي دارد كه امثال نور علي تابنده ومرداني به اينها ياد مي دهند.

اما آقاي ديگر سو:

شما گفته ايد كه تمثل صورت مرشد مربوط به فرقه نقشبنديه است.اول جمله شما را مي خوانيم بعد توضيح مي دهم:

تمثل صورت قطب به هنگام عبادت هم مربوط به فرقه نقشبندیه است نه نعمت اللهی . آقا من

فقیر نیستم اما دوست دارم روزی فقیر حقیقی گردم و این اطلاعات را هم از آنجا دارم

که عده ای از دوستان این حقیر و برادر پیمانی من فقیر نعمت اللهی هستند

برادر گرامي.اين جزو اوليات اعتقادي گناباديها است.چطور شما مدعي هستي مربوط به نقشبنديه است.

البته اين قضيه در برخي فرقه هاي ديگر نيز هست.اما براي اثبات اين سخنم چند جمله از آثار خود اينها را مي آورم:

وملاسلطان گنابادی  درسعادتنامه صفحه 10-12میگوید:اگرصورت مرشدضاهری راخیال درنظر نداشته باشدصورت هواهای نفسانی که بت تراشی نفسند هیچوقت از نظر اونرود

ملا علی گنابادی درصالحیه چاپ دوم ص334 حقیقت598 می گوید:مقلد ناچار است که دروقت عمل مطاع(مرشد)رادرنظرآورد

ومیرزا زین العابدین شیروانی مست علیشاه  كه جزو سلاسل اينهاست می گوید:دراین حال بایدکه سالک درمجامع واحوال وافعال واقوال ازمراقبت صورت مرشدغافل نشود.درهنگام ذکرو ورد وطاعت وخدمت؛ازوجه شیخ خودزایل نگردد.(ریاض السیاحه ص371)

 

باز با تعصبي خواص نوشته ايد:جناب بنده درگاه حرف شما در رابطه با

برهنه شدن به هنگام تشرف دروغ محض است . یا شما اطلاع ندارید یا از روی

قصد این حرفها را می زنید

 

برادر گرامي:بنده نگفتم در وقت تشرف لخت لخت مي شوند.اما بنده از نزديك با اين فرقه آشنا هستم.اما براي خوانندگان اين وبلاگ مدركي مي آورم تا ببينند دروغگو كيست.

 

كيوان قزويني شيخ مجاز گنابادي كه بعد ها توبه كرد در استوار نامه ص ۱۹۲ آداب تشرف در گناباديه را مي نويسد كه قسمتي از آنرا براي شما مي نويسم:

درخلوت را به روی غیر او هرکه باشد میبندند ولو ولیعهد قطب.مگر آنکه قطب اجازه خاص دهد که اوهم حاضر شده ساکت بنشیند.وداخل هیچ کار وگفتاری نشود.پس قطب روبه قبله نشیند وبرخی مقیدند که روی پوست مرغز بنشیند وبه مرید میگوید که دردست چپ دلیل بایستد درجانب قبله وآن ۵چیز را که آورده جلوی خودش به زمین گذارد پس به دلیل اشاره میکند که شروع به ادای وظیفه کن.پیر دلیل به مرید امر میکند که پابرهنه وسر برهنه ودوش برهنه شو وشال کمرت را بگشاهر بند وگره که درلباست هست باز کن که معنی تمام تخلیه این است وخود دلیل هم همانطور تمام برهنه میشود.

پس دلیل خم شده آن ۵چیز را به دست راستش میگیرد به طوری که دست را آویخته باشد.وهر دو آرام راه میافتند.پس از طی مسافت هردو به سجده می افتند وپشت هر دو دست خود را به زمین میگذارند وکف دست به آسمان.پس برخاسته ایستاده یک نگاهی به قطب نموده دوباره به سجده میافتند وذکر معینی درسجده نیست.پس برخاسته به جلو قطب مینشیند ودلیل با دست راست خود دست راست قطب را به طور صفا میگیرد ومیبوسد.وآن ۵چیز را مینهد به دست قطب.در همان ضمن صفا اگر سبک باشد وبتواند آنها را لای دست خود گرفته که تسلیم قطب کند.(استوار نامه ص۱۹۲)

البته برادر همينطور كه خانم اعظم السادات موسوی نوشته اند اينها براي دفاع از خودشان دروغ زياد مي گويند.ديوار حاشا بلند است.

خودتان با چشم خود خوانديد كه چگونه اهانت مي كنند وبي منطقي خود را به نمايش مي گذارند


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 15:42 | لینک ثابت |


چشمهايت رابشور مجنون علي.جور ديگر بايد ديد
تعصب عمده ترين دليل ماندگاري فرقه گنابادي است.چون اين فرقه پايه واساس قوي ديني ندارد لذا عمده ترين مطلبي كه هر تازه وارد به اين فرقه بايد ياد بگيرد اينست كه نبايد به حرفهاي ديگران گوش كرد.چرا كه اعتقاد به اين فرقه دروني است وعقل به پاي آن نمي رسد.

هر چه كه درمجالس ميبيني ومي شنوي جزو اسرار است وهر آنچه مي خواني ومي شنوي اگر مخالف اعتقاد تو بود گوش نكن چون قطب است كه تشخيص خوبي وبدي مي دهد.

آقايي بنام مجنون علي كه در اين وبلاگ نظر ميدهد هميشه سعي دارد نشان بدهد هر چه مخالفين مي گويند دروغ است.

اما واقعيت چيست.اينكه بسياريث از اعتقادات اين فرقه انحراف وبدعت است شكي نيست.

حال با هم كمي از اعتقادات اينها را با عنوان مرور مي كنيم ببينيم اصلا آيا نه تنها در تشيع بلكه در دين مبين اسلام مي گنجد يا نه:

۱-عشريه(پرداخت يك دهم از مال به قطب يا نماينده وي به جاي خمس كه عينا از يهود اخذ شده است.

۲-تشرف:برنامه اي مملو از انحراف كه درآن طالب فقر با شرايط خاص وخنده داري بصورت برهنه بايد مشرف شود.

۳-غسل اسلام:غسلي كه در وقت تشرف واجب است وعينا از غسل تعميد مسيحيان اخذ شده است.

۴-شارب:گذاشتن سبيلهاي آنچناني كه هيچ وجه شرعي ندارد.

۵-تمثل صورت قطب در وقت عبادت:اين جزو بزرگترين انحرافات اينهاست.

۶-اتهام وجعل دروغ وبدنام كردن علما نزد اتباع فرقه

۷-نيامدن به مسجد براي نماز ودرست كردن مجاز نماز براي اقامه نماز دراويش.

۸-تبعيت از سلسله اقطابي كه بسياري از آنها سني بوده اند...

وهزاران مطلب ديگر.

ضمنا آقاي مجنون علي.

اگر اقطابتان راست مي گويند ونمي ترسند مچشان باز شود چرا تا به حال در طول حيات گناباديها يكبار حاظر به مناظره نشده اند.

لذا بنده از همين وبلاگ اقطاب ومشايختان را دعوت به مناظره مي كنم واگر دوست داشتيد حتي حاظرم از مراجع وبزرگان براي مناظره با قطبتان دعوت كنم.

مي دانم كه ميترسند.

 

 

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 0:29 | لینک ثابت |


مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
ميلاد زيباترين گل هستي ، طاووس بهشتيان و مهدي فاطمه عليهما السلام بر همگان مبارک باد.


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 0:10 | لینک ثابت |


تصوف از دیدگاه اهل بیت(قسمت دوم)

در كتب معتبر روايت كرده انداز امام حسن عسكري(ع) كه فرمود : از امام صادق (ع) از حال «ابو هاشم كوفي»صوفي-بنيانگذار تصوف در اسلام – سئوال كردند، فرمود:

« إنه كان فاسدَ العقيدة جدا و هو الذي ابتدعَ مَذهبا يقالُ له التصوف وجعلهُ مفرا لعقيدته الخبيثة »

«ابو هاشم كوفي جدا فاسد العقيده است او همان كسي است كه از روي بدعت مذهبي اختراع كرد كه به آن تصوف گفته مي شود و آن را فرار گاه عقيده خبيث خود ساخت»

از اين روايت معلوم ميشود عقيده تصوف «ابو هاشم كوفي»(م255هجري)انكار دين و آئي بود . وچون جرأت اظهار آن را نداشت، لذا به نام تصوف گفت به حق واصل شده راتكليفي نيست و آنرا گريزگاهي براي خود و اكثر بي دينان قرار داد».

7- «كليني»به سند معتبر از « سدير صيرفي» روايت كرده كه :من ورزي از مسجد بيرون ميآمدم و امام باقر (ع) داخل مسجد مي شد ،دست مرا گرفت رو به كعبه كرد و فرمود:

« اي سدير!مردم مأمور شدند از جانب خداوند كه بيايند و اين خانه را طواف كنند وبه نزد ما آيند وولايت خود را بر ما عرضه نمايند».

سپس فرمود:

«لا سديرفاُريك الصّادّين عن دين الله . ثم نظر إلي أ بي حنبفة و سفيان الثورئ فئ ذلك الزمان و هم حلَق في المسجد فقال:هؤلاءِالصّادّون عن دين الله بلا هدي من الله ولا كتاب مبين . إنّ َهؤلاء الأ خابث لو جلسوا في بيوتهم فجال الناس فلم يجدوا أ حداً يُخبرهم عن الله تبارك و تعالي و عن رسوله _ص)حتي يأ تونا فنخبرهم عن الله تبارك و تعالي عن رسوله».

«اي سدير ! مي خواهي كساني را كه مردم را از دين خدا جلوگيري مي كنند به تو نشان دهم؟آنگاه به ابو حنيفه و سفيان كه در مسجد حلقه زده بودند ،نگريست و فرمود :اينها هستند كه بدون هدايت از جانب خدا و سندي آشكار ،از دين خدا جلوگيري مي كنند اگر اين پليدان در خانه هاي خود بنشينند و مردم را گمراه نكنند ،مردم به سوي ما مي آيند وما ايشان را از جانب خدا و رسول خبر مي دهيم ».

در اين روايت از «سفيان ثوري » (م161هجري) كه از سران صوفيه محسوب مي شده ، به شدت انتقاد شده است.

و ضمناً امام باقر (ع) در اين حديث به خطر آن دونفر كه سمبل دو جريان و حركت آن زمان بودند ودستگاه خلافت آنها را در مقابل خاندان رسالت تراشيده بود، اشاره كرده است.

8- «شيخ مفيد»به سند صحيح از امام علي النقي (ع)روايت كرده است كه «محمد ابن حسين بن ابي الخطاب»در خدمت امام علي النقي (ع)در مسجد النبي بودم كه در آن حال جمعي از اصحاب ان  حضرت شرفياب حضور آن حضرت شدند و درميان ايشان « ابو هاشم جعفري » نيز بود كه او مردي بسيار بليغ و با كمال بود ودر نزد آن حضرت مقام و منزلت عظيمي داشت و چون اصحاب در كنارش قرار گرفتند ،

بنا گاه جمعي از صوفيه داخل مسجد شدند و حلقه زدند و مشغول ذكر گرديدند ،حضرت فرمود:

« لا تلتفتوا إلي هؤلاء الخّداعين فإنَّهم خلفاء الشياطين و مخربوا قواعد الدين يتزهّدون لراحةالأجسامِ و يتهجّدون لتصييد الأنعام يتجوّ عون عُمُراًحتي...»

« به اين حيله گران اعتنا نكنيد زيرا جانشينان شياطين و خراب كننده قواعد دين مي باشند . زهد ايشان براي راحتي بدنهايشان و تهّجد و شب زنده داريشان براي صيد كردن عوام است. عمري را در گرسنگي به سر برند تا عوام و ناداني را مانند خرها پالان كنند و زين بر پشت آنها گذارند ».

لا يهللون إ لا لغرور الناس ولا يُقَلّلُون الغذاء إلا لملأ العساس واختلاف الدَ فناس يتكلمون الناس بإملائهم في الحبّ و يطر حو نهم بإ ذ لالهم في الجُبّ أورادهم الرقص و التصديقة وأذكار هم الترنّم والتغنية فلا يتبعهم إلّا السفاءولا يعتقدهم إلا الحُمقاء فمن ذهب إلي زيارة أحد ٍ منهم حيّاً أو ميّتاً فكأ نّما ذهب إلي زيارةالشيطانِ و عبدةِ الأو ثان ومن أعان أحداً منهم فكانما أعان يزيد و معاوية وأباسفيان».

« ذكر نمي گويند مگر براي فريب مردم و خوراك خود را كم نمي كنند مگر براي پر كردن قدح و ربودن دل احمقان ، با مردم دم از دوستي خدا زنند تا ايشان را به چاه اندازند ،اوراد ايشان رقص و كفزدن و غنا و آوازه خواني است و كسي به سوي انها ميل نكند و تابع ايشان نگردد مگر آنكه از جمله سفيهان و احمقان باشد هر كس به زيارت يكي از آنان در حال حيات و يا بعد از مرگ برود ،مانند آن است كه به زيارت شيطان و بت پرستان رفته باشد و هر كس ياري ايشان كند ،گويا يزيد ومعاويه و ابو سفيان را ياري كرده است.»در همان موقع يكي از اصحاب آن حضرت عرض كرد :«و إن كان معترفاًبحقوقكم؟»

اگر چه آن كس به حقوق شما اقرار داشته باشد ؟! حضرت نگاه تندي به او كرد و فرمود:

« دَع ذا عنكَ مَنِ اعْتَرَف بحقوقنا لم يذهب في عقوقنا أما تدري انهم أخسّ طوائف الصوفية والصوفية كلهم من مخالفينا و طريقتهم مُغايرة لطريقتنا وإن هم إلاّ نصاري و مجوس هذه لامّة اُولئك الذين يجهدون في إطفاءنور الله والله يُتمُّ نوره و لو كره الكافرون».

«اين سخن را ترك كن ،مگر نمي داني هر كس حق ما را بشنتاسد ،مخالفت امر ما نمي كند ،آيا نمي داني ايشان پست ترين طوائف صوفيه ميباشند و اين صوفيان كلشان مخالف ما هستندو طريقه آنها باطل و برخلاف طريقه ماست و اين گروه نصاري و مجوس اين امت هستند و آنان سعي در خاموش كردن نور خدا (محو اسلام) ميكنند و خداوند نور خود را تمام ميكند اگد چه كافران خوش ندارند».از اين روايت صحيح كه متن و ترجمه آن بيان گرديد چند نكته قابل توجه است :

الف- مضمون ان انكار و مذمت تمام صوفيه است و تصريح به آنكه آنها عموما ً مخالف طريقه اهل بيت (ع) ميباشند و اگر چه دم از علي(ع) و اولاد او بزنند و ادعاي تشييع نمايند آنان از ساير فِرَقِ صوفيه پست تر و نزد شيطان محبوبتر ند زيرا آنان باعث گمراهي شيعيان ميشوند .

ب- غضب آن حضرت نسبت به آن مرد كه گفت : «ولو معترف به حقوق شما باشد»در پاسخ فرمود :آن كس كه معترف به حقوق ما مي باشد با ما مخالفت نمي كند.يعني آنان در ادعاي خود دروغگو هستند و اعتراف به حقوق اهل بيت با تصوف و صوفيگري سازگار نمي باشد.

ج- آنجا كه فرمود صوفيه هم پيمان شيطان هستند و زيارت ايشان زيارت شيطان است معلوم ميشود ايشان روابط تنگاتنگ و سر وسري با شيطان دارند و گمراه كردن بندگان خدا و غيب گوئي و مكاشفات و ادعائي ايشان هم به كمك شيطان است شيطان در نظر مريدان مجسم مي شود و مرشد مي گويد حق تجلي كرده و چون به حق واصل شده اي  امام به زيارت شما امده مريد بيچاره از شوق به وجد مي آمد و گريه شوق به سر مي دهد.

د- فرمود: هر كه ياري ايشان كند ، ياري يزيد و معاويه و ابو سفبان كرده با آنها محشور خواهد شد. پس كساني كه نسبت به ايشان خوش بين بوده . كلمات كفر آميز و آلوده به خرافات آنان را تأويل ويا حمل به معاني صحيح ميكنند ، به گناه بزرگي مرتكب شده اند چون ياري ايشان نموده اند ود رواقع بدتر از يزيد و پدران وي هستند زيرا او بدنهاي اهل حق را پايمال كرد و ايشان افكار و عقائد آنان را نابود كردند!

ح- از آنها تعبير به نصاري و مجوس شده است ، شايد به خاطر اينكه تأثير و اديان قديم ايراني در تصوف بيشتر بوده است بنابر اين،صوفيها اگر چه خود را مسلمان مي نمايند ولي در ميان مسلما نان بسان نصاري  ومجوس مي باشند.

و- حضرت آنان را به بت پرستان تشبيه فرمود، شايد برا ي آن است كه انان صورت مرشد و قطب خود را در حال عبادت مانند بت مورد توجه قرار مي دهند.

 

9- در كتب معتبر روايت كرده اند كه جمعي از صوفيان وارد محضر امام رضا (ع)شدند به عنوان اعتراض گفتند :مأمون فكركرد ورأي اوچنين شد كه امامت وولايت را به تو بدهد ولي امامت حق كسي است كه غذاي سفت بخورد و لباس زبر بپوشد و سوار خر شود وبه عيادت مريض برود وتو اين كارها را نمي كني.

حضرت به آنها فر مود:

« إنَّ يوسف كان نبيّا ًيلبس أ قبية الديباج المزورة بالذهب ويجلس علي متكآتِ آلِ فرعون ويحكم، إنّما يراد من الإمام قسطةو عدله إذا قال صدق وإذا حكم عدل وإذا وعد أنجز ثم قرء :  (قُل مَن حَرّمَ زِينَةَ اللهِ الّتي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ)

«يوسف پيامبر بود وقباهاي ديباي مطلا مي پوشيد وبر مسند آل فرعون تكيه ميزد و حكم مي راند واي بر شما همانا از امام عدالت و دادگري متوقع است كه چون سخن بگويد ، راست بگويد وچون حكم كند به عدالت باشد و چون وعده دهد ، به وعده خود وفا كند . سپس ان حضرت آيه زير را قرائت فرمود:

« بگو چه كسي زينتهاي خدا را كه براي بندگان آفريده حرام كرده است واز صرف روزي حلال و پاكيزه منع نموده است ».

البته به اين مضمون آيات زيادي وارد شده كه صوفيان وريا كاران به روش زندگي ساير ائمه اطهار (ع) نيز اعتراض كرده اند وپاسخهاي متعددي شنيده اند .

عجيب است كه صوفيان نسلهاي بعد برا ي جلب عوام سلسله ارشاد خود را گاهي به امامان مانسبت داده و برخي از آنان را جزء مشايخ خود شمرده اند ، در حالي كه نياكانشان در حال حيات امامان با آنان معارضه ميكردند وبه شدت مورد غضب و رد وانكار و اعتراض آنان بودند.

مضمون اين روايت انكار و مذمت تمام فرق صوفيه است وتصريح به اين كه آنها عموماً مخالف طريقه اهل بيت و ائمه اطهار (ع)ميباشند . تعجب آور اينكه اخيراً شنيده ميشود برخي از صوفيان – كه جرأت رد روايات ضد صوفيه را ندارند- ميگويند اين روايات مربوط به صوفيان اهل سنت است و ربطي به صوفيان شيعه ندارد . چنان كه « زين العابدين شيرواني » صاحب كتاب« كشف المعارف» كه يكي از سران صوفيه به ظاهر شيعه است ، مينويسد:

اين مطلب درست است كه ميگويند امام رضا (ع) گفته است:« هر كس كه در حضور او از صوفيان ذكري به ميان آورد ، با زبان يا دل خود آنان را تقبيح نكند ،از ما نيست و هر كس آنها را تقبيح كند ، مانند كسي است كه در ركاب پيامبر با كافران مي جنگد »اما بايد درك كرد كه روي اين سخن صرفا با صوفيان دروغين است كه« آفتاب امامت را تيره ميكنند » يعني صوفيان سني بنا به گفته معصوم عليشاه

فرزند جانشين شيرواني « تصوف حقيقي ،همان تشيع حقيقي است » تشيع امامي ، وجه ييروني ائمه معصوم، و حقائق الهي تصوف وجه دروني آن است.

در پاسخ مي گوئيم :

اولا : مضمون ومنطوق اين روايات عموما بر خلاف اين ادعاست و مضمون برخي از آنهاانكار و مذمت تمام صوفيه است و تصريح به اينكه آنها عموماً مخالف طريقه اهل بيت و ائمه اطهار ميباشند و اگر چه دم از علي(ع) و اولاد او بزنند . آنان در ادعاي خود دروغگو هستند به اين معني محبت اهل بيت و شيعه بودن با تصوف سازگار نيست.

ثانياً: اكر شبهه را قوي بگيريم و بگوئيم اين روايات د رمذمت و انكار صوفيهاي سني مذهب است و شامل صوفيهاي به اصطلاح شيعه نمي باشد ، باز صوفيهاي مدعي تشيع از رد و انكار و غضب ائمه اطهار(ع)

در امان نيستند زيرا در اين روايات تصريح شده است :«هر كس ياري ايشان (صوفيه)كند  ، گويا يزيد و معاويه و ابو سفبان را ياري كرده است و هر كس به زيارت يكي از انان در حال حيات يا بعد از مرگ برود ، مثل اين است كه به زيارت شيطان رفته است ».

آيا تعريف و توصيف آنها و ترويج افكار آنها كمك به آنان نيست ؟! آبا توجيه كلمات كفر آميز و آلوده به خرافات آنها ، ياري آنها نيست؟!

 آيا صوفيان به ظاهر شيعه ، همان سخنان متقدمان صوفيه را تكرار نمي كنند ؟!آيا اصول عقائد آنها يكي است؟!

1-    ثالثاً: روايت امام صادق (ع) كه به سند صحيح روايت شده است ، دقيقا شامل صوفيهاي به ظاهر شيعه نيز ميباشد امام(ع) ضمن بيان اينكه صوفيها دشمنان ما هستند و هر كس به آنان تمايل نشان دهد ، از آنان است فرمود :« در آينده كساني پيدا مي شوند كه ادعاي محبت ما را مي كنند و به صوفيه نيز تمايل نشان ميدهند و خود را به ايشان تشبيه نموده و لقب آنان را بر خود مي گذارندو سخنانشان را تأويل و توجيه مينمايند . هر كس به ايشان تمايل نشان دهد از ما نيست و ما از او بيزاريم». بسيار واضح است كه مراد امام صادق(ع) صوفيهاي به ظاهر شيعه مي باشند كه دعوي محبت اهل بيت مي نمايند و لقب صوفي برخود مي گذارند. پس صوفيهاي شيعه نما مفري از اين روايات ندارند.


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 18:53 | لینک ثابت |


تصوف از دیدگاه اهل بیت(قسمت اول)

پيشوايان راستين اسلام كه حافظان دينند ،بيش از همه با افكار انحرافي و بدعت ديني مبارزه مي كردند وپيروان خويش را از پيروي صوفيان وهر گروه باطل ديگر بر حذر مي داشتند و در اين باره احاديث فراواني از معصومين (ع)وارد شده است تا آنجا كه مرحوم «شيخ حر عاملي »(متوفي 1104 ه-ق) صاحب كتاب« وسائل الشيعة» كتابي به نام«الاثني عشريه»در انكار و نكوهش آنان نقل كرده است وي مي نويسد:

«جميع الشيعه أنكروهم» (أي الصوفية) و نقلوا عن أ حاديث كثيرة في مذمتهم و صنف علماءالشيعةكتبا كثيرةفي ردهم وكفرهم منها كتاب الشيخ المفيد في الرد علي أصحاب الحلاج و ذكر فيه أن الصوفية في الاصل فرقتان حلوليةو اتحادية»(الاثني عشريه ص53)

 

«تمام شيعيان . فرقه هاي صوفيه را انكار نموده اند و از امامان خويش احاديث بسياري در نكوهش آنان نقل كرده اند و علماي شيعه كتابهاي بسياري در رد اين فرقه و اثبات كفر آنان تأليف نموده اند كه از آن جمله كتاب شيخ مفيد در رد براصحاب حلاج است كه در آن آمده است :صوفيه در اصل دو فرقه :حلوليه و اتحاديه مي باشند».

در اينجا چندين حديث از كتب معتبر كه مورد اعتماد تمام علماي شيعه است ، نقل مي كنيم:

1-    پيامبر اكرم از پديد آمدن اين گروه خبر داده و فرموده است:

 «لا تقوم الساعةُ علي اُ متي حتي يقوم قومُُ من اُ متي اسمهم الصوفية ليسوا مني و اِنهم يَحلَقُونَ للذكر و يرفعون أَ صواتَهُم يَظُنُونَ آنَهُم علي طريقَتي بل هُم آضَلُّ مِنَ الكُفار وَ هُم

 آ هلُ النار لَهُم شَهيقُ الحِمارِ»(سفينة البحار ج2 ص58)

« روز قيامت بر امتم بر پا نشود تا آنكه قومي از امت من به نام «صوفيه» برخيزند آنها از من نيستند و بهره اي از دين ندارند  و آنها براي ذكر دور هم حلقه مي زنند و صداهاي خود را بلند ميكنند به گمان اين كه بر طريقت و راه من هستند نه ، بلكه آنان از كافران نيز گمراه ترو اهل اتشند و صدائي دارند مانند عرعر اَلاغ»از اين روايت معلوام ميشود كه صوفيگري در زمان پيامبر (ص)نبوده و آن حضرت به عنوان خبر از غيبت پيشگوئئ كرده است كه بعدها چنين فرقه اي در ميان امت   پيامبر(ص) پيدا خواهند شد و اين معجزه دلايل صحت آن حديث مي باشد و ديگر اينكه در اين روايت تصريح شده است كه آنان بر طريقت پيامبر نيستند از كفار نيز گمراه ترند.

 

2-    پيامبر اكرم (ص) در روايتي از لعن ملائكه بر اين گروه خبر داده است ، آنجا كه در اثناي سفارشهاي خود به« ابوذر»فرمود:

 «با اباذر يَكون في آخر الزمان قوم ُُيلبسون الصُوفَ في صيفهم و شتائهم يرون الفضل لهم بذالك علي غيرهم اولئك يلعَنُهُم ملائكةُ السماء والأرض»(وسائل الشيعه ج 3 ص362)

«اي اباذر در آخر الزمان قومي پيدا ميشوند كه در تابستان و زمستان لباس پشمينه مي پوشند واين عمل را براي خود فضيلت و نشانه زهد و پارسائئ ميدانند ، آنان را فرشتگان آسمان و زمين لعن ميكنند » 

روشن است قومي كه به پشمينه پوشي  وخرقه صوف معروف باشند و خود را بهتر از ديگران بدانند ، همين صوفيان و درويشانند .علاوه بر اينكه لباس شهرت است و حرام ميباشد ، اخبار زيادي هم به خصوص در مذمت آنها رسيده است.

3-    به سند صحيح از «احمد ابن محمد بز نطي» روايت كرده اند كه مردي به امام صادق نقل كرد در اين زمان قومي پيدا شده اند كه به آنها صوفي مي گويند در باره انها چه مي فرماييد ؟

 امام در پاسخ فرمود:

«انهم أعدؤُ نا فمن مال إليهم فهو منهم و يُحشَرُ معهم و سيكونُ أ قوام يّدعونَ حُبّنا و يميلون

 إ ليهم ويتشبهون بهم و يلقبون أنفسهم بلقبِهِم ويُأوّ لون أ قوالهم ألا فمن مالَ إ ليهم فليس منا و إنا منه برآءُ و من أ نكرهم و ردّ عليهم كان كمن جاهد الكفار بين يدي رسول الله(ص) »(حديقة الشيعه ص3 562)

«آنها (صوفيان) دشمنان ما هستند ، پس هر كس به آنها ميل كند از آنان است و با آنها محشور خواهد شد و به زودي كساني پيدا ميشوند  كه ادعاي محبت مارا ميكنند و به ايشان نيز تمايل نشان ميدهند خود را به ايشان تشبيه نموده و لقب آنان را بر خود ميگذارند و گفتارشان را تأ وبل ميكنند .

بدانكه هر كس به ايشان تمايل نشان دهد ار ما نيست و مااز او بيزاريم و هر كس آنان را رد كند مانند كسي است كه در حضور پيامبر اكرم(ص) با كفار جهاد كرده است»از اين روايت چند نكته استفاده مي شود:

اولا: تا زمان امام صادق (ع) در ميان مسلمانان صوفي نبوده و از آن به بعد پيدا شده است. پس اگر كسي اصحاب پيامبر يا امير مومنان را صوفي بنامد، دليل بر بي ا  طلاعي او است.

ثانيا اين خبر كرامتي از امام صادق (ع) است كه از ساده لوحان زمان خبر مي دهد در آنجا كه مي فر مايد :«ادعاي محبت ما ميكنند و به دشمنان ما مايل هستند»، مراد ، صوفيهاي به ظاهر شيعه است كه دعوي محبت اهل بيت پيامبر مي نمايند.

ثالثا: لقب صوفي بر خود ميگذارند و طرز رفتار و ظواهر حال خود را به آنها تشبيه مي نمايند .

.

4- به سند صحيح از «بز نطي»و« اسماعيل بن بزيع» از امام رضا (ع) روايت كرده اند كه فرمود:

«من ذُكِرَ عِندَهُ الصوفية و لَم يَنكر هُم بِلِسانِهِ وَ قَلبِهِ فليسَ منا و مَن أنكَرَ هُم فكَأنَما جاهَدَ الكُفار بينَ يدي رسول الله(ص)»(سفينةالبحار ج2 ص57)

«هر كس نزد او از صوفيه سخن به ميان آيد و به زبان و دل انكارايشان نكند ، از ما نيست و هر كس صوفيه را انكار نمايد گويا اين كه در راه خدا در حضور رسول خدا(ص)با كفار جهاد كرده است»

از اين روايت استفاده ميشود هر فرد شيعه موظف است اكر در حضور او از صوفيه ذكري به ميان آيد با زبان ودل آنها را تقبيح نمايد و اگر كسي نسبت به اين موضوع بيتفاوت باشد بلكه كلمات كفر و باطل آنها را حمل بر صحت كند ،شيعه و پيرو اهل بيت (ع) نيست.

 

5- به سند معتبر از « حسين بن سعيد» روايت شده است كه گفت:

 سألت أبا الحسن (ع) عن الصوفية و قال:«لا يقول أحد بالتصوف الا لخُدعة أو ضلالة أو حماقة و أما مَن سمي نفسه صوفيا للتقية فلا إثم عليه و علامته أن يكتفي بالتسمية فلا يقول بشيئ من عقائد هم الباطلة»

از حضرت رضا (ع) سوال كردم از حال صوفيه؟ فرمود « كسي قائل به تصوف نمي شود مگر از روي خدعه و مكر يا جهالت يا حماقت و ليكن اگر كسي از روي تقيه خود را صوفي بنامد ، تااز شر انها در امان بماند بر او گناهي نيست به شرط انكه بر چيزي از عقائد باطلشان قائل نشود.

اين روايت صراحت دارد در اين كه به هيچ وجه جايز نيست كسي خود را صوفي بنامد (مگر از روي تقيه) و مطلق عقائد آنها باطل است و اگر احيانا يك دسته صوفي سالم وجود داشت كه عقائد آنها صحيح بود امام مي فرمود از آنها بودن اشكال ندارد

                                                                             ادامه دارد..................


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 ساعت 1:19 | لینک ثابت |


فقط به خاطر تو
دوست عزيز جناب مريد نظري دادند وگفته اند كه نظر آيت الله صانعي و..رو هم مي نوشتيد.

خطاب به اين برادر بايد عرض كنم كه اگر واقعا شما دنبال حقيقتي همان تعداد از مراجع كفايت مي كند.

در اين مورد استفتائي از ايشان نشده كه شحصا بخاطر شما آنرا انجام خواهم داد.

اما به خاطر اينكه نشان دهم ايشان هم دررابطه با گناباديها مثل بقيه فكر ميكنند استفتائي در مورد عشريه از ايشان مي آورم كه بر خلاف ساير مراجع ضمن پاسخ خواستار معرفي اين افراد به جامعه شده اند.

هر چند مي دانم باز هم طفره مي رويد:

اول نظر جناب مريد:

خطاب به بنده درگاه

ای کاش نظرات آیت الله منتظری و آیت الله صانعی را نیز مینوشتید

ضمنا به قول آقاي عارف رستمي شما هم نظري از ايشان در تاييد تصوف بياوريد.

اما اين هم پاسخ استفتاء در مورد عشريه.فقط دقت كنيد.

ایشان نوشته اند:عشریه بدعت است وحرام وگیرندگان او باید به جامعه معرفی شوند تا مردم فریب آنانرا نخورند.

البته باز هم توجیه میکنید.

یا علی.

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه یازدهم شهریور 1385 ساعت 0:4 | لینک ثابت |


خبرنامه
به دليل اينكه برخي دوستان براي مطلع شدن از به روز شدن وبلاگ مشكل داشتن در پايين صفحه يك خبر نامه گذاشتم كه در صورت عضويت مي تونند هر وقت وبلاگ به روز شد از طريق ايميل متوجه بشن.
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 23:51 | لینک ثابت |


دیدگاهای مراجع تقلید درمورد صوفیه
حضرت آيت‌الله العظمي خامنه‌اي: شركت كردن در مجالس صوفيه و انجام اعمال و گفتن اذكار آنان و حضور در خانقاه آنها جايز نيست و كساني كه اوامر و نواهي قرآن كريم را قبول داشته و به امامت ائمه معتقدند چه بهتر است كه اسم جداگانه را كه لازم نيست بلكه مضر است كنار گذاشته و در جماعت عظيم ملت بزرگ و مسلمان خود منسلك باشد.
- حضرت آيت‌الله العظمي گلپايگاني: مجالست با فرقه‌هاي ضاله حرام است و شركت در مجالس آنها حرام است توضيح اينكه مجالست در مجالس آنها ولو و در تحت عناوين اسلامي مثل قرائت قرآن و ختم انعام و غيره باشد حرام است و هر چيزي كه تقويت آنها به حساب آيد حرام است.
- حضرت آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي: تمامي فرقه‌هاي صوفيه داراي انحرافاتي هستند و شركت در فعاليت‌هاي آنان و كمك به اهدافشان جايز نيست. تمام فرقه‌هاي صوفيه داراي انحرافاتي هستند و خوشبختانه بعد از انقلاب اسلامي بسياري از مراكز آنان تعطيل شد. مسئولين محترم هم نبايد اجازه تاسيس يا تعمير خانقاه تحت هر اسم و عنواني به آنها بدهند.
- حضرت آيت الله العظمي سيستاني: اجتناب از حضور در مجامع آنان و دور كردن مردم از آنها لازم است

حضرت آيت‌العظمي فاضل لنكراني: معبد مسلمان مسجد است و رفتن به خانقاه اگر بر اين باشد كه گمان كند آنجا خصوصيت و شرافتي بر ساير امكنه دارد صحيح نيست بلكه اگر به اين عنوان بروند كه آنجا شرعا پايگاه ذكر و مدح و منقبت است حرام مي‌باشد. لذا بر عموم مسلمانان است كه براي امور عبادي،‌مذهبي و اعياد مواليد ائمه در مساجد اجتماع كنند كه «انما يعمر مساجد الله من آمن بالله» و شما هم در مقابله با اين حركت طبق شرايط و مراحل امر به معروف و نهي از منكر عمل كنيد.
- حضرت آيت‌الله العظمي بهجت: هر عنواني كه سبب تشكيل حزب و گروهي شود كه مولد فرقه‌اي از 72 فرقه شود باطل است و تاسيس و ترويج آن جايز نيست.
تاسيس و ترويج اماكن و مجالس فرقه‌هاي صوفيه كاملا جايز نيست و نهي از منكر و جلوگيري آنها با احراز شرايط امر به معروف وبرهمگان واجب است.
- حضرت آيت‌آلله العظمي نوري همداني: شركت در مجالس ذكرو دعاي فرقه‌هاي صوفيه و كمك مادي و معنوي در ساخت و عمران اماكن آنها همچون خانقاه و حسينه و نامهاليي از اين قبيل كه ويژه عبادت اين فرقه ساخته مي‌شود جايز نيست.
- حضرت آيت‌الله العظمي سيد شهاب الدين مرعشي نجفي در صفحه 183 از تعليقات جلد اول احقاق الحق مي‌نويسد: حقيقتاً مصيبت صوفيه بر عليه اسلام در نزد من از بزرگترين مصيبت‌است كه اركان اسلام بواسطه اين مصيبت منهدم و بنيان اسلام از هم پاشيده وامصيبتا از اين همه غفلت و سكوت مردم.
- علامه سيد محمد حسين طباطبايي رحمت الله عليه : اين گروه صوفيه طريقت را در مقابل شريعت قرار داده‌اند در حالي كه طريقت هرگز نمي‌تواند در مقابل شريعت قرار گيرد.


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه نهم شهریور 1385 ساعت 0:30 | لینک ثابت |


نامه عرفانی حضرت امام به یکی از شاگردانش(قسمت اول)
عارف بزرگ ومجاهد نستوه حضرت امام خمینی رحمة الله علیه در نامه ای عرفانی به یکی از شاگردانش وصایای زیبایی دارد که با هم قسمت اول آنرا میخوانیم:

(البته چون مقدمه آن کمی برای برخی دوستان سنگین بود وقسمت تحمید آن بسیار ژرف از نوشتن آن صرف نظر میکنم.)

و اين وصيتي است به نفس سنگدل تاريك بيكاره خويش و وصيتی است به دوست موفقم صاحب خردي با بينشي درخشان در علوم ظاهري و باطني و نظري دقيق در معارف الاهي ،دانشمند خردمند نكته سنج روحاني‹‹آقا ميرزا جواد همداني››كه خداوندش به نهايت آمال برساند

.من،به جان دوست قسم،با آنكه از اهل علم و طلاب آن نيستم،از مهمات اصول فلسفه متعالیه الهي هر آنچه نز د خويش داشتم و بعضي از آنچه از اساتيد بزرگور- خداوند سايه ايشان را مستدام گرداند-و كتب ارباب معرفت و صاحبدلان- رضوان الله عليهم- فرا گرفته بودم بروي عرضه كردم،و او به حمد خداوند متعال به مرتبه علم و عرفان رسيده،مسلك عقل و ايمان را پيمود،در حاليكه خود نيز-سلمه الله-داراي قريحه و سري لطيف و قلبي پاك و طينت سليم و فكري نيكوست كه لباس علم و راستي بر تن كرده،و توكل همه با خداست در مبدا و معاد.

و اكيدا وصيت ميكنم اورا به آنچه اعاضم حكمت و اساتيد بزرگوار اهل معرفت ،ما را به آن وووصيت كرده اند كه نسبتا به عرضه اسرار اين معارف بر غير اهلش –منكران و بي تدبيران و آنان كه از راه حق و انصاف گم گشته اند-كاملا بخل بورزد،كه آن كوته نظران،ذوقي تار وعقلي كدر دارند،و علم وحكمت جز جهالت وگمراهي بر ايشان نيفزايد و معارف حقه جز زيان و حيرت نيادوزد كه خداوند عالي مرتبه فرموده‹‹و ننزل من القرآن ما هو شفاءورحمة...ولا يزيد الظالمين الا خسارا››؛ما از قرآن آنچه را رحمت و شفاي مومنين است فرو فرستاديم و بر ستمگران جز زيان نيفزايد.

بپرهيز و بر حذر باش- اي برادر روحاني ودوست عقلاني-از اين اشباح مدعي تمدن و تجدد كه آنان ستوري رميده و گرگهائي درنده و شياطيني انسان نما هستند  كه از حيوان گمراهتر و از شيطان پست ترند . و قسم به جان حقيقت كه ميان آنان و تمدن آنچنان فاصله دوري است كه اگر به شرق روند ،تمدن به غرب گريزد  وچون به غرب  روی آورند،تمدن به شزق برود ،و همانند تو  که از شير ميگريزي،تمدن از ايشان در فرار است،كه ضرر ايشان بر بني آدم از آدم خوارگان بيش است.

و در خواست و وصيتم را تكرار مي كنم كه مرا نزد خداوند بلند مرتبه خويش به نيكي ياد كني؛‹‹ربنا آتنا في دنيا حسنةو في الاخرة حسنة وقنا عذاب النار››؛پروردگارادر دنيا به ما حسنه و در آخرت حسنه عطايمان كن واز عذاب آتش نگاهمان دار ،و ما را از آمد وشد با فرو مايگان شرور بر كبار دار،به حق محمد وآله الاطهار- صلوات الله عليهم.

اين وصيت را بنده نافرمان گنه كار ،سيد روح الله فرزند سيد مصطفي خميني –خداوند متعال هر دورا بيامرزد وبه آنان و برادر مومن پاداش خير بدهد-در روز شنبه – سه روز به آخر ربيع الموالود سال يك هزار و سيصدو پنجاه و چهار بعذ از هجرت مقدس نبوي –صلي الله عليه وآله- تحرير كرد.

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه هفتم شهریور 1385 ساعت 19:7 | لینک ثابت |


عید آمد وعید آمد
اعیاد شعبانیه ومیلاد بزرگ عاشق میدان شهادت حسین بن علی علیه السلام وجانباز بزرگ کربلا سقای وفادارش وزینت عباد الله حضرت سجاد بر همه شیعیان مبارکباد


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 8:2 | لینک ثابت |


توصیه های اخلاقی امام خمینی وآیت الله قاضی.
تصمیم گرفتم برای روندگان مسیر وسالکان ال الله چند توصیه از امام خمینی ومرحوم آیت الله قاضی بنویسم باشد که دعایم کنید

امام خميني در نامه اي به يكي از شاگردان اخلاقي خود مي فرمايند:حتي پوسته وظاهر عبادات را نيز منظر نظر قرار نده،ونه اخلاق معتدل ونيكو را،ونه فلسفه كليه ويا مفاهيم مبهم را،ونه شيوايي گفتار ارباب تصوف وعرفان ظاهري ونظم كلام ايشان را، ونه غرش رعد اهل خرقه وآذرخش ايشان را،كه ادعاي رگبار معارف دارد!

هيچ كدام را در برابر چشمانت قرار ندهكه همه آنها حجابي است اندر حجاب وظلماتي است انباشته برهم وصرف كوشش در آنها مرگ وهلاكت است وچنين كاري زيان آشكار ومحروميتي ابدي وظلمتي است بي پايان.*(نامه هاي عرفاني امام خميني.محمد بديعي ص 30)

توسل به ائمه أطهار(ع)

آیت الله سید علی آقا قاضی در یکی از نامه هایش چنین مرقوم فرمودند:

« .... و تمام طرق .... توسل به ائمه أطهار(ع) و توجه تام به مبدأ است. چونکه صد آمد، نود هم پیش ما است.
با دراویش و طریق آنها کاری نداریم. طریقه، طریقه علما و فقها است، با صدق و صفا. » 

توسل به حضرت سیدالشهدا(ع)
محال است انسانی به جز از راه سیدالشهدا علیه السلام به مقام توحید برسد.
سریان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سیدالشهدا علیه السلام است و پیشکار این فضیلت هم حضرت قمر بنی هاشم ابالفضل العباس علیه السلام است.

مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله بهجت از ایشان نقل می کنند که می فرمودند:

« اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند. »

نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه پنجم شهریور 1385 ساعت 0:56 | لینک ثابت |


مرگ فقط برای همسایه خوب است.
مدیر یکی از وبلاگهای صوفی که اهل آذر بایجان هم هست به وبلاگ یکی از دوستان خوب سری زده وگله کرده که چرا لینک وبلاگ خرقه رو گذاشتی.وگفته که وبلاگ خرقه به عقایدشون توهین میکنه.

نمی خوام وارد بحث بشم .ولی در وبلاگ همین آقا وبلاگها وسایتهای فرقه گنابادی لینک شده.اکثرشون علیه انقلاب مطلب مینویسند.

چطور می شود مثلا آقای یوسف مردانی بتواند به مراجع ما هزار تهمت بزند ویا مصطفی آزمایش در شبکه ای اف ان هزار مزخرف به انقلاب وعلما بگوید ولی کسی جرات نقد سران وعقاید شما را نداشته باشد.

به بهانه ماجرای قم دهها وبلاگ تاسیس کردید وتا توانستید دروغت تهمت وفحاشی کردید.

اینکه بخواهم شما را نصیحت کنم قصد ندارم.چون در فرقه شما اولین کار اینست که شما را نسبت به علما ومخالفینتان بدبین میکنند وچنان متعصب بار می آیید که اگر رسول الله هم بیاید باز تا قطبتان اجازه ندهد حرف ایشان را هم قبول نخواهید کرد.

بنده در این وبلاگ نقد میکنم وبه فضل الهی با همه تعصبات کور برخی از شماها تعدادی راه را یافته اند وبرگشته اند.

بسیاری از شیعیان نیز به اهداف شما پی برده اند وآگاه شده اند.

اما...هرگاه دست از همراهی با ضد انقلاب برداشتید وسیاست مقابله با جمهوری اسلامی وعلما را کنار گذاشتید ما هم سعی میکنیم رعایت کلام را بنماییم و.گرنه از باب فمن اعتدی علیکم پاسخ خواهم داد.


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه چهارم شهریور 1385 ساعت 2:23 | لینک ثابت |


شاید این جمعه بیاید شاید...
بازم جمعه اومد ونیومد.

باز دل شکست.وباز...

اما اینبار می خوایم یه جور دیگه باهاش حرف بزنیم.همیشه می گفتیم بیا که ما منتظریم.اما....

         عزیزم مادرت چشم انتظاره

                               گل سرخ وسفیدم کی می آیی

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه سوم شهریور 1385 ساعت 3:18 | لینک ثابت |


چند شعر از امام وتوصیه به صوفیان
                                                 محفل دوست

در محفل دوست  نيست جز دود و دمى      در حلقه صوفيـــان نه «لا»  نه «نعمى»

گر شادى و غم مــيطلبى  بيرون شو          اينجا نتوان يافت  نه شادى  نه غمى

**************************

ديدارِ يار 
 
عشـــــــــــق نگـــار، سرِّ سويداى جان ماست         ما خاكســــــــار كــوى تو تا در توان ماست

با خلـــــــــــــديان بگو كه شما و قصور خويش         آرام مـــــــا به ســـــــــايه سرو روان ماست

فردوس و هــر چه هست در آن، قسمت رقيب         رنج و غمى كه مى رسـد از او از آن ماست

بــــــــــا مدعى بگــــــو كه تو و جنت النعيم           ديدار يار، حــــــــاصل ســـــرّ نهــــان ماست

ساغـــــــــــــــــر بيار و باده بريز و كرشمه كن           كـــــــــاين غمزه روح‏پرور جان و روان ماست

اين با هُشـــــــــــان و علم فروشان و صوفيان            مــــــــــــى‏نشنوند آنچه كه ورد زبان ماست

*******************************

كعبه دل

 تا از ديــــــار هستى در نيستى خزيديم            از هــــر چه غير دلبر، از جان و دل بريديم

با كــــــــــاروان بگوييد از راه كعبــه برگرد           ما يار را به مستى بيــــــرون خانه ديديم

لبّيك از چـــــــه گوييد اى رهروان غافل           لَبيّك او به خلـــــوت، از جامِ مى شنيديم

تا چنــــد در حجابيد، اى صوفيان محجوب!           ما پرده خـــــــــودى را در نيستى دريديم

اى پـــــرده دار كعبـــــه! بردار پرده از پيش           كــــــــز روى كعبه دل، ما پرده را كشيديم

ســــــــاقى! بــــريز باده در ساغر حريفان            ما طعم باده عشق از دست او چشيديم

*****************************

آواز سروش

  بر در ميكــــــــده پيمانه زدم خرقه بدوش         تا شـــود از كفــــــم آرام و رَوَد از سر هوش

از دم شيخ، شفـــاى دل من حاصل نيست         بايدم شكـــــــــوه برم پيش بت باده فروش

نه محقق خبــــــرى داشت نه عارف اثرى          بعد از اين دست من و دامن پيرى خاموش

عالم و حوزه خود، صوفى و خلوتگه خويش          ما و كـــــــــوى بت حيرت‏زده خانه بدوش

از در مـــــــــــدرسه و دير و خرابات شدم            تا شــــــوم بر در ميعادگهش حلقه بگوش

گوش از عــــــــربده صوفى و درويش ببند            تا به جــانت رسد از كوى دل،  آواز سروش

******************************

                                                               قصه مستى 
 
 آنكه دل خــــــــــواهد، درون كعبه و بتخانه نيست  

                                                             آنچـــــه جان جويد، به دست صـــوفى بيگانه نيست

گفته هـــــاى فيلسوف و صوفى و درويش و شيخ

                                                          در خـــــــور وصف جمــــــــــــــال دلبـــر فرزانه نيست

بــــــــا كــــه گويم راز دل را، از كه جويم وصف يار

                                                         هر چه گويند از زبـــــــــــان عاشـــق و ديوانه نيست

هــــــوشمنــــــــــدان را بگو دفتر ببندند از سخن

                                                       كانچه گويند از زبــــــــــــــان بيهش و مستانه نيست

ساغر از دست تو گر نوشم، بَرَم راهى به دوست       

                                                       بــــى نصيب آن كس كه او را، ره بر اين پيمانه نيست

عـــــــــاشقــــــان دانند درد عاشق و سوز  فراق               

                                                      آنكـــــــــه بر شمع جمالت سوخت جز پروانه نيست

حلقـــــه گيســـــو و نـــــــاز و عشوه و خال لبت           

                                                    غير مستـــــــــــان كس نداند، غير دام و دانه نيست

قصــــــــــــــــه مستى و رمز بيخودى و بيهشى

                                                     عاشقـــــــــــان دانند كاين اسطوره و افسانه نيست

 

**************************************************

صاحب درد

مــــا زاده عشقيم و فــــــــــزاينده درديم      بــــــــا مدّعىِ  عاكفِ مسجد، به نبرديم

با مـــــــــدعيان  در طلبش عهد نبستيم      با بــــــــى‏خبران  ســازش بيهوده نكرديم

در آتش عشق تــــــو خليلانه خــــزيديم      در مسلخ عشــــــــّاق تو  فرزانه و فرديم

در ميكده با مى‏زدگان  بيهش و مستيم        در بتكــــده با بت زده  هم‏عهد چو مرديم

در حلقه خود باختگان  چون گل سرخيم        در جــــــرگه زالـــــــوصفتان  بـا رخِ زرديم

در زمــــــــره آشفته دلان  زار و نـــزاريم        در حوزه صـــــــاحبنظران  چون يخ سرديم

با صوفـــى و درويش و قلندر به ستيزيم        با مــــــى زدگان، گمشدگان، باديه گرديم

بــــــا كس ننماييم بيان، حال دل خويش         ما خانه به دوشان  همگى صاحب درديم

************************************

 

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه دوم شهریور 1385 ساعت 0:31 | لینک ثابت |


خمس ونظرامام خمینی(ره)
یکی از ادعاهای فرقه گنابادی اینست که خود را طرفدار وحتی مقلد امام خمینی جلوه می دهند ودر برخی از نوشته هایشان سعی میکنند سخنان ایشان در مورد عرفان را به خود ربط دهند.

قبلا ذکر شد که عشریه از بدعتهای این فرقه است که ریشه در یهود دارد.

حال نظر حضرت امام برای ایشان که خمس را کنار گذاشته وعشر را برگزیده اند می نویسم تا ببینیم چطور می شود هم مال حرام خورد هم تهذیب نفس کرد.

امام خمینی (ره) می فرمایند:

تا خمس مال را ندهندنمی توانند در آن مال تصرف کننداگر چه قصد دادن خمس را داشته باشد(مساله 1790توضیح المسائل امام خمینی(ره))

حال برای این دوستان که خود را اهل ذکر وحلقه وتسبیح می دانند باید بگویم که اولین شرط در مرحله خود سازی خوردن لقمه حلال ورزق پاک است.

لذا حتما فکری برای توجیه این مساله بکیند.نکند امثال من جوانانتان را به این وسیله گمراه کنند.

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه یکم شهریور 1385 ساعت 14:39 | لینک ثابت |


Google




در كل اينترنت
دروبلاگ من